اعتراف میکنم دیروز سر یه بچه رو کلاه گذاشتم!!
یه حساب کتابداشتیم میکردیم ، اون میگفت هشت تا صفر جلو یه یک ، من میگفتم هفت تا!!!
مکالمه به این صورت:
من:هفت ـــا ،اون :هشت ـــامن:هفت ـــا ،اون :هشت ـــامن:هفت ـــا ،اون :هشت ـــا...
اون وسطا فهمیدم هشت ـــا درسته ، بــــد نوبت من که شد گفتم هـشــت ـــا!!اون بچه هم فکر کرد چون باید برعکس من بگه ، گفت هفـت ـــا!!چند بار پشت سر هم گفتیم، بعد من رفتم برگه آوردم واسش حساب کردم ُ گفتمدی هــشتا شد؟!
اون:آره ببخشید راس میگی
من:در حال عذاب وجدان!! :-s
تازگي ها بعضي جاها يهو يه بوي عطر خوب به مشامم ميخوره
هي ميگم چه عطر خوشبويي تازه سردردم نميگيرم باهاش
بعد داشتم به اين نتيجه ميرسيدم كه چون همه جا بوشو احساس ميكنم يعني همه استفاده ميكنن و داره خز ميشه پس نميرم بخرمش
اعتراف ميكنم كه همين امروز فهميدم كه بوي عطر خودمه كه وقتي يه مدت از زدنش ميگذره اين بو رو ميده
پس بگو واسه همين هم هس كه همه جا بوشو استشمام ميكنم ديگه
اعتراف میکنم بیش از 1ساعت نمیتونم جایی بی حرکت بشینم....تحت هیچ شرایطی!!! حتی کلاس یا آزمون.. و اعتراف میکنم تاحالا بی وقفه سر یه کلاس کامل ننشستم همیشه نیم ساعتشو میپیچونم میرم هوا میخورم!!!! امتحانات وآزمون های جامع نیز به همین منوال!!
اقا من اعتراف میکنم ک پریشب که رفته بودیم شمال ، و ساعت 10 شب بود ویلا و سوییت و اینا گیرمون نمیومد ، من رفتم نشستم پشت فرمون تا بابام بیاد ، (همه مونم اعصابمون ریخته بود به هم!) بعد بابا با عجله اومد منم پریدم ک برم بیرون عقب بشینم پام محکم خورد به فرمون!
نمیدونم چش شد که یهو شل شد!!!
هی بابام گف این ک اینجوری نبود...ااا...چرا اینجوری شد و اینا،منم صداشو در نیاوردم!
بیچاره خواهرم، کوچولوئه، میگف من خرابش کردم!!! یکی نبود بگه اخه به تو چه!!!
منم عذاب وجدان در حد... #-o :-s
اخه میگفتمم درس نمیشد که!!!
میشد؟؟!!
اعتراف می کنم در طول 10 سال تحصیلی که گذروندم،هیچ وقت تکلیفامو انجام ندادم ،در واقع همیشه مامور بودم تکلیف بقیه رو نگاه کنم،منم هیچ کاری انجام نمی دادم
------------
اعتراف می کنم یادم نمیاد آخرین باری که از بیرون اومدم تو خونه و دستمو شستم کی بوده
------------
اعتراف می کنم یه مدت از شامپو فرش به جای شامپو استفاده می کردم،بعد همش فکر می کردم چرا مامانم قائمش می کنه
نمیذاره جلو چشم،تا این که چند وقت پیش گفت برو شامپو فرشو از فلان جا بیار، تازه فهمیدم شامپوی مورد استفاده ی من شامپو
اعتراف میکنم الان تو یکی از تاپیکا نوشته بود پ. ن .من هنوز تو کفشم یعنی چی
اعتراف میکنم از اعتراف بالایی واقعا خندم گرفت
اعتراف می کنم الان از خواب چشام باز نمیشه.اینجا هم چندان فعالیتی نمیکنم(الان)اما نمیرم بخوابم
اعتراف میکنم بچه بودم این عادتُ داشتم که مثلا اگه دفتر 40 برگ میخرم، بشمارم ببینم واقعا 40 برگه یا گذاشتنم سرکار!
و اعتراف میکنم که هنوزم بعضی وقتا این کارو میکنم!