• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات ما از سوختن!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع حمیده
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

* اومدم قابلمه رو از رو گاز بردارم حواسم نبود داغه همين جوري برداشتم هر 10 تا انگشتم سوخت !
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

یادمه یه بار اومدم ماهیتابه چدن رو از رو گاز بردارم دستمو یه کم جلو تر گرفتم شستم خورد به ابتدا ی دسته ی ماهیتابه
یه سانت آبله اومد روش ;Dتادو ماه به هیچی نمی تونستم دست بزنم ;D ;D
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من یه بار می خواستم شمع روشن کنم....بعد نمی دونم چی جوری شد که موهام سوخت...بو کله پاچه میداد! ;D
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

داداشم بم میگه اخرش تو از رو سوختن میمیری اخه خیلی سوختم
یکیش این بود داشتن طبقه بالامونو درست ایزوگام میکردن من تازه از مدرسه اومده بودم حواسم نبود خواستم رد بشم اون قیر پشت ایزوگام اب شد ریخت تو سرم و گردنم نفهمیدم از کجا خوردم فقط اون لحظه انگار با پتک زدن تو سرم م یهو پهن شدم رو زمین #-o :( :((
یه بار یکی از عموهام اومده بودن همه دور هم جمع بودیم اتیش درست کردیم دور هم باشیم خوش بگذرونیم مث چارشنبه سوری از رو اتیش میپریدیم منم یه پسر عمو دارم خیییییلی فضوله یه پلاستیک برداشت گذاشت تو اتیش حواسم بش نبود یهو اوردش بیرون چرخوندش از رو شانس بوووق من 10 نفر دیگه هم دورم بودن اما ریخت رو دست من تا همین یه ماه پیش خوب نشده بود الانم جاش خیلی بد مونده رو دستم :(( :( :-s

اون موقع که بچه بودم تازه راه رفتنو یاد گرفته بودم مامان قابلمه برنجو اورد گذاشت رو زمین برنج داغ داغ بود منم که نمیدونستم گرم بودن یعنی چی رفتم کنار مامانم یهم دستمو تا تههههه کردم تو قابلمه پر برنج که تازه از رو اجاق برداشتن دستم رف به کف قابلمه چسبید مامانم به زور درش اورد هوووووف [-( :-??

اخرش میدونم حرف داداشم عملی میشه
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من یه بار داشتم یه آزمایش فیزیک تو خونه انجام میدادم؛یهو دیدم بو سوختن میاد..بعد فهمیدم این شمعه همهههه ی موهای جولومو سوزونده!

:-الـ

هنوزم اندازشون اندازه بقیه موهام نشده!:))

×غـذا ام که تخصص دارم در سوزوندنش!:))..خیلی خوبه!
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من بیشتر از درون میسوزم تا بیرون...
آخه مگه میفهمن اول باید فکر کرد بعد حرف زد!!فقط دهنشونو باز میکنن حالا هیشکی نیس ببندش!!! 8-| X-(
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

مامانم داشت اوتو میزد بابامم کنارش بود اوتو اتصال میکنه اتیش میگیره مامانم حول میکنه میزارتش رو زمین البته به پشتش میره از برق بکشه بابام برمیداره به جلو میزارتش که اتیشش فرشو نسوزنه جای داغشو میزاره رو فرش!حالا نیم ساعت دارن دعوا میکنن که من نذاشتم تو بدگذاشتی! :))
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

من يه بار اتو رو زدم به برق بعد همون موقع داداشم اومد تو اتاق و باهام حرفيد و اينا بعد كه حرفامون تموم شد نيگا كردم ديدم قسمت داغ اتو روى لباسمه ميخواستم داداشمو خفه كنم ~X(فقط موندم چطورى دوتامون بوى پارچه ى سوخته رو حس نكرديم ;D

يه بارم اومدم اتو رو بردارم كه كف دستمو چسبوندم به قسمت داغش :-ss
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

بچه که بودم رفتیم خونه ی مامان بزرگم بعد خونشون سرد بود واسه اینکه گرمم شه رفتم کمرمو چسبوندم به بخاری ... جزقاله شدم ، کل کمرم سوخت :( :))

×اما خب گرمم شد دیگه :-"
 
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !

سال دوم راهنمایی بودیم .
یه برگه بود که از اطلاعات شومش باید نابود میشد. 2 تا از بچه ها برگه رو با کبریت اونم توی دستشون سوزندن تا این که اتیش رسید به دستش و داشت میسوخت همون موقع یکی از بچه های نابغه که داشت از اون حوالی رد میشد برگشت کفت بندازش تو سطل اشغال . سطل اشغالمون اتیش گرفت و ما همه ی اب اپاش(برای پاک کردن تختخته استفاده میشود) رو ریختیم تو سطل اشغال و رفتیم ولی نگو که سطل اشغال خاموش نشده بود و ما یهو دیدیم گر گرفته جالا برو از ابدارخونه اب بیار و خاموش کن کل مدرسه بوی پلاستیک سوخته کرفت . خلاصه اتیش خاموش شد و زنگ تفریح رفتیم خوراکی بخریم دیدیم یکی میگه یکی میگه 103 سوخت اون یکی میگه رفت رو هوا . بابا فقط یه سطل اشغال یود.
 
Back
بالا