• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

همشهری داستان ^_^

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع سیاوش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : همشهری داستان

جا داره فقط بگم به به 8-^
ضمناً توجه ِ شما رو به +32 و کارت هدیه‌ جلب می‌کنم :د

Dey_92_680x1002.jpg
 
پاسخ : همشهری داستان

لعنتی، چرا این‌قد جلدش خوشگله؟ 8->>>
+32 و کارت‌هدیه؟ 8->
با وجودِ این‌چنین همشهری‌داستانی که من نمی‌تونم امتاحان‌ترم ریاضی‌م ـو بخونم. :-<
 
پاسخ : همشهری داستان

ولی هیچّی اون ویژه‌نامه‌ی شب یلدای 89شون نمی‌شد. 8-> یه کتابِ دیگه هم بود همراه‌ش تازه. 8->> که یکی-دو نفر از تحریریه‌ی خودشون نوشته‌بودن‌ش. 8->

× واضح ه که هدف، صرفاً پُزدادن ه؟ :-"""""
 
پاسخ : همشهری داستان

صبح رفتم انقلاب خریدم قبل از رفتن به ترمینال تا توی راه بیکار نباشم. تمام مدت توی راه داشتم سیاوش گوش می دادم و همشهری داستان می خوندم. اونقدر که وقتی اتوبوس تصادف کرد من صدای بوق ماشینها رو نشنیدم و فقط تکونهای ماشین رو فهمیدم!
من عاشق همشهری داستان عزیزم :ایکس
 
پاسخ : همشهری داستان

آقا کارت هدیه شب یلدا شما کدومش بود ؟ :دی
+ فال حافظتون چی بود ؟ :دی
 
پاسخ : همشهری داستان

به نقل از سیاوش :
آقا کار هدیه شب یلدا شما کدومش بود ؟ :دی
+ فال حافظتون چی بود ؟ :دی
برای من اون طرح اولیه بود! همون پوفک نمکی و اینا :دی
فالم هم این بود:
غلام نرگس مست تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
 
پاسخ : همشهری داستان

ماله من سومی بود همون که 3 تا اتار داشت .

فالم هم این بود :
صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
وزو به عاشق بی دل خبر دریغ مدار

+ عاشق هم شدیم رفت :)) :دی
 
پاسخ : همشهری داستان

هنوز همه شو نخوندم، جلدش فوق العاده است، حرف نداره.

مال ِ من اون اولیه س( اونی که سه تا آدم داره) و باحال ترینش البته، شعرش هم اینه: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم/ چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم
 
پاسخ : همشهری داستان

من کنکوریِ مفلوکی هستم که هر بخشی که کوتاه‌تر باشه رو می‌خونم. :-" «یک شغل» رو خونده‌م، روایتِ یلداشون رو -سوّمی‌ش عــاالی بود :‌)))- ، «یک تجربه» رو -که خیلی چیز خاصی نبود- . بقیه‌شون رو هم گذاشتم برای وقتی که حوصله داشته‌باشم. :-"""
[فکرشم نمی‌کردم یه روز به این مرحله از عرفان برسم. :‌)) :-<]

× کارتم اونی بود که قایقِ آقاهه هندونه‌س و ماه، اناره. فال‌ش هم «غلام نرگس مست تو تاجداران‌ند؛ خراب باده‌ی لعل تو هوشیاران‌ند» بود. :ی
 
پاسخ : همشهری داستان

منم کلی ذوق کردم که روز اول گرفتمش و اینا :-"

کارتم پوفک نمیکی اینا بود :ط
فالمم:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند


هنوز دست نخورده س.:-"
 
Back
بالا