• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی داغ ندیدی
دلبسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
می‌زنم عینک به چشمم درس می‌خوانم ولی
پنج ساعت روی یک خط مانده‌ام در فکر تو
 
می‌زنم عینک به چشمم درس می‌خوانم ولی
پنج ساعت روی یک خط مانده‌ام در فکر تو
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
 
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را
تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
 
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند
دگر از درد تنهایی، به جانم یار می‌باید
دگر تلخ است کامم، شربت دیدار می‌باید
 
دنیا به مراد رانده گیر، آخر چه؟
وین نامه عمر خوانده گیر، آخر چه؟
هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می‌نگرم
بانگ لک‌الحمد رسد از مه و ناهید مرا
 
  • دابل‌لایک
امتیازات: Uvzst
Back
بالا