• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
رسم عاشق نیست با یک دل دو دلبر داشتن
یا ز جانان یا ز جان باید که دل برداشتن
نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهم شد
و یا کوزه گر از خاک اندامم‌ چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی‌ سازد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
-شریعتی
 
نمی‌دانم پس از مرگم چه خواهم شد
و یا کوزه گر از خاک اندامم‌ چه خواهد ساخت
ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم
سوتکی‌ سازد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش
-شریعتی
شاعرم مشمر که من راضی نی‌ام
مرد حالم شاعر ماضی نی‌ام
 
در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود
دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارد
این گل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارد
 
روزگاری شد ز چشم اعتبار افتاده‌ام
چون نگاه آشنـا از چشم یار افتاده‌ام
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام
 
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام
حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام
من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش، از آب و گلی دیگر
 
من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش، از آب و گلی دیگر
روح شما از الست پاک به جانم رسید
رو سیه از رویتان، رحمت و رحمان من
 
Back
بالا