• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

المپیاد خدافظ المپیاد...

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع This is me
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

This is me

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,189
امتیاز
2,124
نام مرکز سمپاد
دبيرستان فرزانگان٢ :x
شهر
تهرانْ
مدال المپیاد
برنز زیست
خب خيلى حرف ها هست كه ميمونه تو دلمون بعد از اين كه ديگه نميتونيم بگيم المپيادى ام[به هردليلى،حتى كسانى كه مدال گرفتن.منظور تموم شدن روز هاي يه كه با كتاباى المپمون سر ميكرديمِ.]

اينجا ميتونيد حرف هاتون رو درباره تموم شدنش و چيزايى كه ياد گرفتيد بگيد.يه چيزى شبيه پست پايينى.

سعى كنيد جورى باشه كه سه سال ديگه كسى كه اينو ميبينه بفهمه چه كردين و كشيدين و گذروندين تو اين چند/يك سال. :)
 
پاسخ : حرف آخر...

اين پست يكى از دوستانه كه چون خيلى قديمى تر بود امكان ادغامش نبود.[بالاى پست اول قرار ميگرفت ;D]
به نقل از ●مادمازل● :
الان اومدم کل پستای اینجارو خوندم نزدیکه گریه م دربیـاد =(( که چقــد این دوره ی 15 بی بخار بودُ همه تو فکر زیرآبی زدنُ بعضــاً یک سری افراد

دنباله تو پوزه بچه های مَشـــَدی زدن بودنُ کلاً نفهمیدن همکاریُ دوستی تو المپیـاد یعنی چی. و متقابلاً نفهمیـــدن جو خشن تضعیف روحیه و

پوز ُفیس اومدن چه نقش بسزایی تو تمامی تاریخ ، تو رشد ِ"المپیـاد به سبک اینترنتی داشته...! یادمه از سال اول دبیرستان که وارد دنیای المپیاد شدم همه ی

آدمایی که دورُ ورم به نحوی با المپیـاد در حال کلنجار رفتن بهم گوشزد میکردن که مراقب جو اینترنی باش، الان که کمتر از یه هفته مونده به مرحله اول

راستش میترسم حسرت به دل از این دنیا برم، دلم لک زده واسه یه جو خفن! از اون حرفا که وقتی سالای اول دوم پلاس بودم تو نت همه ی دوره چهاردهیا

میزدن که آره این گرمیُ صمیمیتُ هیچ دوره ای نخواهد داشت! و از همون موقع هم میدونستم که واقعـاً نخــواهد داشت!! خیلی جاها حضور کمرنگ ِ چه

همکاری چه بد کاری (!) رو دیدم ُ یه هفته داشتم قهقه میزدم از اینکه چقـد یه سری افراد تو توهماتشون که بقیه رو میکشن پایین خوشـَن، چقـد هر سال

حضورم کمرنگُ کمرنگ تر شد و بعضی از سیلی هایی که المپیاد بـم زد باعث شـد اون سرتق بازیاییُ که از بدو نمو رویان دوره 14 تو سمپادیا ُ نودتس داشتمُ

بزارم کنار، جیغُ ویغامو تنهایی بکنم! حضـور کمرنگ منم تو دوره ی خودمون بنا به همون اخلاق ِ مثال زدنی ِ "فرار از مسولیت" بوده که تو هیچ زمانُ مکانی

منو ترک نکرده! فقط خوشالم تجربه المپیادی شدن ُ آشنایی با انجمن زیستُ داشتم چون سراغاز خیلی تجربه های قشنگ تر و بهتـر شد که باعث شد هر روز یه

چیز جدید بفهممُ حسای قشنگتری داشته باشم!!!

همه ی دوره 15 یا 16، 17 و نسل اندر نسل وقتی ما سرمونُ گذاشتیم رو خاکُ مردیــم ... آخرین نصیحت من به شما : المپیادی باشین، المپیـادی فک کنین و

المپیـادی زندگی کنین!!!

همگی بدرود >:D< :-* :-h

* از مدیرای دیگه آخرین تقاضا رو دارم که این اسپم پر احساس ِ منو پاک نکنین و جذبه مدیر بودنتون رو جاهای دیگه نشـون بدین!
 
پاسخ : حرف آخر...

يني مي شه برگردم به دو سال پيش............ دلم خـــــــــــيـــــــــلــــــي برات تنگ مي شه المپياد :(
 
پاسخ : حرف آخر...

