بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

از پس هزاره های جست و جو
پا به کوچه ای نهاده ام
که نام تو
به روی آن نقش بسته است
کوچه ای که یک نفر
با خطی معوج و سیاه
قلب تیر خورده ای به روی آن کشیده است
آه...
گام های من چقدر خسته اند
عاشقی برای ما همیشه
کوچه های بسته
گام های خسته بود
سال های سال
سوختیم و ساختیم
با غم فراق یا تب وصال
بی امان گداختیم...
هرچه میرویم
عشق مثل یک سراب
از برابر نگاه ما
ناپدید میشود
گیسوان ما
مو به مو
سپید میشود
گریه میکنی که نیستم
بغض میکنم که نیستی
مثل روز های کودکی
که با تمامی دلم
برای یک مداد گمشده
یک دوچرخه
یک عروسک شکسته
میگریستم

ما هنوز کودکیم و قلب های ما
هنوز کوچک است
عاشقی برای ما
قصه ی همان عروسک است
کاش ما بزرگ میشدیم و عشق ها
پابه پای ما بزرگ میشدند

خسته ام
از هرآنچه از قبیل عادت است
کو کجاست آنچه بینهایت است؟


"دکتر محمد رضا ترکی"
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

بی قرار تو ام و در دل تنگم گله هاست
اه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز می گویمت از مسئله ی دوری و عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست
فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

« کوچه - فریدون مشیری »


بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،

شدم آن عاشق ديوانه كه بودم



در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد



يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم

پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتي بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشاي نگاهت



آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ريخته در آب

شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ



يادم آيد : تو به من گفتي :

از اين عشق حذر كن!

لحظه اي چند بر اين آب نظر كن

آب ، آئينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است

باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!

تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!



با تو گفتم :‌

"حذر از عشق؟

ندانم!

سفر از پيش تو؟‌

هرگز نتوانم!

روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم،

تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"

باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم

تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!



اشكي ازشاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد،

يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم

پاي در دامن اندوه كشيدم

نگسستم ، نرميدم



رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم

نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!

بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

هر نسيمي كه نصيب از گل و باران ببرد
مي تواند خبر از مصر به كنعان ببرد

آه از عشق كه يك مرتبه تصميم گرفت
يوسف از چاه درآورده به زندان ببرد

واي بر تلخي فرجام رعيت پسری
كه بخواهد دلي از دختر يك خان ببرد

ماهرویی دل من برده و ترسم اين است
سرمه بر چشم كشد،زيره به كرمان ببرد

دودلم اينكه بيايد من معمولي را
سر و سامان بدهد يا سر و سامان ببرد

مرد آنگاه كه از درد به خود ميپيچد
ناگزير است لبي تا لب قليان ببرد

شعر كوتاه ولي حرف به اندازه ی كوه
بايد اين قائله را "آه" به پايان ببرد

شب به شب قوچي ازين دهكده كم خواهد شد
ماده گرگي دل اگر از سگ چوپان ببرد!

حامد عسکری
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

توبه نامه
دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیا بر قطره اشکی که من هستم خریدارش
بیا بر قطره ی اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خود را،اجابت میکنم آنی
طلب کن هرچه میخواهی،محیا کردنش بامن
بیا قبل از وقوع مرگ،روشن کن حسابت را
بیا بر نیک وبد را جمع،منها کردنش با من
اگر گم کرده ای،ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش،پیدا کردنش بامن
اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس،امضا کردنش با من
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

بگذار سپیده سر زند
چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد
و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد
و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری بازگردد
و راه کهکشان بسته شود...
بگذار سپیده سرزند و پروانه به سوی آفتاب پرکشد.

دفتر های سبز-دکتر علی شریعتی
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

کاش من هم، همچو یاران، عشق یاری داشتم
خاطری می‌خواستم یا خواستاری داشتم
تا کشد زیبا رخی بر چهره‌ام دستی ز مهر،
کاش، چون آیینه، بر صورت غباری داشتم
ای که گفتی انتظار از مرگ جان‌فرساتر است!
کاش جان می‌دادم اما انتظاری داشتم
شاخه‌ی عمرم نشد پر گل که چیند دوستی
لاجرم از بهر دشمن کاش خاری داشتم
خسته و آزرده‌ام، از خود گریزم نیست، کاش
حالت از خود گریزِ چشمه ساری داشتم
نغمه‌ی سر داده در کوهم، به خود برگشته‌ام
که به سوی غیر خود راه فراری داشتم،
محنت و رنج خزان این گونه جان‌فرسا نبود
گر نشاطی در دل از عیش بهاری داشتم
تکیه کردم بر محبت، همچو نیلوفر بر آب
اعتبار از پایه‌ی بی‌اعتباری داشتم
پای بند کس نبودم، پای بندم کس نبود
چون نسیم از گلشن گیتی گذاری داشتم
آه، سیمین! حاصلم زین سوختن افسرده است
همچو اخگر دولت ناپایداری داشتم!...
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

