• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

حس ششم

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع smart girl
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : حس ششم

من خيلي برام پيش مياد مثلا يه بار گفتم سوار اسانسور نشيم گير ميكنه سوار شديم گير كرديم يه بار گفتم سوار نشيم احساسم ميگه برق ميره برق رفت
 
پاسخ : حس ششم

اقا مسخرس نميدونم چيه،اما من حس ميكنم يه جورايي ميزان نزديكي به خدا توش تاثير داره حداقل توي من اينطوره.
من وقتي دورم از خدا انگار زياد اتافق نميفته اما وقتي نزديكم...
در اين حد كه يه بار داشتم يه كتابي ميخوندم تو كامپيوتر...بعد همين جوري يوهو يه پاراگراف رو سريع خوندم و حسم كردم مال يه كتاب ديگس و اين حسم داشتم كه چقدر
كتابه كشش داره و خوبه و اينا...
اومدم پايين تر...
يوهو موندم...
اصلا اون پاراگرافه چي بود ربطي به ايني كه من ميخونم نداشت!
هرچي بالا پاين كردم پاراگراف رو پيدا نكردم ديگه...
تا اينكه چند ماه بعدش داشتم يه كتاب ميخوندم دوباره و رسيدم به يه پاراگراف...
همون پاراگرافه بود!!حتي حس هامم همون بود!!!
اره زيادي عجيبه ولي شد واقعا واسه من...
بعد اخريشم اين بود كه دوشنبه ساعت 8 صبح كلاس داشتم بايد ساعت 7 پا ميشدم(تو تابستون كه زود بيدار شدن اصلا محال محسوب ميشه!)
بعد شبش حس ميكرم فردا كلاس نيس...
در اين حد كه زنگ زدم دوستم پرسيدم!
اون گفت اره هستا و اينا...
بعد فردا رفتيم مدرسه بقيم اومدن يوهو يه معاونا اومد گفت دبيرتون كمرش درد گرفته (همون صبح هم!)نميتونه بياد!
بازم هس ولي همين فعلا..
 
چ متافیزیکی شده تاپیک
بحرحال بنظرم بهتره سعی کنیم علمی نگاش کنیم،البته خیلی عجیبه
بنظرم باید بفکر ریشه یابیش باید بود شاید تونست قسمتیشو علت یابی کرد یا حداقل نزدیک تر شد
این اتفاق مثلا برا مادرا خیلی میفته که اینطوری بشن وقتی بچشون اتفاقی براش بیفته،شاید متافیزیک یا شاید یک اتفاق و تصادف معمولی باشه یا شایدم ریشه نوروساینسی بشه براش پیدا کرد
فک کنم باید این عوامل دلشورهه بررسی بشه که چی میشه دلشوره میگیریم و ماهیت این تشویش ذهنی احساس عدم جاگیری و اطمینان چه ریشه هایی داره :-/ یک تاپیکو آزمایشات لازمشه
بعد میشه اینو بررسی کرد که اگه عاملش مثلا فلان هورمونه از کجا میادو چه عواملو محرکایی تو بوجود اومدنش نقش دارن
بعد میشه با گشتن دنبال ارتباط محرک ها با شرایطی که حس ششم میدونیمش شاید به نتایجی راجب بخشایی رسید
اینجوری معمولیش میشه متافیزیک ناک
 
پاسخ : حس ششم

من کلا حس ششم خیلی قوی ندارم ولی تقریبا حس های عادیم در مورد همه چیز درست در میاد
همهی انتخاب هامو از روی حس هام مزنم و همیشه بعدا میفهمم بهترین انتخاب بوده!
بعد کلا مشهور شدم به عنوان آدم خوش شانس! ولی شانس نیست..از اون حسه هست..
 
