من از تمام دختران شهر سَر بودم
افسوس از بازی دنیا بی خبر بودم
از عکس هایی که به دیوار اتاقت بود
هرچندزیباتر نبودم، ساده تر بودم
هرجا کم آوردی کنارت بیشتر ماندم
با این که زن بودم ولی مرد خطر بودم
هرجا به خاکی میزدی از آن همه همراه
تنها یکی می ماند من آن یک نفر بودم
هرجا یکی کم بود کاسه کوزه هایت را
روی سر او بشکنی آن دور و بر بودم
از دور میفهمم چه حالی، شادی یا غمگین
اما تو چه؟ دیروز فهمیدی پکر بودم؟
از خود به تو ،از تو به غم، از غم به تنهایی
من در تمام عمر در حال سفر بودم
من عاشقی کردم تو عادت، فرق ما اینست
اهل سیاست بودی و اهل هنر بودم
ای کاش آن روزی که گفتی دوستت دارم
یا لال بودی، نه زبانم لال، کر بودم
گفتی اگر تو جای من بودی چه میکردی؟
ترکت نمیکردم عزیزم من اگر بودم
برگشتی و تنهایی ام را بیشتر کردی
من هم به پایت سوختم از بس که...
مائده هاشمی