اعتراف میکنم بچه که بودم
یبار یکی از فامیلای فضولمون اومده بود عید دیدنی خونه مامان بزرگم اینا
تف کردم تو چاییش
و برای اینکه اون کف روی چایی (چندشم من میدونم )طبیعی جلوه بشه قند انداختم توش
اونم فک میکرد من خیلی دوسش دارم برای همین تو چاییش قند انداختم
اعتراف میکنم من تو ۲۲ سال زندگیم هیچوقت با خواهر برادرم یه کلمه هم تو خونه یا بیرون، ترکی حرف نزدم درحالیکه با پدر و مادر، همکلاسی ها و اصن هرکی بیرون ببینم به همون زبان مادری صحبت میکنم. نمیدونم چه طور شده که این اتفاق افتاده. احتمال میدم شاید خواهرم میخواسته تو بچگی، فارسی یادم بده و من فکر کردم دیگه باید باهاش همیشه فارسی حرف بزنم. برای خودم عجیب نیست ولی برای دور و بری ها عجیبه، مثلا یه بار با خواهرم رفته بودم لباس بخرم با فروشنده ترکی حرف میزدیم و بین خودمون فارسی. بنده خدا اولش فکر میکرد اهل اینجا نیستیم و بعد که دید بلدیم تعجب کرد، نمیدونست الان بزنه تو کدوم کانال .