• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
دیر کردیم و باز هم زود است! عشق یک کافه غرق در دود است...
فصل آغاز قصه این بوده‌ست: شرح ال دی خریدن مجنون!
نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد سکندری داند
 
یا کنج قفس یا مرگ! این بخت کبوترهاست
دنیا پل باریکی بین بد و بدترهاست
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود
سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
 
  • لایک
امتیازات: Fall
مثل اشتباهی محض در تضاد با خویشیم

آدم آهنی هستیم جنسمان از آهن نیست
تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است
ای به فدای چشمِ تو ، این چه نگاه کردن است؟
 
  • لایک
امتیازات: Asuna
تا بود نسخه عطری دل سودازده را
از خط غالیه‌سای تو سوادی طلبیم
من به سرمنزلِ عنقا نه ، به خود بردم راه
ترک این مرحله با مرغِ سلیمان کردم
حافظ
 
مِی خور که صد گناه ز اغیار در حجاب
بهتر ز طاعتی که ز روی ریا کنند
من مسلمان شده‌ی مذهب چشمی هستم
که در آن عاطفه با عشق و جنون توام شد
حمیدرضا برقعی
 
Back
بالا