آورده است چشم سیاهت یقین به من
هم آفرین به چشم تـو هم آفرین به من

من ناگزیر سوختنم چون که زل زده ست
خورشید تیــــز چشم تـو با ذره بین به من

ای قبله گـــاه نـــــاز ! نمـــــازت دراز باد !
سجاده ات شدم که بسایی جبین به من

بـــــر سینه ام گذار سرت را کــــه حس کنم
نازل شده ست سوره ای از کفر و دین به من

یاران راستین مرا می دهد نشـــان
این مارهای سرزده از آستین به من

تا دست من به حلقه ی زلفت مزین است
انگار داده است سلیمان نگیـــن بــــه من

محدوده ی قلمرو من چیـــــن زلف توست
از عرش تا به فرش رسیده ست این به من

جغـــرافیــــای کوچک من بازوان تــــوست
ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...


علیرضا بدیع
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

از دوستی دوست نگنجم در پوست
در پوست نگنجم که شهم سخت نکوست
هرگز نزید به کام عاشق معشوق
معشوق که بر مراد عاشق زید اوست
مولانا
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

مست شد...

خواست که ساغر شکند!

عهد شکست...

فرق پیمانه و پیمان ز کجا داند، مست...
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردنست؟
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

شرمنده از انیم که در روز مکافات اندر خور عفو تو نکردیم گناهی
 
پاسخ : بهترین شعری که تا به حال خوندی!

خب من کلا زیاد شعر نو و اینا دوس دارم . ;D این اگه حساب ِ یه قسمت ِ مورد علاقمو بذارم ;D :

نخــست ،

دیر زمــآنی در او نگــریســتم

چندان که ،

چـون نظری از وی بازگــرفتم ،

در پیرامون من

همه چیزی

به هیات او در آمده بود

آنگـآه دانستــم که مــرا دیگــر

از او گــریز نیســت .


شــآمـلو - شبـآنـهـ ـ2

_____

مــن مــرگــ را زیســته ام ،

بــآ آوازیــ غمــنــآکـــ


شــآملــو - 9
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

عروسک ِ کوکی [ فروغ ِ فرخزاد ]

بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی
با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل
یک فنجان
در گلی بیرنگ بر قالی
در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
کودکی با بادبادکهای رنگینش
ایستاده زیر یک طاقی
گاری فرسوده ای میدان خالی را
با شتابی پر هیاهو ترک میگوید
می توان
بر جای باقی ماند
در کنار پرده ‚ اما کور ‚ اما کر
می توان فریاد زد
با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه
دوست می دارم
می توان در بازوان چیره ی یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
با تنی چون سفره ی چرمین
با دو پستان درشت سخت
می توان دربستر یک مست ‚ یک
دیوانه ‚ یک ولگرد
عصمت یک عشق را آلود
می توان با زیرکی تحقیر کرد
هر معمای شگفتی را
می توان به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده در پای ضریحی سرد
می توان
در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
می توان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان چشم ترا در پیله قهرش
دکمه بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
می توان چون
آب در گودال خود خشکید
می توان زیبایی یک لحظه را با شرم
مثل یک عکس سیاه مضحک فوری
در ته صندوق مخفی کرد
می توان در قاب خالی مانده یک روز
نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه دیوار را پوشاند
می توان با نقشهایی پوچ تر آمیخت
می
توان همچون عروسک های کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت
با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی
بی سبب فریاد کرد و گفت
آه من بسیار خوشبختم
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

با امیدی گرم و شادی بخش
با مگاهی مست و رویایی
دخترک افسانه میخواند
نیمه شب در کنج تنهایی
.
.
.
. خیلی زیاده ولی خیلی قشنگه مخصوصااااااااااااا این قسمتش

میخورد بر سنگفرش کوچه های ضهر
ضربه سم ستور بادپیمایش :x
"رویا" از فروغ فرخزاد
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا برآمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش باز کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
دکتر حمیدی شیرازی
وقتی شعرشو شنیدم خیلی به دلم نشست!البته حبیب هم خوندش ولی شعرش خیلی قشنگ تره ;D
و شعر کوچه از فریدون مشیری !اونم معرکه است :x
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

