• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اعترافگاه!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ham!D ShojaE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم چندین سال پیش فکر میکردم گوجه سبز اگه برسه میشه گوجه فرنگی! :))
بد تر از اون فکر میکردم چاغاله بادوم و بادوم دو تا درخت جدا میوه ی متفاوت از هم هستند ;D

اعتراف میکنم تو دبستان سر یه بازی حساس دروازه بان بودم (شماره 1 کلاس! B-)) بعد توپ دستم بود همه پشتشون به من و دروازه بود. من اومدم توپ رو با پا شوت کنم سوتی دادم از بالا سر خودم رفت تو دروازه. بعد هیچکس ماجرا رو ندیده بود و در همون حال یکی از بچه ای منفور مدرسمون داشت از وسط زمین رد میشد. من داد زدم سرش که بیشعور! توپ خورد بهت رفت تو گل! :)) طرف فرصت نکرد جواب بده چون 10 نفر ریختن سرش بدبخت رو کشتن! :)) سال بعد مدرسه ـش رو عوض کرد به خاطر خیلی از دلایل ... 8-| نمیدونم ولی چرا وجدان درد ندارم؟ :|

ویرایش: دردش اومد! :|
 
پاسخ : اعترافگاه !

با دوستم داشتیم از کوچه رد میشدیم بریم سر کوچه باباشون بیاد دنبالمون. باباشون ایندفه سر کوچه منتظر نبود....بعد یهو یه ماشین از پشت سرمون اومد...تند تند بوق میزد!

منم یهو غیرتی شدم (آخه فک کردم از این مزاحمانی هستن که دس از سر دبیرستان دخترانه برنمیدارن!)...با صدایین نه چندان آرام...گفتم:مرگ!(به زبان ساده:you could feel that from your bones!..بعد ماشینه نگه داشت...بعد من دیدم یارو داره بیش از حد پاشو از گلیم فراتر میذاره...با دوستم ایستادیم...

[size=12pt]گویا ایشون بابای دوستم بودن! :-" :-" :-"
[/size]حالا مگه تو ماشین دس از معذرت خواهی برمیداشتم؟اصن آب شده بودم...

اینم از اعتراف بنده...
 
پاسخ : اعترافگاه !

ما یه معلم المپیاد جوونِ بدبخت داشتیم. زنگ تفریح بود، طی یک عملیات سری من رفتم جلو در مامور شدم که عاقا بیاد خبر بدم بعد یکی از دوستامم رفت کت ایشونو پوشید :))
خل وضع بودیما ینی :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

در راستای پست محدثه :))

سوم راهنمایی که بودیم یه معلمی داشتیم، بعد خواستیم سر به سرش بذاریم :دی وقتی تو دفتر آقایون ایشون تنها بودن و خواب گویا، یکی از بچه‌ها رو که یکم گیج می‌زد گول زدیم که برو آقای فلانی تو دفتر کارت داره. ;;) ایشون هم با شک رفت در زد این آقا معلم از خواب پاشد :))

روانی ؟! :-"
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم وقتی از ی نفر راجب دو چیز نظر بپرسم ک کدومشو انتخاب کنم نمیدونم چرا اگ بگه اینیکی من اونیکی رو انتخاب میکنم ;;)

کل فک و فامیل میدونن دگ جواب نمیدن اگ نظر بپرسم :))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم گوشی داااااشمو بر میدارم ب جاش ب دوست دخترش(استغفرا....!)جواب میدم یا بهش فوش میدم یا ی کار میکنم دعوا کنن =)) =)) =))
بعد داااشم میاد با قیافه ی عصبانی هر چی ب دخدره میگه من نبودم باور نمیکنه.....


پ.ن:حسودم خودتونین ;D

تازه هنوز هیشکی نفهمیده نصف ظرفای جهیزیه مامانمو بنده شکستم =)) =)) =))
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف می کنم راهنمایی که بودم زنگ تفریح یکی از بچه ها رفت دست شویی منم درو از پشت قفل کردم! بعد کلا یادم رفت و سرخوش زنگ که خورد رفتم سر کلاس! ریاضی داشتیم خانم گفت فلانی کو؟ من همچنان یادم نبود چی کار کردم !(خنگم خودتونید! :-" ) معلم درس داد و اینا، وسطای کلاس دوستم درو زد! پن همچنان سرخوش.. دیدم از دم در داره اشاره و نگاه و چشم غره! تازه یادم اومد! ولی خب بامرام بود هیچی نگفت به معلم!!!
پ.ن: بعدا فهمیدم دوتا از بچه های از دماغ فیل افتاده دبیرستانی نجات داده بودنش!
 
پاسخ : اعترافگاه !

من نقل قول میکنم از یکی از دوستام یعنی این خاطره مال خودم نیس :
دوستم تو دستشویی بوده یکی دیگه از دوستام هم (که اسمش ممده) تو دستشویی بوده بعد دوست من خاصه شوخی کنه گفته ممد یکی جواب داده بله یه فحش آبدار خیلی بد داده خانمان سوز داداه ! غافل از اینکه این ممد رفیقمون از دستشویی بیرون رفته یه ممد دیگه که از بچه های سال بالایی هست تو دستشوییه ! هیچی دیگه طفلک تا زنگ بعد از دستشویی بیرون نیومد ;D
 
پاسخ : اعترافگاه !

اعتراف میکنم بعضی وقتا من خیلی شجاعتر و با اراده تر و قویتر و وحشتناکتر و غیرقابل باورتر از چیزیم که همه میبینن....

در حدی که یه بار بخاطر یه دلیل خیلی کوچولو تو یکی از شلوغترین خیابونای شهر، بدون این که کسی متوجه بشه رفتم تو یه مدرسه، و یکی یکی پرونده های دانش آموزاشو نگاه کردم...
 
Back
بالا