اعتراف میکنم تا چندلحظه پیش که پست the merovingian رو نخونده بودم نمیدونستم چرا ماهی میذاریم سر سفره هفسین
البته نمیدونم چی بهم گفته بودن که این قضیه سوال نبود برام
اعتراف می کنم امروز بی عرضگی ـم رو به کمال رسوندم! ^#^
وقتی مامانم گفت نمیخواد بری کارگاه علوم، وقت تلف کردنه، فقط سه دقیقه نگاش کردم، و یه جمله به خیال خودم تاثیرگذار بهش گفتم؛ اما مامانم که واکنش ـای کم نظیر تر از من دیده بود، هیچ تغییری نکرد و من مثل یه آدم بی ذوقِ احمقِ پخمه راهمو گرفتم رفتم! :-s
و الان عین چی پشیمونم!!!
+
تا دوم دبستان همه چیز ـایی که می نوشتم آینه ای بودن (:برعکس)...یعنی همه تموم تلاششون این بود که موجودی مثه منو اصلاح کنن...
فرض کنین؛ دو سال من اونجوری می نووشتم وُ هیچکی (از معلم ـا تا خواهرم) جلودارم نبود...
بعد تازه قسمت غیر قابل تحمل تر این بود که نمی دونم از کجا یه سری محقق که خودشون رو روانشناس و اینجور کاره معرفی می کردن، میومدن مدرسه و مثلا می پرسیدن چه حسی داری وقتی اینجوری می نویسی!!!؟
انگار مثلا من یه بیمار روانی ـم تا بچه دوم دبستان...راستشو بخواین بیشتر برای اینکه از شرّ اون ـا راحت بشم سعی کردم درست و صاف بنویسم تا اینکه واقعا خودم بخوام...
اعتراف میکنم تا همین لحظه اسم یوزر ایشون رو نیرا میخوندم بعد فهمیدم زهرا هست [nb]یادمه ی بار به یکی گفتم نیرا گفت نیرا کیه دیگه؟ گفتم همون که اسمش زهراس [/nb] همچنین یوزر ایشون رو خازن میخوندم بعد فهمیدم خزان هست [nb]از اون جهت که تو مسائل مربوط به فیزیک فعاله خو [/nb]
اعتراف میکنم ملت رو ک :لایک می کنم اصن پستاشونو نمیخونم
پ.ن: اینو نوشتم چون ملت فک نکنن منظور داشتم از :لایک یا باشون موافقم! صرفن از سر بیکاری :لایک میکنم!