- ارسالها
- 1,381
- امتیاز
- 4,203
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی
- شهر
- سنندج
- سال فارغ التحصیلی
- 1392
- دانشگاه
- Lund University
- رشته دانشگاه
- Law
پاسخ : خاطرات ما از سوختن !
مامانم میگه 2سالگی عشق بخاری بودم ! مامانم هی میگفت جیزه ! منم به حرفش گوش نمیدادم بعد یه روز از دستم خسته شده بود و ولم کرده بود تا آدم بشم ! منم رفته بودم دستمو گذاشته بودم رو بخاری ! مامانم میگه تا یه هفته دستامو نشون میدادم و میگفتم جیزز
کلاس سوم بودم کسی خونه نبود منم گرسنه بودم ! قبلا با مامانم سیب زمینی سرخ کرده بودم ! اون روزم رفتم سرخ کنم ! یه ذره از روغن پاشید رو دستم که الانم جاش هست هنوز
اول راهنمائی که بودم باز گرسنه م بود و کسی هم طبق معمول خونه نبود ! رفتم نیمرو درست کنم ! وسطش لاک پشتهای نینجا پخش شد منم رفتم نگاه کردم ! تموم که شد برگشتم دیدم تخم مرغ نیس ! پیتزا شده بود !
مامانم میگه 2سالگی عشق بخاری بودم ! مامانم هی میگفت جیزه ! منم به حرفش گوش نمیدادم بعد یه روز از دستم خسته شده بود و ولم کرده بود تا آدم بشم ! منم رفته بودم دستمو گذاشته بودم رو بخاری ! مامانم میگه تا یه هفته دستامو نشون میدادم و میگفتم جیزز
کلاس سوم بودم کسی خونه نبود منم گرسنه بودم ! قبلا با مامانم سیب زمینی سرخ کرده بودم ! اون روزم رفتم سرخ کنم ! یه ذره از روغن پاشید رو دستم که الانم جاش هست هنوز

اول راهنمائی که بودم باز گرسنه م بود و کسی هم طبق معمول خونه نبود ! رفتم نیمرو درست کنم ! وسطش لاک پشتهای نینجا پخش شد منم رفتم نگاه کردم ! تموم که شد برگشتم دیدم تخم مرغ نیس ! پیتزا شده بود !





ریخت رو پام چون خیلی بچه بودم رفتم بیمارستان!








رفتم تو یخچال یه ظرف غذا بود که ظرفشم از اونایی بود که تو قنادی ها ازش بعنوان ظرف کیک استفاده میکنن...