اعتراف میکنم یه بار یکی از فامیلامون اومده بود خونمون بعد بنده خدا به جای کشک،کل لیوان سس و ریخت رو آش رشته ش..
ینی قیافش وقت خوردن لقمه اول غذا هیچ وقت از ذهنم نمیره...
پست بالایی رو خوندم یاد یه چیزی افتادم.
اعتراف میکنم یه بار ابتدایی یکی از دوتام گچ تخته رو بهم داد و گفت این کشکه ، برا تو آوردم . منم خوردم
#ساده
#بچه
#هویج
اعتراف میکنم وقتی هنوز عده ای (عملا منقرض شده پنداشته میشن ) رو میبینم که از یاهو مسنجر استفاده میکنن
یاد این فیلم های سیاه و سفید تو تلویزیون کوچولو قدیمیا میوفتم
این افراد تعصب و وفاداریشون به درجه اخلاص رسیده
اعتراف میکنم من خیلی دم دمی مزاج ام ، خیلی بی هویت ام ، خیلی الکی ام طوری که دوستای راهنمایی م وقتی تو دبیرستان دیدنم میگفتن چقدر عوض شدی طوری که دیگه اصلاً آدم قبلی نیستی؛ بعله من آدمیم که وقتی وارد محیط /شهر جدید میشم میگردم یک نفرو پیدا میکنم وکاملاً شبیه ش میشم ؛ من حتی وقتی کنار یک نفرهم میشینم ودوستش دارم دستخطم شبیه ش میشه ناخودآگاه ؛ تابستون هم که با خانواده دوستمون مسافرت بودیم ومن ازدخترشون خوشم میومد تموم تابستون اخلاقای اون رو داشتم .
اعتراف میکنم با شال ومانتوی قرمز رفتم دانشگاه ثبت نام کنم .
اعتراف میکنم تست اچ بی اس آنتی ژن رو اچ بی اس ایج خوندم وموقع توضیح دادن درمورد آزمایش ها هم ( B-) ) بودم ولی بعدش که یارو گفتاچ بی اس ایج چیه ؟وبعد براش نوشتمش گفت منظورت اچ بی اس آنتی ژن ـه ؟ آب شدم .