• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

تنهایی واگیردار - اشعار راوی

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Ehsan.Ansari
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از Eh$an :
شعرایی که تا حالا گذاشتم ارتباط زیادی با سبک شعریِ خودم ندارن. ;D شعری که الآن میذارم خیلی نزدیکتر به سبکمه :> امیدوارم لذّت ببرین >:D<
+ بی رحمانه انتقاد کنید /m\

طمع کاران برای مالشان غم خواره گشتند - زِناجویان سراغِ طفلِ در گهواره گشتند

بنی آدم به قدری فقر و بی پولی کشیدند - که دزدان گردِ مالِ مردمِ آواره گشتند

همان ها که به ندرت پایشان میلغزد از سَهو - سریعاً گاه گاه و اغلب و همواره گشتند

ببین این زاهدان و عارفانِ بی خدا را - به برقی از طلاها پیروِ اَمّاره گشتند

کجایند آن همه مردِ خدایی تا ببینند - که مردان جملگی در این زمان زن باره گشتند؟

خوداِرضایی برای حاکمان کافی نشد چون - زنانِ پادشاهان در جهان بدکاره گشتند

کسی دیگر نیابد فکرِ روشن در جوامع - که روشن فکرها از انتهاشان پاره گشتند

ملائک هم که شعرِ راوی از برمیکنندی - مگر آنها هم از جبرِ خدا بیچاره گشتند؟


سلام؛ خب بنظرم شعر قبلیت بهتر بود؛
نمیدونم میخواستی توش چه مشکلیرو بیان کنی ؟
چرا روشن فکران پاره شدن در جوامع؟

یامثلا منظورت از این بیت؟

خوداِرضایی برای حاکمان کافی نشد چون - زنانِ پادشاهان در جهان بدکاره گشتند

خب یه توضیح کلی لطفا اگه میشه :)
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

این شعر آخری مفهومش خیلی معلوم نیست که چه چیزی رو میخواد بیان کته
ولی بیان خلاقانه و خوبی داره

بیت سوم و بیت آخر از نظر بیان واقعا" خوب بودن و به نظرم نسبت به بقیه بیت ها شاخص بودن تو غزلت
نوع بیان بیت سومت و بازی با کلماتت رو بیشتر تو غزلهای جدید میشه دید
ولی نوع بیان بیت آخر بیشتر به غزلهای کلاسیک شباهت داره

به هرحال در مقام آدمی که خیلی شعر رو دوست داره ولی نمیتونه شعر بگه با توجه به سنت به استعدادت حسودی میکنم ;D
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از Eh$an :
همان ها که به ندرت پایشان میلغزد از سَهو - سریعاً گاه گاه و اغلب و همواره گشتند
من عروض و اینا بلد نیستم ولی احساس می کنم مصرع اول این بیت زیاد روون نیست اگه مشکل از خوندن ِ من هست برطرفش کن! ;D
یه انتقاد کلی هست این که با این روندی که ادبیات ما طی سال ها داشته از دوران خراسانی و بعد و بعد و بعد تا به امروز که شعر نو مطرح است گفتن این جور شعرا کمی ناملموس هست! البته منظورم بیشتر به محتوا بر می گرده نه به سبک تو می تونستی همین موضوع رو کمی امروزی تر که برای خواننده هم دلنشین تر میشه بیان کنی!
در کل استعدادت در شعر گفتن بی نظیره ولی مسلما شعرت شعری نیست که به دل همه بشینه! ;D
و بیت آخرت استفاده از کلمه ی بر می کنندی هم از همون مواردیِ که دوره و زمانش گذشته!
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

مرسی از نظراتون دوستای گلم >:D<
به نقل از kahroba :
من به عنوان یه مخاطب ترجیح می دم به سبک خودت ننویسی! ;D
امید؟ :-"

راستش از مفهموم انتقادیت خوشم نیومد! یعنی من نمی فهمم می خوای چه معضلی رو بیان کنی و روند شعر به کجا میره!
البته یه مفهوم خیلی خیلی کلی مطرح میشه که نمیتونه مخاطب رو جذب کنه!
چنین شعرایی بیشتر برای اینه که شاعر کمی از دغدغه های ذهنیش که شاید دغدغه ی خیلی ها نباشه کم کنه و البته احساس رضایت خودت از این شعر هم مؤید همین قضیه است!
به هرحال این از مفهوم!
از برخی عبارات "ایرج میرزایی!" هم خوشم نمیاد! شعر باید متناسب حال و سلیقه ی سبک اجتماع باشه!

