• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
در دست هر که هست ز خوبی قراضه‌ هاست
آن معدن ملاحت و آن کانم آرزوست
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟

بهر دیدار محبت تابه کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بیشمار
 
تا به کی با ضربه های درد باید رام شد؟
یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد؟

بهر دیدار محبت تابه کی در انتظار؟
خسته ام از زندگی با غصه های بیشمار
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
با خبر باش که در حسرت دیدار تو ام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری
پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام
 
روزگاریست در این کوچه گرفتار توام
با خبر باش که در حسرت دیدار تو ام

گفته بودی که طبیب دل هر بیماری
پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام
منم که شهره شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالوده ام به بد ديدن
 
نبود چنین مه در جهان ای دل همینجا لنگ شو
از جنگ میترسانیم گر جنگ شد گو جنگ شو
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند​
 
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر میکنند​
در این سرای بی کسی کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
 
تکراری بودنش فکر نکنم عیبی داشته باشه
این همه صفحه مشاعره مگه میشه تکراری نباشه؟
خوب باشه



دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
 
دل از سیاست اهل ریا بکن، خود باش
هوای مملکت عاشقان سیاسی نیست
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصه ی شیرین نیفتاده ست هرگز اتفاق
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست
 
تا دل مشتاق من محتاج عاشق بودن است
دلبری کردن یکی از بی نیازی های توست

قصه ی شیرین نیفتاده ست هرگز اتفاق
هرچه هست ای عشق از افسانه سازی های توست
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
 
تو خود ای گوهر یکدانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
درون خاک دلم می تپد،هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هرکجا خبری هست ادعایی نیست
 
درون خاک دلم می تپد،هنوز اینجا
به جز صدای قدم های تو صدایی نیست

نه حرف عقل بزن با کسی نه لاف جنون
که هرکجا خبری هست ادعایی نیست
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس

گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی
پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
 
دارم ز جدایی غزالی که مپرس
در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس

گوئی چه بود درد تو دردی که مگوی
پرسی چه بود حال تو حالی که مپرس
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
 
سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
رونق میکده از درس و دعای ما بود
نیکی پیر مغان بین که چو ما بدمستان
هر چه کردیم به چشم کرمش زیبا بود
در فصل تگرگ عاشقت میمانم
با ریزش برگ عاشقت میمانم
هر چند تبر به ریشه ام میکوبی
تا لحظه مرگ عاشقت میمانم
 
مرا دل بسوزاندی و لب بدوختی!
به حج "شین" نبرده، مرا بفروختی!

به قول آن جمع به حج نرفته، الله ی!
ولیکن سوز دل ز ازل نیاموختی!

کفر گویی به سبک:"آرش شایان"
 
  • لایک
امتیازات: f.hn
مرا دل بسوزاندی و لب بدوختی!
به حج "شین" نبرده، مرا بفروختی!

به قول آن جمع به حج نرفته، الله ی!
ولیکن سوز دل ز ازل نیاموختی!

کفر گویی به سبک:"آرش شایان"
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
 
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت:
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
 
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت:
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
تا کِی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

خواهد به سر آید شب هجران تو یا نه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه!
 
Back
بالا