• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره ی شاعران

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع kahroba
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو که در موج شب تنهای ما
همچون ماه اسمان بر دل ما
گو دل یار چه کند , زین نمط بازی تو
ایه لم ترانی مخوان , رخ بنما بر دل ما
(به صورت لم تران خونده میشه ها وزنش رو خراب نکنید)
 
آخرین ویرایش:
اگر محشر شود روزی، تو را محشور می‌خواهم
که با لذت برای من سرود عشق می‌خوانی...
 
ارزش زندگی است ثانیه ساعت
تابلو زمان است عقربه ساعت
گر قدر عمرت را ندانی
زنگ خطر است تیک تاک ساعت
 
ارزش زندگی است ثانیه ساعت
تابلو زمان است عقربه ساعت
گر قدر عمرت را ندانی
زنگ خطر است تیک تاک ساعت
توس و توران و جهان در تور تیر خم ابروی تو
جان و جهانم جوشیده در قطره ای تبسم تو
 
وانگه که درآن تیره شب رام‌دریده
چشمان تو بستم و دگر خویش ندیدم
مرا نه بهر زندگی،بهر پرستش او آفریده اند
شیشه جان مرا از ازل در دستان یار آفریده اند
 
مرا نه بهر زندگی،بهر پرستش او آفریده اند
شیشه جان مرا از ازل در دستان یار آفریده اند
داری دوچشم از دل شبها، سیاه‌تر
دارم دلی تباه، از خود ایران، تباه تر
 
داری دوچشم از دل شبها، سیاه‌تر
دارم دلی تباه، از خود ایران، تباه تر
روزها و شب ها گذر کرد به تمنای عبور
ریسمان فلک چرخید و نکرد هور ظهور
ماه از خورشیدش گذر کرد ولی دل من نه
همه ملت عشقی ساختند ولی دل من نه
 
روزها و شب ها گذر کرد به تمنای عبور
ریسمان فلک چرخید و نکرد هور ظهور
ماه از خورشیدش گذر کرد ولی دل من نه
همه ملت عشقی ساختند ولی دل من نه
همانا دل به یک دلدار بستیم
ولیک از جور او بر دار رفتیم
 
مه و خورشید و ابر و باد و فلک درکارند
که مرا به آغوش مه عاشق کش عیار نرسانند
 
مه و خورشید و ابر و باد و فلک درکارند
که مرا به آغوش مه عاشق کش عیار نرسانند
دل دادیم و دل را به ثریا نبردی
دل را اگر آن میل سحر بود دگر نیست
جان را به فدا کردم و بی جان بمردی
جان را اگر آن میل خطر بود دگر نیست
 
دل دادیم و دل را به ثریا نبردی
دل را اگر آن میل سحر بود دگر نیست
جان را به فدا کردم و بی جان بمردی
جان را اگر آن میل خطر بود دگر نیست
تشنه لب بودن به حد مرگ چون دیوانگی است
روزه ی شک دار را ترکش کنی، لازم تر است
 
تشنه لب بودن به حد مرگ چون دیوانگی است
روزه ی شک دار را ترکش کنی، لازم تر است
تیری ز نهان راه به سوی دل ما یافت
آن را که عیان شد چه باک از غم هجران
تیغی ز زبان آمد و آن جان و جهان بافت
آن را که جهان است چه باک از دم برّان
 
تیری ز نهان راه به سوی دل ما یافت
آن را که عیان شد چه باک از غم هجران
تیغی ز زبان آمد و آن جان و جهان بافت
آن را که جهان است چه باک از دم برّان
نوایی میشنوم خوشا که نوای شاد باشد
محزونی آهنگین باشد،گوشم شنوا نباشد
بهاری می آید خوشا بهارانی بهاری باشد
زمستانی دگر باشد،خویش در بهار نباشد
 
نوایی میشنوم خوشا که نوای شاد باشد
محزونی آهنگین باشد،گوشم شنوا نباشد
بهاری می آید خوشا بهارانی بهاری باشد
زمستانی دگر باشد،خویش در بهار نباشد
در یاد من اسیری و از دست من رها
یک دم بیا در این قفس و نغمه ساز کن
در قلب من اگر که برایت هوا کم است
یک پنجره به کُنج ِ دلت راه باز کن
 
در یاد من اسیری و از دست من رها
یک دم بیا در این قفس و نغمه ساز کن
در قلب من اگر که برایت هوا کم است
یک پنجره به کُنج ِ دلت راه باز کن
نغمه عشق دل آن دلشدگان را چه شد
گریه هجر دل آن دل‌نگران را چه شد
نغمه عشق را اگر از بهر دل یار بود
اشک دل دل‌نگران در طلب آن چه شد
 
نغمه عشق دل آن دلشدگان را چه شد
گریه هجر دل آن دل‌نگران را چه شد
نغمه عشق را اگر از بهر دل یار بود
اشک دل دل‌نگران در طلب آن چه شد
دریغا من تو را در خواب دیدم
بسا من تشنه بودم، آب دیدم
تو قلبت را به دستِ من سپردی
نگفتم؟ من فقط یک خواب دیدم
 
دریغا من تو را در خواب دیدم
بسا من تشنه بودم، آب دیدم
تو قلبت را به دستِ من سپردی
نگفتم؟ من فقط یک خواب دیدم
منتظران را خبر از لحظه دیدار نشد
منفعلان را خبر از معشوق دلدار نشد
منتظران را خبر از خسرو و شیرین دهید
منفعلان را خبر از عاشق بیمار نشد
 
منتظران را خبر از لحظه دیدار نشد
منفعلان را خبر از معشوق دلدار نشد
منتظران را خبر از خسرو و شیرین دهید
منفعلان را خبر از عاشق بیمار نشد
دیشب ز خدا عشق طلب می‌کردم
از دوری تو ناله به رَب می‌کردم
ای کاش که تو در برِ من بودی و من
از فرطِ جنونِ عشق، تب می‌کردم‌.
 
دیشب ز خدا عشق طلب می‌کردم
از دوری تو ناله به رَب می‌کردم
ای کاش که تو در برِ من بودی و من
از فرطِ جنونِ عشق، تب می‌کردم‌.
مرغ سحر از صبح ظفر می‌خواند
از حال دل و خون جگر می‌خواند
از لحظه دیدار من و دیده یار
از عشق من و عشق دگر می‌خواند
 
Back
بالا