• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دزدیده چون جان می روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من

مولانا
 
تو مو بینی و مجنون پیچش مو
تو ابرو، او اشارت های ابرو

وحشی
 
وه که جدا نمی شود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من

سعدی
 
نسیما جانب بستان گذر کن
بگو آن نازنین شمشاد مارا
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را
 
از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

مولانا
 
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
این زمان با جوانان ناز کن با ما چرا
شهریار
 
ای جان پیش از جان ها وی کان پیش از کان ها
ای آن پیش از آن ها ای آن من ای آن من

مولانا
 
نکهت باغ گل و نزهت نارنجستان
از نسیمم بنوازند مشام ای شیراز
نرگسم سوی چمن خواند و سروم سوی باغ
من مردد که دهم دل به کدام ای شیراز
 
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

حافظ
 
مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک
دو سه روزی قفسی ساخته اند از بدنم
مولانا
 
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

حافظ
 
تا طاق ابروی بت من تا به تا شد
دردی کشان پیمانه هاشان را شکستند
 
در نیابد حال پخته، هیچ خام
پس سخن کوتاه باید، والسلام
مولانا
 
مي رسد روزي که شرط عاشقي دلدادگي ست
آن زمان، هر دل فقط يک بار عاشق مي شود

خليل ذکاوت
 
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

حافظ
 
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلي سرشار از غم دارم امشب

سلمان هراتي
 
بی پا و سر کردی مرا بی خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

مولانا
 
Back
بالا