• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع taraneh
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

قاصدک‌های پریشان را که با خود باد برد
با خودم گفتم مرا هم می‌توان از یاد برد

ای که می‌پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند
سیل وقتی خانه‌ای را برد از بنیاد برد

عشق می‌بازم که غیر از باختن در عشق نیست
در نبردی اینچنین هرکس به خاک افتاد برد

شور شیرین تو را نازم که بعد از قرن‌ها
هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد

جای رنجش نیست از دنیا که این تاراجگر
هر چه برد از آنچه روزی خود به دستم داد برد

در قمار دوستی، جز رازداری شرط نیست
هر که در میخانه از مستی نزد فریاد برد

فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

تو را نادیدن ما غم نباشد
که در خیلت به از ما کم نباشد

من از دست تو در عالم نهم روی
ولیکن چون تو در عالم نباشد

عجب گر در چمن برپای خیزی
که سرو راست پیشت خم نباشد

مبادا در جهان دلتنگ رویی
که رویت بیند و خرم نباشد

من اول روز دانستم که این عهد
که با من می‌کنی محکم نباشد

که دانستم که هرگز سازگاری
پری را با بنی آدم نباشد

مکن یارا دلم مجروح مگذار
که هیچم در جهان مرهم نباشد

بیا تا جان شیرین در تو ریزم
که بخل و دوستی با هم نباشد

نخواهم بی تو یک دم زندگانی
که طیب عیش بی همدم نباشد

نظر گویند سعدی با که داری
که غم با یار گفتن غم نباشد

حدیث دوست با دشمن نگویم
که هرگز مدعی محرم نباشد

سعدی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!



خسته ام مثل جواني که پس از سربازي
بشنود يک نفر از نامزدش دل برده

مثل يک افسر تحقيق شرافتمندي
که به پرونده ي جرم پسرش برخورده

خسته ام مثل پسر بچه که درجاي شلوغ
بين دعواي پدر مادر خود گم شده است

خسته مثل زن راضي شده به مهر طلاق
که پس از بخت بدش سوژه ي مردم شده است

خسته مثل پدري که پسر معتادش
غرق در درد خماري شده فرياد زده

مثل يک پيرزني که شده سرباز عروس
پسرش پيش زنش بر سر او داد زده

خسته ام مثل زني حامله که ماه نهم
دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است

مثل مردي که قسم خورده خيانت نکند
زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است

خسته مثل پدري گوشه ي آسايشگاه
که کسي غير پرستار سراغش نرود

خسته ام بيشتر از پير زني تنها که
عيد باشد نوه اش سمت اتاقش نرود

خسته ام کاش کسي حال مرا مي فهميد
غير از اين بغض که در راه گلو سد شده است

شده ام مثل مريضي که پس از قطع اميد
در پي معجزه اي راهي مشهد شده است

#علي_صفري
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

اینکه دلتنگ تو ام اقرار میخواهد مگر؟
اینکه از من دلخوری انکار میخواهد مگر؟

وقت دل کندن به فکر باز پیوستن مباش
دل بریدن وعده دیدار میخواهد مگر؟

عقل اگر غیرت کند یک بار عاشق میشویم
اشتباه ناگهان تکرار میخواهد مگر؟

من چرا رسوا شوم یک شهر مشتاق تو اند
لشکر عشاق پرچمدار میخواهد مگر؟

با زبان بی زبانی بارها گفتی برو
من که دارم میروم اصرار میخواهد مگر؟

روح سرگردان من هرجا بخواهد میرود
خانه ديوانگان دیوار میخواهد مگر؟

#مهدی مظاهری :)
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

دلم هوای غزل کرده است.
هوای زمزمه در یک اتاق در بسته
که رمز هیچ کلیدی به قفل آن نخورد

تمام دیشب را
درون دفتر "حافظ" به جستجو بودم
خدای من! این رند، کلید خلوت خود را کجا گذاشته است
بپرس شاخه نبات من!
بپرس شاخه نبات آن کلید را دیده ست؟
بپرس "حافظ" گاهی،کلید گمشده ای را از او نپرسیده ست

دلم هوای غزل کرده است
هوای زمزمه در آن اتاق در بسته
که تو کلیدش را ربوده ای از من.

محمد علی بهمنی
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شهریور هم رفتارش عاشقانه است...!
فقط ادعا میکند گرم است...,
ولی...
دیدی چند شب,چه کرد...؟
گردو خاک کرد...!
بعد هم بغض کرد و بغضش ترکید....!
گوشت را بیاور جلو...
بین خودمان باشد...
گمان کنم عاشق پاییز شده است...!
دلم نمیاید وقتی به اوبگویم وقتی به پاییز رسیده ای تمام شده ای..!
یعنی انگار قسمت عاشقی همین است....
کاش میشد تمام نشد و رسید...
کاش میشد..!
غصه هایتان را به برگ درختان آویزان کنید,چند روز دیگر میریزند
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

تا در سر من نئشه ی دیوانه شدن بود
هر روزِ من از خانه به میخانه شدن بود

یا سرخی سیبِ تو از آن جاذبه افتاد
یا در سر من پرسش فرزانه شدن بود!

یک بار نهان از همگان دل به تو بستیم
این عشق نه شایسته‌ی افسانه شدن بود

ای کلبه‌ی متروک فروریخته بر خویش
ویرانه شدن چاره‌ی بیگانه شدن بود؟!

مگذار از ابریشم من حلّه ببافند
در پیله‌ی من حسرت پروانه شدن بود

فاضل نظری
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

شهنوازی کن نگارا، ساز میخواهم چکار؟
من که ایمان داشتم اعجاز میخواهم چکار؟

تا صدایت گوش هایم را نوازش میکند،
تار و سنتور و نی و آواز میخواهم چکار؟

تخت جمشید قشنگی هست در چشمان تو
تا تورا دارم دگر شیراز میخواهم چکار؟

تکیه گاه من تو باشی، من خودم یک ارتشم
قدرتم کافیست... نه... سرباز میخواهم چکار؟

باغ سرسبز و تو و آواز بلبل، بوی گل...
این زمین زیباست... پس پرواز میخواهم چکار؟

گرچه دیگر هیچ چیزی مثل دیروزش نیست
این غزل را فرصت آغاز میخواهم چکار؟

به یاد استاد شهریار.
 
پاسخ : بهترین شعرهایی که تا به حال خوندی!

عشق تا نوبت ما گشت تو استاد شدی
آنکه با جان و دلش مشق الف داد شدی

گاه بر خاک زدم چنگ و گهی آتش و آب
تو فقط دست موافق جهت باد شدی

تب مرداد، سرم، گاه تنم سردی دی
تو بهاران زده و موسم خرداد شدی

گرچه من یک زن و لیلای درونم در بند
تو به تلبیس جنون از قفس آزاد شدی

چو زلیخا بدرم پیرهن عشق که تو
یوسف قصه که در چاه برافتاد شدی

تیشه در دستم و در عمر به ظاهر شیرین
کوه من کندم و تو سمبل فرهاد شدی....


شاعر؟
 
Back
بالا