• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Niloofar sharafi
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

در زمانهای خیلی قدیم مردم بعد از حموم با دستمال کاغذی بدنشون رو خشک میکردن و چیزی به شکل حوله ی امروزی وجود نداشت.
یک روز مردی از اهالی عربستان گفت چه کاریه خب، این همه دستمال کاغذی استفاده میشه و دیگه هم قابل استفاده نیست و هدر میره :-? پس تصمیم گرفت به جای دستمال کاغذی از یه تکه پارچه ی بزرگ و پرزدار استفاده کنه.
وقتی از حموم اومد بیرون پارچه رو دور سرش پیچیده بود و همون موقع زنش داشت از بچه ی بزرگشون میپرسید که اون پارچه هه کجاست. بچه ی کوچیکشون باباش رو دید و گفت: "حولِـهِ"
بعد اینا کلّی ذوق کردن که بچشون حرف زدن یاد گرفته و چون اولین این اولین عبارتی بود که به زبون آورده بود، اسم اون پارچه رو هم گذاشتن حوله.
کم کم همه ی فامیل و همسایه هاشون از این فناوری جدید خبردار شدن و عده ای از تجّار پارچه های مرغوبتر و ضخیم تری تولید کردن و به کشورهای مختلف فرستادن. کلمه ی "حولِهِ" در کشورهای مختلف به شکل های مختلف تلفّظ شد و تغییر پیدا کرد و در ایران هم با تلفّظ حوله رواج یافت.

کلمه بعدی: خربزه
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه عده کشاوز داشتند کشاورزی میکردند!!
و اینا یه الاغ خوبی هم داشتند حرف گوش کن!

یه روز همین طور اتفاقی الاغه اومد وسط زمین و شروع کرد با پوزه اش زمین رو کوبیدن!(شاید مگس نشسته بود رو پوزش یا کثیف شده بود!!)

بعدا کشاورزا دیدن الان محصولات رو خراب میکنه! اومدن و دورش کردن! بعد گفتن چرا اینطور زمین رو میکوبید!

زمین رو میکنن یه گیاهی میبینن که چیزی شبیه پوزه ی خر هست!

اسمشو میذارن خر پوزه! یعنی اینکه خر با پوزه اش چیزی شبیه پوزه اش رو کشف کرد! بعدا تغییر کرد شد خربزه!

دیوار!
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

زمانی که آریاییان وارد سرزمین ایران شدند با گروهی از اقوام روبرو شدند که لباسی از پوست حیوانات بر تن داشتند و جمجمه جانوران شکار شده را به نشانه ی توانمندی بر سر می نهادند . این گروه شبانه به چادر آریاییان مهاجر حمله می کردند و آریاییان اینان را دیو پنداشتند و برای جلوگیری از حمله ی آنها « دیودار » یا همان « دیوار» را جلوی چادر خود ساختند و بعدها دیگر به جای چادر در چهاردیواری زندگی کردند. دیوار مخفف دیودار است.
لغت نامه خانی!

الاغ
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

Once upon a time یک قومی بودند که پیام بازرگانی "اویلا" را ساختند. اینا در طی سفرهاشون از یه جنگل داغونِ دوردست میگذشتن و هی میگفتن اویلا، اویلا؛ و سوار بر خر بودن(اونموقع به این موجود چهارپا میگفتن خر همون). بومی های اونجا هم که بیسواد بودن، خر هم ندیده بودن، اویلا هم نمیدونستن چیه، با لهجه ی اینا هم آشنا نبودن، فک کردن این اویلاغه و به اون چهارپاها گفته میشه. پس اسمشون شد اویلاغ.
بعد از اینکه این اسم هم جا رواج پیدا کرد، اقوام دیگه دیدن اسمش یه مقدار سخته، تبدیلش کردن به الاغ.

