• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

مشاعره

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع mohad_z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در اغوش بگیرم که بمیرم
 
میان عقل و احساسم همیشه دل موفق شد
به شدّت می دهم دائم تقاصِ انتخابم را...
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون ب دام افتد تحمل بایدش
 
شب است و باغ گلستان خزان رویاخیز
بیا که طعنه به شیراز می زند تبریز
 
که مازندران شهر ما یاد باد
همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گلست
به کوه اندرون لاله و سنبلست
هوا خوشگوار و زمین پرنگار
نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون
گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه بیاساید از خفت و خوی
همه ساله هرجای رنگست و بوی
گلابست گویی به جویش روان
همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین
همیشه پر از لاله بینی زمین
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
 
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودا زده از غصه دو نیم افتادست
*در حال کشتن خودم برای زنده نگه‌داشتن این تاپیک :)) 🥲

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
 
*در حال کشتن خودم برای زنده نگه‌داشتن این تاپیک :)) 🥲

تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
تا چند اسیر عقل هرروزه شویم
در دهر چه صدساله چه یک روزه شویم
در ده تو به کاسه می از ان پیش که ما
در کارگه کوزه گران کوزه شویم
 
تا چند اسیر عقل هرروزه شویم
در دهر چه صدساله چه یک روزه شویم
در ده تو به کاسه می از ان پیش که ما
در کارگه کوزه گران کوزه شویم
ما ز یاران چشم یاری داشتیم
خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
 
تا تو نگاه میکنی کار من اه کردن است
ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
تو مرا یاد کنی یا نکنی
باورت گر بشود یا نشود حرفی نیست
اما نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست
 
Back
بالا