اعتراف میکنم بچه که بودم فک میکردم آخر همه ی فوتبالا باید پنالتی بزنن و حین اون 90 دیقه ای که برام کاملا بی معنی بود، 10-20 بار از اعضای خانواده میپرسیدم پس کِی پنالتی میزنن؟ و همیشه جواب این بود که میزنن،یه کم دیگه.
و واقعا یادم نیست بهم گفته بوده باشن که قرار نیست پنالتی زده بشه،شاید فک میکردن خیلی میخوره تو ذوقم.شایدم هر بازی اون موقه دیده بودم به وقت اضافه رفته بوده و به نظر میرسیده به پنالتی بکشه.
اعتراف میکنم تا همین 1 سال و خورده ای پیش فک میکردم "استفان بولتزمن" یک نفره. و تا همین عید، "لِین اِمبدن" رو "لِیلِندِن" تلفظ میکردم،تا وقتی به صورت مکتوب دیدم کلمه رو.
اعتراف میکنم بچه که بودم هر وخ مامانم نبود
میرفتم کفشایه پاشنه بلندش رو میپوشیدم بعد باشون رو الکی راه میرفتم همش.
بعد تِق تِق میکردن شاد میشدم
اصن حس ِ بزرگ بودن بم دست میداداااا، فقط یه بار اینقد با یکی از کفشا تِق تِق کردم که پاشنه ش شکست یهو
نتیجه خیلی ناگوار بود که دیگه ترک کردم این کارو
اعتراف میکنم دوتا دختر توی سایت هستن که هی دلم میخواد بهشون پ.خ بدم: آخه تو چرا اینقده خوبی؟ اما روم نمیشه.
و اعتراف میکنم یه دختری توی سایت هست که توی دوست دارم میتونستم از تک تک ح بزناش نقل قول کنم بنویسم: جاست شات آپ