- ارسالها
- 442
- امتیاز
- 18,970
- نام مرکز سمپاد
- فرزانگان1
- شهر
- تهران
- سال فارغ التحصیلی
- 1403
- رشته دانشگاه
- بیوتکنولوژی
روی دیدارم توام نیست وضو از چه کنم؟در دیاری که شکایت ز کهان متوان کرد
آتش سینه بر حضرت دادار ببر
دیگر از جامه ی صد وصله رفو را چه کنم؟
روی دیدارم توام نیست وضو از چه کنم؟در دیاری که شکایت ز کهان متوان کرد
آتش سینه بر حضرت دادار ببر
مگر ندیده او که من چنین خموده گشته امروی دیدارم توام نیست وضو از چه کنم؟
دیگر از جامه ی صد وصله رفو را چه کنم؟
ناز پرورده ای و درد نمیدانی چیستشراب لعل کِش و روی مه جَبینان بین (مه جبینان = زیبارویانی که پیشانیشان چو ماه تابان باشد.)
خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
از لسان الغیب
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختیناز پرورده ای و درد نمیدانی چیست
گریه ی ممتمد یک مرد نمیدانی چیست
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراتو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
آسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف استمشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نماند مارا
ای که عمری همه کس را برهاندی از غمآسايش دو گيتي تفسير اين دو حرف است
با دوستان مروت با دشمنان مدارا
من مصرع اول رو ترجیح میدمای که عمری همه کس را برهاندی از غم
دل ما پر ز غم است و تو نيايی يک دم
من عاشق ز غم دوری تو جان دادم / تا به کی در غم دوری تو سوزد دل من
تو بيا تا برهانی من را از اين غم
(به نظرتون تو مصرع سوم، کدوم قشنگ تره؟)
تو همان قلۀ کوهی که بدو دست نیابندروزِ ماهِ رمضان، زلف میفشان که فقیه
میخورد روزه ی خود را به گمانی که شب است
تلخ داروي است زهر چشم و ترک نوشخندتو همان قلۀ کوهی که بدو دست نیابند
منم آن کوهنوردی که هنوزش به مسیر است
تلخ و شیرین جهان جمله شنیدن داردتلخ داروي است زهر چشم و ترک نوشخند
ليکن آن دردي که ما داريم اين درمان ماست
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟تلخ و شیرین جهان جمله شنیدن دارد
قصه بی شخصیت تلخ کسل میگیردد
یار اینجاست و ما درپی مال و ثروتیمدانی که چرا سر نهان با تو نگویم؟
طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
مراد این دل محزون مشد حاصل ولی اینجایار اینجاست و ما درپی مال و ثروتیم
این بی خبری چیست که در آن غوطه وریم
مـا گـر ز سـر بریــده میترسیدیم،مراد این دل محزون مشد حاصل ولی اینجا
هنوزم هست در سینه امیدی تا نفس بکشم
من در این بادیه لطف خدای بی بهر مانده اممراد این دل محزون مشد حاصل ولی اینجا
هنوزم هست در سینه امیدی تا نفس بکشم
درین سرای بی کسی کسی به در نمیزندمن در این بادیه لطف خدای بی بهر مانده ام
چیست این رسم شما که میبرید ز بهر خویش وز دگر غافل اید
دردا که عمر اندک مقصود بس بلند استمن در این بادیه لطف خدای بی بهر مانده ام
چیست این رسم شما که میبرید ز بهر خویش وز دگر غافل اید
تورا جانم صدا کردم ولیکن برتر از جانیدردا که عمر اندک مقصود بس بلند است
پس چون کند کبوتر وقتی شکسته بال است