"در دياري كه در او نيست كسي يار كسي"

در دياري كه در او نيست كسي يار كسي
كاش يارب كه نيفتد به كسي،كار كسي

هر كس آزار من زار پسنديد ولي
نپسنديد دل زار من آزار كسي

آخرش محنت جانكاه به چاه اندازد
هر كه چون ماه برافروخت شب تار كسي

سودش اين بس كه به هيچش بفروشند چو من
هر كه با قيمت جان بود خريدار كسي

سود بازار محبت همه آه سرد است
تا نكوشيد پس گرمي بازار كسي

غير آزار نديدم چو گرفتارم ديد
كس مبادا چو من زار گرفتار كسي

تا شدم خار تو رشكم به غزيزان آيد
بار الها!كه عزيزي نشود خار كسي

آنكه خاطرهوس عشق ووفا دارد از او
به هوس هر دو سه روزي است هوادار كسي

لطف حق يار كسي باد كه در دوره ما
نشود يار كسي تا نشود بار كسي

گر كسي را نفكنديم بسر سايه چو گل
شكر ايزد كه نبوديم به پا خار كسي

شهريارا سر من زير پس كاخ ستم
به كه بر سر فتدم سايه ديوار كسي

"شهریار"
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

دخترك خنده كنان گفت كه چيست

راز اين حلقه زر

راز اين حلقه كه انگشت مرا

اين چنين تنگ گرفته است به بر

راز اين حلقه كه در چهره او

اين همه تابش و رخشندگي است!

مردحيران شد و گفت :

حلقه ي خوشبختي است،حلقهي زندگي است،

همه گفتند مبارك باشد!

دخترك گفت :دريغا كه مراباز در معني آن شك باشد!

سال ها رفت و شبي

،زني افسرده نظر كرد برآن حلقه ي زر

ديد در نقش فروزنده ي او

روزهايي كه به اميد وفاي شوهر

به هدر رفته هدر!

زن پريشان و ناليد كه واي!

واي،اين حلقه كه در چهره او


،بازهم تابش و رخشندگي است

حلقه ي بردگي و بندگي است

راز حلقه از فروغ فرخزاد :|
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

درخت یاس؛

بوی یاس،بوی گلی از گل های این عالم نیست...

بوی یاس با آدم حرف می زند،

خیلی حرف ها را من فقط از بوی یاس شنیده ام...

گل یاس بو ندارد،

آنچه از او می تراود،

خاطره های معطر،خیال های لطیف و پنهانی و پاک خوب شاعری است؛

شاعری که هیچکس او را نمی شناسد...

شاعری که هم اکنون،خود را در در عمق متروک محرابی مخفی کرده است

یاس خوب حرف می زند،

حرفِ خوب می زند،

از آنچه به گفتن نمی آید...

عطر یاس عطر یک گل نیست،

عطر برخی دوست داشتن ها است...

عطر برخی یادها است...

عطر بعضی حرف ها است...

عطر یک روح است...

آفرین بر آن معجزه های خوشرنگ و بیآرام،

که با اعجاز شگفت خویش،

چنگال دیو ملعون يأس را؛

از قامت بلند یاس برگرفت

و ناگهان ناپدیدش کرد!

به جای درخت های توت

یاس می نشانم...

یاس ...



(دکترعلی شریعتی/مجموعه آثار33/جلد دوم/گفتگوهای تنهایی/صفحه 996)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

به نظر من فوق العادست.

حل می شوم در استکان قرص ها، در سم
محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم!

زل می زنم با گریه در لیوان آبی که...
حل می شوم توی سؤال بی جوابی که...

می ترسم از این آسمان که تار خواهد شد
از پنجره که عاقبت دیوار خواهد شد

از دست های تو به دُور گردن این مرد
که آخر قصّه طناب ِ دار خواهد شد!

از خون تو پاشیده بر آینده ای نزدیک
از عشق ما که سوژه ی اخبار خواهد شد!

می چسبمت مثل ِ لب سیگار در مستی
ثابت بکن: هستم که من ثابت کنم: هستی

سرگیجه دارم مثل کابوس زمین خوردن
روزی هزاران بار مردن! واقعا مردن!!

بعد از تو الکل خورد من را... مست خوابیدم...
بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم!

بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم
با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم!...

دکتر مهدی موسوی
 
Back
بالا