• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
روزی ز سر سنگ عقابی به هوا خاست
از بهر طمع بال و پر خویش بیاراست
 
مادر هستی ام به امید دعای توست
فردا کلید باغ بهشتم رضای توست

شهریار
 
من چشم از راه عشق تو برمکشم
تا نبینم قرص قمر خویش درشبانم را

خودم

.....................................
تو ماه جانان منی به مجلس لهو که روی
جانان من می رود از دل به دست دشمنان

خودم
 
آخرین ویرایش:
نسیم روح‌پرور دارد امشب
شمیم زلف دلبر دارد امشب
گمانم یار در راه است، فایز
که این دل شور در سر دارد امشب

فایز دشتستانی
 
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

حافظ
 
ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش
یار ما چون نیستی با هرکه خواهی یار باش

وحشی بافقی
 
ترسم ای مرگ نيايی تو و من پير شوم
آنقدر زنده بمانم كه ز جان سير شوم
فرخی یزدی
 
ترا که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری....
حافظ
 
یار ما اندرسبک بالان در وقت سحر میگردد
می مخورد وساغرمطرب کش انان میگردد
از اوکه روشنی وگرمی وجود دل ما است
حرام است برنامحرمان مهر و وفایی بکند

خودم(احسان اشنا)
 
آخرین ویرایش:
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش
می سپارم به تو از بهر حسود چمنش
 
دست از طلب ندارم تاکام من برآید
یاجان رسد به جانان یا جان زتن برآید
 
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت
در قفس بودم رهایم کرد و رفت
الناز اسفندفر
 
تو دريای من بودی آغوش وا كن
كه می خواهد اين قوی زيبا بميرد
 
آخرین ویرایش:
تا قفل قفس باز شد آن سوخته پر رفت
دلواپس ما بود وليكن به سفر رفت
 
تو مو می بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو او اشارت های ابرو

وحشی بافقی
 
Back
بالا