• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تو هفت سالگیم از موسسه ی زبانم میخواستم زنگ بزنم
ولی اشتباه گرفتم از ترس این که کسی عوام نکنه 800 متر رو یه نفس دوییدم
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که به یه نفر دروغ گفتم در حده فضا! نمیدونم چجوری جمش کنم! دلش میشکنه!!! اگه بفهمه تیکه بزرگم ... X_X

دروغ نگین عاقا!
دروغ بده!!!
:-s
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که در بیان شخصیتم برای دیگران بسیار ضعیفم
 
پاسخ : اعترافگاه !

و همچنین اعتراف میکنم هیچ وخ دوس نداشتم که خودشیرین معلمی باشم هر وختم احساس میکردم که این معلم با من یه طور دیگه رفتار میکنه یه کاری می کردم که این کاری که کرده از سرش بیوفته
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم هفته دوم کلاسا تو تابستون بود بادوستم تو سالن غذاخوری نشسته بودیم کسی هم نبود بعد منم داشتم درمورد معلم ریاضیمون حرف میزدم هی میگفتم شبیه نردبون دزداس موهاش شبیه لونه کفتره خلاصه کلی به یارو داشتم عرض خدمت میکردم که متوجه شدم رنگ از صورت دوستم پرید برگشتم دیدم خور معلمه وایساده داره ما رو نگاه میکنه خواستم مثلا درستش کنم گفتم استاد ببخشید وسط عصبانیتتون میپرما ولی خب کسی اینجا نیست خودمونیم خدایی حرفامو قبول نداری؟؟؟؟؟؟؟
هیچی دیگه دونمره ازم کم کرد الانم تا تو لاس ی چیزی میگم سریع ضایعم میکنه :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم که همچنان به اندیس ،تندیس میگویم...!
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم تا مدت ها فکر می کردم وقتی به یکی بن کتاب جایزه میدن یعنی یه جعبه پر کتاب بهش میدن ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم یه بار که داشتم برای خودم شربت ابلیمو درست می کردم
هر کاری می کردم شیرین نمی شد
بعد پیش خودم فکر می کردم که لیمو شو زیاد ریختم یا ابلیمو شو... :-?
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم بچه که بودم یه فیلم درمورد ازادی خرمشهر می گذاشت من فکر می کردم هنوز جنگه اخر فیلمه که جنگ تموم شد من کلی خوشحال بودم تازه به مامانم میگفتم چرا اینجا بمب نمیزنن؟ چقدر خدا ما رو دوست داره! :))
 
Back
بالا