Anee
کاربر تحت فعال
- ارسالها
- 144
- امتیاز
- 4,149
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان یک.
- شهر
- .
یکی دوسال پیش یه فیلمی از تلویزیون دیدم؛ راستش از اوّلش ندیدمولی ماجرای یه دختربچّه بود که با پدر و مادرش میان یه خونه ویلایی تو جنگل، -فکر کنم فقط آخر هفته ها- و روابطشون با دخترشون اصلا خوب نیست . یعنی در حد شب به خیر گفتن مثلن. دختره بهش می خوره یازده-دوازده سالش باشه، چند تا گل روبروی خونه شون کاشته که منتظره سبز بشن ولی نمیشن. هرروز میاد نگاهشون می کنه و یه روز که خسته می شه فرار می کنه به جنگل، تو درختا یه جایی با شاخ و برگ واسه خودش درست می کنه و چند روز همون جا می مونه، برنمی گرده و پدرومادرش از اون جا می رن و دختره تو خونه می بینه هیچ کس نیست و فقط یه قوطی کنسرو پیدا می کنه که نمی تونه بازش کنه. دیگه یادم نمیاد چی میشه ولی آخرش وقت شب دختره تو جاده جلوی خونه قایم شده که ماشین مامان و باباش میاد و اونم می ره سوار می شه و برمی گردن، فکر کنم همین جا فیلم تموم می شه :-"
من با این توضیحاتم فیلم رو نابود کردم، ولی لطفا اگه کسی اسم فیلم رو می دونه بگه. :د
کسی نمیدونست اسم این چیه؟


ولی ماجرای یه دختربچّه بود که با پدر و مادرش میان یه خونه ویلایی تو جنگل، -فکر کنم فقط آخر هفته ها- و روابطشون با دخترشون اصلا خوب نیست . یعنی در حد شب به خیر گفتن مثلن. دختره بهش می خوره یازده-دوازده سالش باشه، چند تا گل روبروی خونه شون کاشته که منتظره سبز بشن ولی نمیشن. هرروز میاد نگاهشون می کنه و یه روز که خسته می شه فرار می کنه به جنگل، تو درختا یه جایی با شاخ و برگ واسه خودش درست می کنه و چند روز همون جا می مونه، برنمی گرده و پدرومادرش از اون جا می رن و دختره تو خونه می بینه هیچ کس نیست و فقط یه قوطی کنسرو پیدا می کنه که نمی تونه بازش کنه. دیگه یادم نمیاد چی میشه ولی آخرش وقت شب دختره تو جاده جلوی خونه قایم شده که ماشین مامان و باباش میاد و اونم می ره سوار می شه و برمی گردن، فکر کنم همین جا فیلم تموم می شه :-"