راستی خودت گفتی...
عموما من خیلی تصمیم نمیگیرم که در چه مورد شعر بگم. خودِ شعر خودش رو به من تحمیل میکنه و بعد از تموم شدن شعر میتونم بگم که این همون شعریه که من میخواستم بگم ولی نه ارادی! ;)
شاید واقعا احساس رضایتم به همین خاطره ;D
ولی ایرج میرزا هیچ اصراری به استفاده ی ادبی از کلمات رکیک نداشتا :-? ایرج میرزا رسماً از واژه های عامیانه ی رکیک اون زمان استفاده میکرده. ولی من همچین واژه هایی رو با نام ادبیشون استفاده کردم. "خودارضایی" و "زن باره" و "بدکاره" و ... کلماتی نیستن که توی گفتار روزانه ی عامیانه مون استفاده بشن مگه سر کلاس معارف ;D
واقعا مرسی که نقد کردی کارمو >:D<
به نقل از ! مــ ـر یـمـ ـ ! :
سلام؛ خب بنظرم شعر قبلیت بهتر بود؛
نمیدونم میخواستی توش چه مشکلیرو بیان کنی ؟
چرا روشن فکران پاره شدن در جوامع؟

یامثلا منظورت از این بیت؟

خوداِرضایی برای حاکمان کافی نشد چون - زنانِ پادشاهان در جهان بدکاره گشتند

خب یه توضیح کلی لطفا اگه میشه :)
از نداشتن آزادی بیان تا فقر و بی بند و باری گرفته تا انحرافات جنسی سیاستمداران و...
اون بیت یه حسن تعلیل برای همین بی بندوباری سیاستمدارانه ;)
+ممنون که کارو خوندی >:D<
به نقل از amir h :
این شعر آخری مفهومش خیلی معلوم نیست که چه چیزی رو میخواد بیان کته
ولی بیان خلاقانه و خوبی داره

بیت سوم و بیت آخر از نظر بیان واقعا" خوب بودن و به نظرم نسبت به بقیه بیت ها شاخص بودن تو غزلت
نوع بیان بیت سومت و بازی با کلماتت رو بیشتر تو غزلهای جدید میشه دید
ولی نوع بیان بیت آخر بیشتر به غزلهای کلاسیک شباهت داره

به هرحال در مقام آدمی که خیلی شعر رو دوست داره ولی نمیتونه شعر بگه با توجه به سنت به استعدادت حسودی میکنم ;D
مرسی
اختیار دارین
توی این شعر روی آرایه ها زیاد کار نکردم ولی روی مفهوم واقعا وقت گذاشتم و راستش از همین پراکندگی مفهوم به شخصه لذت میبرم ;D و میدونم که عموما مخاطب خوشش نمیاد ;D
مرسی که وقت گذاشتین >:D<
به نقل از lab0o :
من عروض و اینا بلد نیستم ولی احساس می کنم مصرع اول این بیت زیاد روون نیست اگه مشکل از خوندن ِ من هست برطرفش کن! ;D
یه انتقاد کلی هست این که با این روندی که ادبیات ما طی سال ها داشته از دوران خراسانی و بعد و بعد و بعد تا به امروز که شعر نو مطرح است گفتن این جور شعرا کمی ناملموس هست! البته منظورم بیشتر به محتوا بر می گرده نه به سبک تو می تونستی همین موضوع رو کمی امروزی تر که برای خواننده هم دلنشین تر میشه بیان کنی!
در کل استعدادت در شعر گفتن بی نظیره ولی مسلما شعرت شعری نیست که به دل همه بشینه! ;D
و بیت آخرت استفاده از کلمه ی بر می کنندی هم از همون مواردیِ که دوره و زمانش گذشته!
تا اونجایی که من میدونم وزنش درسته مامان ولی شاید هم غلط باشه :)
راستش منظورت رو از "بیان امروزی تر" متوجه نمیشم 8-|
قصد من پیوند ادبیات کهن با مدرن بوده. استفاده از مفاهیم امروزی بوسیله ی کلمات کهن ادبی. مثل اینکه کلمه ی "برمیکنندی" رو همراه "روشن فکر" بیارم. یه سری مفاهیم شرم آور ولی بدون کلمات شرم آور!
و به شدت میپذیرم که شعرم به دلِ همه نمیشینه ( به دلِ کمتر کسی میشینه ;D )
مامان خیلی ممنون که شعر پسرتو خوندی >:D<
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از Eh$an :
شعرایی که تا حالا گذاشتم ارتباط زیادی با سبک شعریِ خودم ندارن. ;D شعری که الآن میذارم خیلی نزدیکتر به سبکمه :> امیدوارم لذّت ببرین >:D<
+ بی رحمانه انتقاد کنید /m\

