من قلبا حامی این عمل بودم، کلی برنامه ریزیم کردیم امام جماعت کیه و صف اول خالی و من صف آخر و ...
+میتینگ ولی واقعا عالی بود، بچه ها خیلی عالی، حتی زیر بار فشار سرپرست و حراست ما دست به سینه واستاده بودیم..!
ايده ي خيس کردن ازجانب آقاي ثاعري ياثائري(دوستان ميگن صاعري)بود که حانيه ي ماهم کپي برداري کرد ولي حسابي حالشو جا آورديم
دوستان اول ماجرا ضدحال خورديم خيليم بد بود،همه ناراحت شديم ولي خب درباره اش حرف نزنيم بهتره،بياين خوبي هاروببينيم ويه خاطره ي خوب بمونه از اين ميتينگ برامون!!
پاييني:اولا نهارو مامان من گفتن به شوخي بودالبته
دوما آره خب خيلي سازمخالف ميزدن ولي خب عيب نداره ديگه،ول کنيد!
سومااينکه سوتياروداشتين؟!
زينب وآقاي يوسف نيا کيفاشونو توبستني فروشي جا گذاشته بودن...
چهارما خنجر همين موجودي که گفتيد باهر صداي خنده ي شما 2سانت درحلق بنده فروميرفت...
مشکل تفکیک جـنسیتی و اینا به کنار، ایشون وحشتناک عجله داشتن برن (به دلایلی از جمله ناهار میخوایم بپزیم و بچمون داره اینجا تلف میشه و اسلام به خطر افتاد و ... )
نوید بنده خدا با شوق تمام همه چی رو توضیح میداد از اونور هی ایشون میگن چه قد مونده، آخرشه و اینا... حالا ما به شوخی میگفتیم نوید خفه شو ولی من خودم واقعا گوش میدادم، ناراحت شدم اصا...
+
پ.ن: بار علمی میتینگ هم شایسته ذکره، استفاه مفید از بخش آینه و اون عقاب 200 کیلویی که بچه ها اصرار داشتن بندازنش و اون نمونه کوچیکش و تختی که میخاش رفت تو ...