• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دل که با صد رشته‌ی جادو نمی گیرد قرار
تاری از گیسوی او آرید و زنجیرش کنید
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
 
در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن
صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
 
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
حالِ هجران تو چه دانی که چه مشکل حالیست
تویی کامل منم ناقص تویی خالص منم مخلص
تویی سور و منم راقص من اسفل تو معلایی
 
یکی با مال دزدی در دیار آفتاب است
به جرم دزدی گاوی, یکی را می‌زنند دست
ترسم ای مرگ نیایی تو و من پیر شوم
آنقــدر زنــده بمانم که ز جان سیر شوم
 
ترازوی عدالت در جهان ما خراب است
عدالت واژه‌ای زیبا فقط در یک کتاب است
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
 
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
بسیار فتاده بود اندر غم عشق
اما نه چنین زار که این بار افتاد
دلم شکسته تر از شیشه های شهر شماست
شکسته باد کسی که این‌چنینمان می‌خواست
 
دلتنگم و دلتنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
عاشق نشدی لنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است
تو اگر تکیه زنی جای خدا، معدلت است؟
 
من اگر شکوه کنم نزد خدا کفران است
تو اگر تکیه زنی جای خدا، معدلت است؟
تو آن بت مغرور پیمبر شکنی داغ ندیدی
دلبسته به یک سنگ نبودی که بدانی چه کشیدم
 
Back
بالا