طمع کاران برای مالشان غم خواره گشتند - زِناجویان سراغِ طفلِ در گهواره گشتند

بنی آدم به قدری فقر و بی پولی کشیدند - که دزدان گردِ مالِ مردمِ آواره گشتند

همان ها که به ندرت پایشان میلغزد از سَهو - سریعاً گاه گاه و اغلب و همواره گشتند

ببین این زاهدان و عارفانِ بی خدا را - به برقی از طلاها پیروِ اَمّاره گشتند

کجایند آن همه مردِ خدایی تا ببینند - که مردان جملگی در این زمان زن باره گشتند؟

خوداِرضایی برای حاکمان کافی نشد چون - زنانِ پادشاهان در جهان بدکاره گشتند

کسی دیگر نیابد فکرِ روشن در جوامع - که روشن فکرها از انتهاشان پاره گشتند

ملائک هم که شعرِ راوی از برمیکنندی - مگر آنها هم از جبرِ خدا بیچاره گشتند؟

بسیار زیبا ! غزل اجتماعی !
نمی دونم شاید اشتباه می کنم ولی به نظر میاد وزن ابیات یکم با هم فرق داره !

علی ایحال ایشالا همیشه قلم به دست باشی [-o<

باز هم غزل بگو >:D<
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

خوب ببینم فرزندم یک عدد کلمه ی روشن فکر استفاده کردی! بعد بقیه ی کلماتت مهجور! (البته خیلی هم نه)
بیان امروزی تر رو اگه شعر شاعران معاصر رو زیاد خونده باشی متوجه میشی !
در کل بازم از این نا ملموسات بسرا تا به دل خودت بشینه :-"
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از raadikaal2:D :
خیلی قشنگــــ بود.. 8-^
انتقاد :-":به نظر من واژه های عربیِ پیچیده کمتر استفاده بشن،شعرهای پارسی زیباتر میشن ;;)
یکی از سبکای شعر فارسی سبک عراقی هست که یکی از ویژگی های سبک عراقی کلمات عربی زیاده ...
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

به نقل از clever child :
یکی از سبکای شعر فارسی سبک عراقی هست که یکی از ویژگی های سبک عراقی کلمات عربی زیاده ...
خوبه دارید میگید سبک عراقی من به این فرزند گرامی میگم دوره و زمونه این سبکا گذشته کمی حال و هوای شعرات رو مدرن کن پاسخگو نیست! ;D
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

برادر عزیز اوج گرفتیا ;D :-"
آرام باش!! ;D
 
پاسخ : تنهایی واگیردار - اشعار راوی

طمع کاران برای مالشان غم خواره گشتند - زِناجویان سراغِ طفلِ در گهواره گشتند

بنی آدم به قدری فقر و بی پولی کشیدند - که دزدان گردِ مالِ مردمِ آواره گشتند

همان ها که به ندرت پایشان میلغزد از سَهو - سریعاً گاه گاه و اغلب و همواره گشتند

ببین این زاهدان و عارفانِ بی خدا را - به برقی از طلاها پیروِ اَمّاره گشتند

کجایند آن همه مردِ خدایی تا ببینند - که مردان جملگی در این زمان زن باره گشتند؟

خوداِرضایی برای حاکمان کافی نشد چون - زنانِ پادشاهان در جهان بدکاره گشتند

کسی دیگر نیابد فکرِ روشن در جوامع - که روشن فکرها از انتهاشان پاره گشتند

ملائک هم که شعرِ راوی از برمیکنندی - مگر آنها هم از جبرِ خدا بیچاره گشتند؟


_____
خوب بعد از خوندن این شعر می تونم بگم عمو فازت چیه؟

من این شعرتو با همون سبک خوندنت شنیدم، و خوب خوب بود. الانم که می خوندم مشکل خاص و خفنی ندیدم تو وزن و ایناش. و خوب نوشتن این شغرت از توانایی های من یکی خارجه ;D
ولی لپ کلام اینه که حس می کنم میپره شعرت. به عبارتی نمی دونی فازت چیه. همون هر چه آمد خوش آمده خودمون تو شعرت به خوبی حس می شه ;D
بازم خوب بود. منتظرم بقیه شعراتو بخونم :x
 
Back
بالا