- ارسالها
- 87
- امتیاز
- 737
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان
- شهر
- -
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
شاید درستش این شکلیه:من آن گلبرگ مغرورممن آن گلبرگ بی آبم که میمیرم ز بی آبی
من بیمایه که باشم که خریدار تو باشم
حیف باشد که تو یار من و من یار تو باشم
شاید درستش این شکلیه:من آن گلبرگ مغرورممن آن گلبرگ بی آبم که میمیرم ز بی آبی
شهریار آن نه که با لشکر عشق تو ستیزدمکن قصهی زاهدان هیچ گوش / قدح تا توانی بنوشان و نوش
سحر چون نبردی به میخانه راه / چراغی به مسجد مبر شامگاهاولین پستم داخل مشاعرس
تو لذت عمل را از کارزار ما پرس
آئین سلطنت را از حال زار ما پرس
عبدالقادر گیلانی
هر شب هجر بر آنم که اگر وصل بجویمسحر چون نبردی به میخانه راه / چراغی به مسجد مبر شامگاه
تواضع ز گردن فرزان نکوستماییم که بی مایی ما مایه ماست
خود طفل خودیم و عشق ما دایه ماست
عراقی
دانه ای در صیدگاه عشق بی رخصت مچینتا توانی دلی بدست آور
دل شکستن هنر نمیباشد