فك نكنم زماني برسه ك بگم ديگه المپيادي نيستم
خيلي چيزا تو اين راه ياد گرفتم و خيلي تغييرات در من به وجود آورد
ك تا هميشه با من ميمونه
هدف المپياد همينه،اين ك هر كسي بعد از المپياد خيلي چيزا به دست آورده كه قبلا نداشته!
 
پاسخ : حرف آخر...

آره خُب مثلن بیام خودمُ این شکلی آروم کنم.!

درستش اینه که این که نشد هیچ وقت فراموشم نمیشه! حتی تا دم مرگ!از بچگی همینجورم! یادم نمیره هیچی! مخصوصن شکست!

درسته نشد برای من! من گم کردم خودمو! یعنی فکر میکردم که بلد خواهم بود حتمن! دست و پامو با دیدن تشرحی ها درست مثل سال قبل گم کردم!

این ها توجیه شکست هست! پس اصن نمیگم! فَکت اینه که من شکست خوردم! :) حالا مهم نیس چرا! مهم نتیجه هس!

ولی من دلم تنگ میشه.من عاشق این مسیر ُ سختی هاش بودم.عاشق ریسکش بودم.عاشق المپیادی بودن در واقع!

عاشق اینکه شب ها بیدار بمونم ُ تا صبحش خوابم نبره...عاشق اون نسکافه ها.عاشق کلاس ها.عاشق شرطبندی ها با استاد.

عاشق اون پیتزا هایی که استاد باخت ُ هیچ وقت نخرید! ;D خیلی خوشمزه بود! :-"

عاشق این بودم که سر یک سوال هی فکر کنم. هی ایده بزنم.شده 1 ساعت فقط فکر کنم.آخرشم یک جوابی بیارم ُ ببینم راه حل ُ ایده درسته بی دقتی کردم! :))

حتی عاشق حرص خوردن معلم های مدرسه هستم که هیچ وقت نتونستن من ُ گیر بندازن! :))

عاشق اون روزی هستم که مسابقه ی سنتز گذاشتیم! استاد گفت خیلی خلاقانه سنتز میکنم!

عاشق اون روزی که استاد ازمون عصبانی شد ُ 500 تا تمرین شیمی آلی گفت برای 1 هفته! :))

عاشق دوره استانی ها و کل کل هامون با پسر ها و ضایع شدنشون! اون شماره هایی که میدادن و....! :)) :)) :))

عاشق اون کافور هایی که توی غذامون میرختن ُ آخراش همه تلو تلو میخوردیم! :))

حتی روز اولم که رفتم کلاس یادمه! اون یکی استاد اومد گفت کی قبلن یه چیزایی خونده همه عین چی نگاهش کردیم! :))

یادمه اون روز که تازه اول بودمو مثلن چون بلد بودم لوویس بکشم فکر میکردم خیلی شاخم! :))یا شیمی آلی بلد بودم با معلم سال اول کل کل میکردم!

اون لذت که وقتی یک چیزیو با عمق وجودم درک میکردم! بالاترین لذت بود!

من درست هست که متوقف شدم اینجا و نتونستم از سد این مرحله رد بشم اما خیلی چیزا هم به دست آوردم.سه سال دنبال علاقه ام بودم.

دیدم به دنیا عوض شد. طرز فکرم عوض شد.تجزیه تحلیل ُ خلاقیت ُ یاد گرفتم. فهمیدم از سخت نباید ترسید و فرار کرد. حتی با وجود قطعی بودن شکست باید جنگید با اون سخت!

من نتونستم مدالی بگیرم. خیلی دوست داشتم ولی.بزرگترین رویام بود.وابسته شدم خیلی به این رویا.

اما نشد...! به هر دلیلی!

من ایمان دارم به سواد خودم. و راضیم از این مسیر حتی با نشدن!

من یه مدال ُ از دست دادم ولی خیلی چیزا که خیلی ارزش دارن به دست آوردم.

همیشه به خودم افتخار میکنم چون المپیادی بودم!
 
پاسخ : حرف آخر...

سعی کنید همیشه المپیادی باشید.
همیشه المپیادی فک کنید.
و همیشه المپیادی رفتار کنید.
 
پاسخ : حرف آخر...

خب همین چند دقیقه‌ی پیش نتایج مرحله دوم کامپیوتر اعلام شد و از اونجایی که اسم من تو اون لیسته نبود می‌تونم نتیجه بگیرم که قبول نشدم! شاید همین الان بهترین فرصت باشه برای نوشتن اینجور چیزا.