پاسخ : حس ششم

وایت لورد راس میگه، اینطوری که شما پیش میرین، باید تاپیکُ منتقل کرد به متافیزیک!
بیشتر قضیه رو تحلیل کنین و با استدلال برین جلو، نمیگم تجربه خودتون رو بیان نکنین، بیاین تجربتونُ بگید ولی درباره احساساتتون و اینکه چی شد تا به فکر حس ششم افتادید بیشتر حرف بزنید. صرفا تجربه شخصی نباشه ;D
اگه واقعا وجود دارن، چه طوری میتونیم به صورت محسوس تری، اونا رو بفهمیم؟ به نظرتون میشه ازشون به عنوان یه راهی برای پیش گویی استفاده کرد؟
 
پاسخ : حس ششم

همین دیگه..خود آدم که نمیدونه چرا..
مثلا سه تا انتخاب میذارن جلوی پات..من به یکه کدوم خیلی امیدوار تر میشم! در صورتی که دوستام اصلا نسبت بهش هیچ تفاوتی حس نمیکنن.
بعد من هی تاکید میکنم که این کار رو انجام بدیم و تجربه ثابت کرده که اونی که تو نظرم بولد میشه واقعا بهتر هم هست!!!
حالا نمیدونم چرا..
اما کلا در مورد وقایع و اتفاقات هم همینه..معمولا همون فکری که دارم و توی ذهنم هست از اول، همیشه همون اتفاقات میوفته..
اینی که میگم انقده جدی هست که الان یک عده هستند که کلا صبر میکنن من انتخاب کنم و اونا هم بعد من بیان! :-"
 
میگم مثلا وقتی تو یک مسابقه شرکت میکنیمو باید تو یک زمان اندک به یک انتخاب برسیم معمولا یکی تو نظرمون بقول بره ناقلا بولد میشه.
برا منم اتفاق افتاده و بعد هم اتفاق خوبی بوده(اگه هم بد بوده ممکنه یادمون نمونده باشه) مثلا تو خیلی آزمونای چهارگزینه ای همین اتفاق تو چند ثانیه ی اول بین گزینه ها برام میفته،بعد وقتی مسئله رو روی کاغذ انجام میدم(ک زمان بیشتری میگیره) به همون جواب میرسم.
من فک نمیکنم متافیزیکی باشه این قضیه،در واقع تفکر و منطق ذهنی و محاسباتی ما شاید فقط در خودآگاه ما خلاصه نشه،حس میکنم قبل از اینکه ما طرح یا حل مسئله در خودآگاهمون بپردازیم مغزمون بعد از روبرویی با مسئله شروع به تحلیلو حلش میکنه اما ما کنترلی و درکی از فرآیند اون حل نمیکنیم،در واقع ما به جواب رسیدیم اما رسیدن این جواب در خودآگاه و تحلیل کامل اون زمان بره،
مث وقتی که من تو ی حادثه خطرناک و هیجان کاریرو میکنم بعد که بهش فک میکنم کلی تحلیل پشت اینکار بوده اما من فک میکنم اون کارو بدون فکر انجام دادم
در واقع تفکری که ازش حرف میزنم فقط خودآگاهمه،بنظرم حرکت ناخودآگاه مغز من این تحلیل رو انجام میده اما من خودم ازش آگاه نمیشم.
فک نکنم با این تحلیل بشه به پیشگویی ربطش داد،
برای تقویتش باید اولین مرکزی که بعد از مواجهه با مسیله یا تو خطر فعال میشرو شناسایی کنیم و ببنیم چجوری تقویتش میشه کردو شاید اینطوری بشه.مثلا ممکنه این مرکز تو بره ناقلا به دلایلی قوی تر باشه.
 
