• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
وصل تو کجا و من محجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا

هرچند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

ابوسعید ابوالخیر
 
:RedHeartافسرده ايم و خسته دل از هرچه هست و نيست:RedHeart

:RedHeartشايد به بوي زلف تو خور را دوا كنيم:RedHeart

محمد عزيزي
 
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نه از این نه از آنم من از آن شهر کلانم

خاموش
 
من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم
نه از این نه از آنم من از آن شهر کلانم

خاموش
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می‌کنم هرچند جانکاه است و جانفرساست

فاضل نظری
 
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام
 
تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام
من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد
از گرانان جهان رطل گران ما را بس

حافظ
 
دوستان! جان داده ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می ماند ز من
 
دوستان! جان داده ام بهر دهانش بنگرید
کو به چیزی مختصر چون باز می ماند ز من
نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم هرکس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
 
نردبان این جهان ما و منیست
عاقبت این نردبان افتادنیست
لاجرم هرکس که بالاتر نشست
استخوانش سخت تر خواهد شکست
تو از کی عاشقی این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست

فاضل نظری
 
  • لایک
امتیازات: panah
تو را بانوی شهر ایران کنم
به زور و به دل جنگ شیران کنم
 
تو را بانوی شهر ایران کنم
به زور و به دل جنگ شیران کنم
مونسم جز آه و یا رب نیست شب ها تا به صبح
آه و یا رب مونس شب های تار من کجاست

هلالی جغتایی
 
  • لایک
امتیازات: panah
تو را با غیر می بینم ؛ صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
 
تو را با غیر می بینم ؛ صدایم در نمی آید
دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید
دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد
پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن

مولانا
 
آخرین ویرایش:
نگاری بد اندر شبستان اوی
ز گلبرگ رخ داشت و ز مشک موی
 
با این عطش تا چشمه ، دیگر دیر خواهد شد
دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد
 
یکبار به اصرار تو عاشق شدم ای دل
این بار اگر اصرار کنی وای به حالت

فاضل نظری
تسبیح ملک را و صفا رضوان را
دوزخ بد را بهشت مر نیکان را

دیبا جم را و قیصر و خاقان را
جانان ما را و جان ما جانان را

ابوسعید ابوالخیر
 
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
مولوی
 
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
مولوی
یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدن
چشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند
کاظم بهمنی
 
Back
بالا