saba.hjm
Olmazsa alışırız(:
- ارسالها
- 873
- امتیاز
- 25,705
- نام مرکز سمپاد
- فزرانگان
- شهر
- سراب
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
شاید خدا به خاطر غم آفریده استمن گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
من را که ناله میکنم از امتحان عشق
شاید خدا به خاطر غم آفریده استمن گنگ خواب دیده و عالم تمام کر
من عاجزم ز گفتن و خلق از شنیدنش
قصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاهشاید خدا به خاطر غم آفریده است
من را که ناله میکنم از امتحان عشق
تو همانی که دلم لک زده لبخندش راقصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه
دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر است
از رقیبان کمین کرده عقب می ماندتو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش ا
اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل مناز رقیبان کمین کرده عقب می ماند
هر که تبلیغ کند خوبی دلبندش را
مثل آن خواب بعید است ببیند دیگر
هر که تعریف کند خواب خوشایندش را
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشقاشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من
دل من داند و من دانم و دل داند و من
خاک من گل شود و گل شکفد از گل من
تا ابد مهر تو بیرون نرود از دل من
نمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتنناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه ی عاقل هنری بهتر از این؟
امدی جانم به قربانت ولی حالا چرانمیری شهریار از شعر شیرین روان گفتن
که از آب بقا جویند عمر جاودانی را
آنچه میگویم به قدر فهم توستامدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب امدی
سنگدل این زودتر میخواستی حالا چرا
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی راآنچه میگویم به قدر فهم توست
مُردم اندر حسرتِ فهم درست...:)
افسوس های امروز از دی بلند گشتندتبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را
در دیاری که در او نیست کسی یار کسیافسوس های امروز از دی بلند گشتند
زنهار تا که فردا آهت نشسته باشد
يا رب امروز ز هر روز پریشفته ترمدر دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنیديا رب امروز ز هر روز پریشفته ترم
منتم می نهی ار آن نگهت افکنیم
دوست داشتنت گناه باید یا که اشتباهمن نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرددوست داشتنت گناه باید یا که اشتباه
گناه میکنم تورا حتی به اشتباه
دیر است که دلدار پیامی نفرستادهر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد
اینو هزار بار تو مشاعره گفتم-_- شعر با ه دیگه یادم نمیاد ://
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدنددیر است که دلدار پیامی نفرستاد
ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
هر ناله که داری بکن ای عاشق شیدامرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده
رفته تا آنسوی این بیداد خانه
باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه
نوبت روز گشایش را
در پی چاره بمانده
نیما یوشیج