پاسخ : حس ششم

به نقل از بره ناقلا :
همین دیگه..خود آدم که نمیدونه چرا..
مثلا سه تا انتخاب میذارن جلوی پات..من به یکه کدوم خیلی امیدوار تر میشم! در صورتی که دوستام اصلا نسبت بهش هیچ تفاوتی حس نمیکنن.
بعد من هی تاکید میکنم که این کار رو انجام بدیم و تجربه ثابت کرده که اونی که تو نظرم بولد میشه واقعا بهتر هم هست!!!
حالا نمیدونم چرا..
اما کلا در مورد وقایع و اتفاقات هم همینه..معمولا همون فکری که دارم و توی ذهنم هست از اول، همیشه همون اتفاقات میوفته..
اینی که میگم انقده جدی هست که الان یک عده هستند که کلا صبر میکنن من انتخاب کنم و اونا هم بعد من بیان! :-"
این حست فقد موقع انتخاب کردنه، یا مثلا وختی اتفاقی قراره بیفته هم تو از قبلش این حسُ داری؟
به نقل از White Lord August :
میگم مثلا وقتی تو یک مسابقه شرکت میکنیمو باید تو یک زمان اندک به یک انتخاب برسیم معمولا یکی تو نظرمون بقول بره ناقلا بولد میشه.
برا منم اتفاق افتاده و بعد هم اتفاق خوبی بوده(اگه هم بد بوده ممکنه یادمون نمونده باشه) مثلا تو خیلی آزمونای چهارگزینه ای همین اتفاق تو چند ثانیه ی اول بین گزینه ها برام میفته،بعد وقتی مسئله رو روی کاغذ انجام میدم(ک زمان بیشتری میگیره) به همون جواب میرسم.
من فک نمیکنم متافیزیکی باشه این قضیه،در واقع تفکر و منطق ذهنی و محاسباتی ما شاید فقط در خودآگاه ما خلاصه نشه،حس میکنم قبل از اینکه ما طرح یا حل مسئله در خودآگاهمون بپردازیم مغزمون بعد از روبرویی با مسئله شروع به تحلیلو حلش میکنه اما ما کنترلی و درکی از فرآیند اون حل نمیکنیم،در واقع ما به جواب رسیدیم اما رسیدن این جواب در خودآگاه و تحلیل کامل اون زمان بره،
مث وقتی که من تو ی حادثه خطرناک و هیجان کاریرو میکنم بعد که بهش فک میکنم کلی تحلیل پشت اینکار بوده اما من فک میکنم اون کارو بدون فکر انجام دادم
در واقع تفکری که ازش حرف میزنم فقط خودآگاهمه،بنظرم حرکت ناخودآگاه مغز من این تحلیل رو انجام میده اما من خودم ازش آگاه نمیشم.
فک نکنم با این تحلیل بشه به پیشگویی ربطش داد،
برای تقویتش باید اولین مرکزی که بعد از مواجهه با مسیله یا تو خطر فعال میشرو شناسایی کنیم و ببنیم چجوری تقویتش میشه کردو شاید اینطوری بشه.مثلا ممکنه این مرکز تو بره ناقلا به دلایلی قوی تر باشه.
با اون قسمت از حرفت که رنگیش کردم به شدت موافقم!
فقد یه سوالی میاد اون وسط، ینی مغز ما قدرت تحلیلش اون قد بالاس که اتفاقی که برا یه شخص دیگه میفته هم ممکنه پیش بینی کنه؟
 
پاسخ : حس ششم

به نقل از White Lord August :
میگم مثلا وقتی تو یک مسابقه شرکت میکنیمو باید تو یک زمان اندک به یک انتخاب برسیم معمولا یکی تو نظرمون بقول بره ناقلا بولد میشه.
برا منم اتفاق افتاده و بعد هم اتفاق خوبی بوده(اگه هم بد بوده ممکنه یادمون نمونده باشه)
نه خوب این درست بودن واقعا انقدر درست هست که همه ی اطرافیانم میدونن..اونا فکر میکنن خیلی خوش شانسم و اینا شانسیه ولی من موقع انتخاب از لحاظ منطقی حس میکنم خیلی اینی که دارم انتخاب میکنم درسته ولی بقیه اصلا فکر نمیکنن ..یعنی چیزایی که تو نظر من بولد میشه تقریبا برای همه عادی جلوه میکنه
 
پاسخ : حس ششم

به نقل از بره ناقلا :
نه خوب این درست بودن واقعا انقدر درست هست که همه ی اطرافیانم میدونن..اونا فکر میکنن خیلی خوش شانسم و اینا شانسیه ولی من موقع انتخاب از لحاظ منطقی حس میکنم خیلی اینی که دارم انتخاب میکنم درسته ولی بقیه اصلا فکر نمیکنن ..یعنی چیزایی که تو نظر من بولد میشه تقریبا برای همه عادی جلوه میکنه
اون طور که فهمیدم از حرفات، دقیقُ ریزبینی و برای همون خیلی چیزا رو زود تر حس میکنی آره؟ بیا اینجا یه کم بیشتر برامون توضیح بده لطفا.
 
Back
بالا