×میدونم چرت بود؛صرفا جهت عاپ و جلوگیری از پوسیدگی تاپیک و انجمن. تاپیک خوبیه. پست بدین جون مادرتون ;D

کلمه بعدی: آجر/نرده (دو گزینه دادم تنبلیتونم اومد اون یکی رو انتخاب کنین:-")
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

الو الو !
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

بار ها پيش اومده شما تخته نرد بازي كردين،اگه درست به صفحه نگاه كنين دربالا و پايين صفحه چين خوردگي هايي رو ميبينين،سالهاپيش دو تا گاوچرون مكزيكي داشتن باهم تخته نرد بازي مي كردن يه دفعه يه نفر از دور اومد سمتشون و گفت شما چرا اينجا نشستين پاشين برين و از اين حرفا،اين دو تا كه از اراجيف اين بابا اعصابشون خوردشده بود تصميم گرفتن دورتا دورشون رو به مساحت يك كيلومتر حصار بكشن تا ديگه كسي مزاحم بازي تخته نردشون نشه ، كم كم اين حصارا طرح دار شدن و زيرشون ديوار كشيدن و ديگه خيلي خوب شدن،هركيم از اونجا رد مي شد تا اون ديواررو مي ديد مي فهميد دارن دو نفر اون وسطه با خياله راحت بازي مي كنن،برا مسافرايي كه ميومدن اونجا اون ديوارو حصارا عجيب بود وقتي دليلشو مي پرسيدن مردم مي گفتن "تخته نرده"ً،كه اين تختش به علت حمله ي سرخپوستا به اون محل حذف شد چون به زبون سرخوپوستا يه فحش خيلي زشت بود(نپرسين كه نمي تونم بگم)از اون موقع به بعد هر كي از اونجا رد مي شد و اين منظره رو ميديد مي پرسيد اينچيه بهش مي گفتن "نرده"كه بعد اين نام بر روي خود اون ديوار ها و حصار ها گذاشته شد، حالا يه سوال پيش مياد اينه كه اون چين خوردگي هاي بالا و پايي صفحه كه اول گفتم چه ربطي داشت خداداند.

كلمه ي بعدي خست:بشكه(تكراريه زود بگين من پستاي قبليو نخوندم)
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

یه روز چند تا خبرنگار خارجی میرن تو بکی از روستا های افغانستان برای گرفتن مصاحبه در رابطه با روابط افغانستان و آمریکا.
برخورد میکنن با یه پیرمرد که سر زمین مشغول کشاورزی ه.میرن پیش ش و میگن نظر شما راجع به بوش,رئیس جمهور آمریکا چیه؟
بعد پیرمرده هاج و واج میگه : «بُش؟که؟»
بعد براش توضح میدن بش,که هست.[رئیس جمور آمریکاست دیگه]
پیرمرده میگه آهاااااا.حتما رئیس جمهور چیز مهمی ه.بعد دنبال یه چیزی میگرده که براش مهم هست تا بوش رو به اون تشبیه کنه.و چون پسرش خیلی آدم موفقی بوده و یه شرکت بیمه ی کشتی رانی در افغانستان داشته که کشتی های نفت کش رو بیمه میکردن,و پیرمرد میدونسته اون ظرف ـایی که نفت میریزت توش خیلی مهم ن,و یکی ش رو پسرش بهش داده بوده تا بذاره کنار زمین کشاورزی ش و توش آب بریزه رو نشون خبرنگارا میده و میگه : «بُش که گفتید مثه این مهم ه.»
وقتی این گزارش در اخبار پخش شد,اعلام کردن که این مرد در اثر بیماری ذات الریه فوت کرده.و مردم جهان به احترام اون پیرمرد,تصمیم گرفتن به اون ظرفی که تا اون موقع یه اسم دیگه داشت,بگن بُشکه.
کلمه ی بعدی : «نوک»
 
  • لایک
امتیازات: Liese
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

@فیروزه: ببین، الان کاربرد اون کلمه رو هم یه جوری باید ربط بدی دیگه! این که صرفا یه نفر گفته "بشکه" باعث نمیشه که ما الان به یه شیء خاص بگیم بشکه. :دی

+کلمه بعدی رو هم نگفتی!
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

وای من عاشق این تاپیکم بیاید دوباره اینو شروع کنیم :D
 
پاسخ : بیایید برای کلمات تاریخچه بسازیم !

کلمه بعدی یخچال ;;)
 
Back
بالا