• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست / تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
 
منت سدره و طوبی ز پی سایه مکش
که چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست

حافظ
 
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده مردم همه دریا باشد
از بن هر مژه‌ام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد
حافظ
 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه‌رسان من و توست

هوشنگ ابتهاج
 
تو کز سرای طبیعت نمیروی بیرون
کجا به کوی طریقت گذر توانی کرد

حافظ
 
دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
که چنان ز او شده‌ام بی سر و سامان که مپرس
 
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
چه خیال‌ها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
 
یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
میسپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

حافظ
 
شب تاریک و ره باریک و من مست
قدح از دست من افتاد و نشکست
نگه دارنده اش نیکو نگه داشت
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست
بابا طاهر
 
تو ای وحشی غزال و هر قدم از من رمیدن ها
من و این دشت بی پایان و بی حاصل دویدن ها

هاتف اصفهانی
 
از مكافات عمل غافل مشو / گندم از گندم برويد جو ز جو
 
و آن عقل پر مغزی که او در نوبهاری در رسد
از پوست ها فارغ شود کی غصه قندر خورد
مولانا
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
شهریار
 
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی
کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی
شهریار
یکی نبود ازین میان که تیر بر هدف زند
دریغ اگر کمان کشی دلاوری درآمدی
آقای سایه
 
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
حافظ
:D
دانسته بودی انگار کان روز و هر چه با اوست
از عمر ما ندارد دیگر نصیب تکرار
آن دم که بوسه دادی چشم مرا نگفتم
چشمم مبوس ای یار کاین دوری آورد بار
 
یا رب به کمند عشق پا بستم کن. از دامن غیر خود تهی دستم کن یکباره زاندیشه عقلم برهان. وزباده صاف عشق سرمستم کن
 
نیست بازی کار حق خود را مباز
آنچه بردیم از تو باز آریم باز

پروین اعتصامی
 
Back
بالا