اعتراف می کنم هر وقت پسر همسایمون بپر بپر می کنه تو اتاقش ک بالا سر اتاق منه منم برا انتقام گرفتن و تلافی بپر بپر می کنم تو اتاقم .... بیچاره پیر زن زیریمون! :-[ خدا از سر تقصیرات هممون بگذره! B-)
اعتراف مي كنم بعضي از چيزايي كه تو قسمت خاطرات مي نويسم رو خودم الكي بال و پر دادم و پياز داغشو زياد كردم B-)
حالا يه جور نگاه مي كنه انگار خودش اينجور نيست
اعتراف میکنم گوشیم خراب بود، یه روز گوشی داییم دستم بود، 856 تا اس ام اس داشت، همشونو خوندم...
یه بارم تو کامپیوتش یه پوشه دیدم به اسم "مدارک" و رفتم توش دیدم چه مدارک جالبی بود...چت اسکرین چتاش، صدای ضبط شده ی بعضیا، ویدوئوی ضبط شده اسکایپ و...چیزای تو این مایه ها...
بعضی اس ام اسا و مدارک، خیللللللیییییییییی +18 بود...
اعتراف میکنم تو چایی مدیرمون یه تیکه از قلب گوسفندی که تشریح کرده بودیم انداختم :-&اونم خوردش :-&فقط نمیدونم چرا نفهمید یه چیزی تو چاییش بوده آخه خیلی هم کوچیک نبود
اعتراف میکنم در پشت بوم مدرسه باز بود منم از فرصت استفاده کردم رفتم رو لنز همه دوربینا آدامس چسبوندم
اعتراف میکنم پارسال برگه امتحان ترم دینی رو کش رفتم و بین بچه ها سوالاش رو پخش کردم همه 20 شدیم به من چه ؟هیشکی تو دفتر نبود
اعتراف می کنم به دختر خاله دوسالم یاد دادم بگه shame on you رفتیم توی مغازه به پیرمرده می گه shame on you
پیرمرده جواب می ده : منم همین دخترگلم منم تورو دوست دارم