• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

گفتم : « بدوم تا تو همه فاصله ها را »
تا زودتر از واقعه گویم گله ها را

چون آیینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله ها را

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل بکند مسئله ها را

محمد علی بهمنی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

ما گشته ایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
دیگر سراغ خاطره های مرا مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
در چشم دیگران منشین در کنار من
ما را در این مقایسه بی آبرو مکن
راز من است غنچه ی لب های سرخ تو
راز مرا برای کسی بازگو مکن
دیدار ما تصور یک بی نهایت است
با یکدگر دو آینه را روبه رو مکن

فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

.
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

پاییزجان!چه سرد،چه دردآلود
چون من تو نیز تنها ماندستی....
ای فصل فصلهای نگارینم...
سرد سکوت خود رابسرائیم....
پاییزم !ای قناری غمگینم..... :(
#اخوان ثالث
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری

که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری

دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین

تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟

نمی‌رنجـــــم اگــر باور نداری عشق نابم را

که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری

چه می‌پرسی ضمیر شعرهایم کیست آنِ من

مبادا لحـــــظه‌ای حتــــی مرا اینگونــه پنداری

ترا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

بـــه شرطی کـــــــه مرا در آرزوی خویش نگذاری

چــــــه زیبا می‌شود دنیا برای من اگر روزی

تو از آنی که هستی ای معما پرده برداری

چه فرقـــی می‌کند فریاد یا پژواک جان من

چه من خود را بیازارم چه تو خود را بیازاری

صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت

اگـــــر چــــه بر صدایش زخمـــها زد تیـــــــغ تاتاری

محمد علی بهمنی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

عجب صبری خدا دارد
اگر من جاي او بودم
همان يك لحظة اول كه اول ظلم را مي‌ديدم از مخلوق بي‌وجدان ،
جهان را با همه زيبايي و زشتي، به روي يكدگر ، ويرانه مي‌كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه در همسايه صدها گرسنه ،
چند بزمي گرم عيش و نوش مي‌ديدم ،
نخستين نعرة مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه مي‌كردم
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم يكي عريان و لرزان
ديگري پوشيده از صد جامة رنگين، زمين و آسمان را
واژگون مستانه مي‌كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، نه طاعت مي‌پذيرفتم
نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگرها تيز كرده
پاره پاره در كف زاهد نمايان سبحه صد دانه مي‌كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، براي خاطر تنها يكي
مجنون صحراگرد بي‌سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو به كو
آواره و ديوانه مي‌كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم، به عرش كبريايي با همه صبر خدايي
تا كه مي‌ديدم عزيز نابجايي ناز بر يك ناروا گرديده ، خواري مي‌فروشد
گردش اين چرخ را وارونه بي‌صبرانه مي‌كردم.
عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم ، كه مي‌ديدم مشوش عارف و عامي
ز برق فتنة اين علم عالم‌سوز مردم‌كش ، به جز انديشة عشق و وفا ،
معدوم هر فكري در اين دنياي پرافسانه مي‌كردم.
عجب صبري خدا دارد !
چرا من جاي او باشم ؟!
همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و تاب تماشاي زشتكاريهاي اين مخلوق را دارد
وگرنه من به جاي او چو بودم ، يك نفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه مي‌كرد
عجب صبري خدا دارد !
عجب صبري خدا دارد !
#معینی_کرمانشاهی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

تلخ، مثل قصه ي دردآور سربازها
زخم، مثل خاطرات پيكر سربازها

شانه خالي مي كند فرمانده در اوج نبرد
تير گاهي مي رسد تا باور سربازها

جنگ را شطرنج مي دانند شاهان دلير
شرط مي بندند گاهي بر سر سربازها!

جنگ تنها راه بردن نيست وقتي عشق هست
سكه ي شعر است روي ديگر سربازها

نامه ها و پست ها و پست ها و نامه ها
عشق كن با خاطرات دفتر سربازها

وقت دلتنگي چه شبهايي كه در مرز جنون
غرق شد در اشك عكس دلبر سربازها

چشم بر در، حال مضطر... بعد تو اينگونه ام
منتظر، دلتنگ مثل مادر سربازها

امیر تیموری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

باد آمد سحاب را گم کرد
اشک از دیده خواب را گم کرد

رفت از دست در افق امید
تشنه کامی سراب را گم کرد

در ستیغ و محاق نیزه و تیر
شمس ِ حق ماهتاب را گم کرد

خضر عشاق گرم دیدن بود
سیل اشک آمد آب را گم کرد

علی اکبر که بر زمین افتاد
آسمان آفتاب را گم کرد

آنچنان زخم روی زخم آمد
که عدو هم حساب را گم کرد

خواست تا خیمه پر کشد اما
شیر زخمی عقاب را گم کرد

پدر آمد به یاریش برود
من بمیرم رکاب را گم کرد

پسر بوتراب بین تراب
نوه ی بوتراب را گم کرد

جلد قرآن خویش پیدا کرد
برگه های کتاب را گم کرد

+شاعرش رو نمیدونم.
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

من خرابت کردم
و تبرم را در دستانت جا گذاشتم
اما قبل از آن
بچه ی سقط شده مان را چال کردم
دل سوخته ام را از جیبت برداشتم
و زخم ها را در کیسه ای ریختم
تا ردی نماند
و دنیا به یاد بیاورد
بچه ای که بمیرد
آتشی که بسوزاند
و چاقویی که ببرد
"ابراهیم" نمی سازد

محسن عاصی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

رفتم که از دیوانه بازی دست بردارم
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم

واکرد درهای قفس را گفت: مختاری!
ترجیح دادم دست روی دست بگذارم

بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای!
_روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم_

این پا و آن پا کرد گفتم دوستم دارد
اما نگو سر در نمی آورده از کارم!

از یال و کوپالم خجالت می کشم اما
بازیچه ی آهو شدن را دوست می دارم

با خود نشستم مو به مو یادآوری کردم
از خواب های روز در شب های بیدارم

من چای می خوردم به نوبت شعر می خواندند
تا صبح، عکس سایه و سعدی به دیوارم

مهدی فرجی
 
Back
بالا