المپیاد یه تجربه‌ی دیگه تو زندگیه. زندگی پر از این تجربه‌هاست. بعضی‌ها شیرین و بعضی‌ها تلخن. مهم اینه که به المپیاد از دید یه تجربه‌ی شیرین نگاه کنید. اینو قبول داشته باشید که صرف نظر از نتیجه، توی این مسیر خیلی اتفاق‌های خوب براتون رخ می‌ده. اتفاق‌های به مراتب بهتر از مرحله دو قبول شدن. این چیزا رو حتماً بقیه هم بهتون گفتن ولی هرچقد هم بشنوید و قبول نداشته باشید نتیجه‌ای نداره. باید واقعاً بهش ایمان بیارید! اونوقت هم سر امتحان‌ها خیالتون راحت‌تره و هم اگه در هر صورت نتیجه‌ی مطلوبتون رو نگرفتید ناراحت نمی‌شید. مثل من. ببینید الان چقد خوش‌حالم. :پی

المپیاد رو به خاطر کنکور ندادن نخونید. المپیاد رو به خاطر علاقه‌تون به مبحث‌ها بخونید. اگه علاقه ندارید همین الان بذارید کنار!

در آخر باید بگم که المپیاد یه سری بدی‌ها و زشتی‌ها هم داره. مثل خیلی چیزای دیگه. حواستون به اونا باشه. به خاطر المپیاد دوستاتونو از دست ندید. ارزش دوستی‌ها خیلی بیشتر از این حرفاست. به خاطر دوستاتون هم مدالتون رو از دست ندید! حواستون رو جمع کنید. میانه‌رو باشید.

به نقل از Larten Crepsley.mr :
سعی کنید همیشه المپیادی باشید.
همیشه المپیادی فک کنید.
و همیشه المپیادی رفتار کنید.
 
پاسخ : حرف آخر...

سلام.
موضوعی که باعث شد من بعداز یه سال قرارمو با خودم بشکنم و بیام پست بدم, اینه:
هرکس مطمینه یا حتی فکر میکنه که میتونسته قبول شه ولی قبول نشده, بره اعتراض.
اگه برید احتمالش هست که قبول بشید, ولی درهر صورت چیزی رو از دست نمیدید.
اعتراضتون جدی باشه, اونا از کسایی که زود حرفاشونو قبول میکنن خوششون میاد! تا می تونید موی دماغشون بشید, حتی شده به زور اصرار کنید که برگه تون دوباره جلوتون تصحیح بشه.
یادتون باشه, این آخرین کاریه که میتونید بکنید تا به عاقبتی که من دچارش شدم, گرفتار نشید و مسیر زندگی تونو عوض کنید.
من هفته دیگه کنکور دارم و الان به اینترنت دسترسی ندارم، بعداز کنکور اگه کسی دلش خواست دلایل حرفمو میگم.
فقط همین:
برید اعتراض...
 
پاسخ : حرف آخر...

فقط به همه ی بچه های شهرستانی میگم که قراره بیان تو این محک زیبای علمی
من خودم یکی از شما بودم
روزی که شروع کردم حتی توی شهرمون کتابایی که واسه المپیاد بود هم گیرم نیومد
یعنی عملا منابع صفر
استاد هم که خودتون حساب کنید...وقتی منابع گیر نیاد استاد هم نمیشه بدرد بخورشو پیدا کرد
ولی خب
نمیشد بیخیال شد
منابع جسته و گریخته پیدا شد سایت المپیاد ادبی هم بعد چند وقت گذاشت و خب واقعا باید ازشون تشکر کنم
دوران سختی بود
وقتی کسایی رو میدیدم که با اون امکانات دارن میخونن واقعا نا امیدی موج میزد تو اتاقم
ولی با درد و دل کردن و غر زدن سر این و اون باز شد که بمونم
اینو به همتون میگم
درسته تو شهرستانا امکانات نیست
ولی خدا رو فراموش نکنید
هم امیدتون میشه...هم کمکتون میشه...هم هر چی که لازم دارید
خدا رو بغل کنید
امیدوارم روزی برسه که هیچ کدوم از دانش آموزا به خاظر کمبود امکانات نا امید نشن و استعدادشون سرکوب نشه
گرچه منم که الان قبول شدم همه چیزو از لطف خدا و اون دعا ها و زحمت خانواده و استادی که برای من عالم ترین شخص در دسترس بود و کمی هم تلاش خودم میدونم
موفق باشید
 
Back
بالا