• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

کار کردن بانوان خارج از منزل؟!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع wdr
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آیا موافقید خانومتون خارج از خونه کار کنه؟

  • بله، میتونه فول تایم کار کنه

    رای‌ها: 77 60.6%
  • بله، اما پارت تایم کار کنه

    رای‌ها: 33 26.0%
  • بله، 3 روز در هفته پارت تایم

    رای‌ها: 5 3.9%
  • بله، ولی توی خونه کار کنه، مثلا بره پروژه یا ترجمه یا کارهایی که میشه تو منزل انجام داد رو بگیره

    رای‌ها: 5 3.9%
  • نه، بهتره بشینه خونه و به شوهر و بچه هاش برسه

    رای‌ها: 7 5.5%

  • رای‌دهندگان
    127
موافقید توی جمله حکم و حس اجازه دادن رو داره ، در حالی که این حق هر زن و ادمی هست و برای حق نیاز به اجازه کسی نیست
تاحدودی آره
ولی ببین من مثلا میتونم موافق نباشم زنم بره بیرون کار کنه و بگه "اصن ب تو چ و میرم کار کنم ببینم تو چ غلطی میتونی بکنی":))
موافق بودن یا نبودن اینجا بیشتر رضایت قلبیه ب نظرم:-":-"
------------------------------
تکنیکالی من مشکلم وظایفیه ک رو پیشونی زن و مرد چسبونده میشه
میگه زن نباید فول تایم کار کنه چون وقت نمیکنه ب بچه برسه
خب چ لزومی داره نقش مادر تو تربیت بچه بیشتر باشه؟
دونفر ازدواج میکنن -> بصورت داینامیک وظایف رو بین خودشون تقسیم میکنن
 
آخرین ویرایش:
حالا که این قضیه رو ربط میدین به بچه ها، منم اینو بگم. تو کتاب «رهبران آخر غذا می‌خورند» نوشته که نتایج دوتا پژوهشگر تو دانشکدهٔ تحصیلات تکمیلی مددکاری اجتماعی کالج بوستون (دقیق‌تر از این ننوشته‌بود) نشون می‌ده روحیهٔ پدر و مادر هنگام ورود به خانه بر احساس سلامتی کودکان تأثیر زیادی داره، در حالی که ساعات کاری طولانی والدین تأثیر چندانی روی این حس سلامتی نداره.
پس برای بچه ها بهتره والدینشون ساعاتی طولانی در شغل مورد علاقهٔ خودشون کار کنن تا اینکه ساعات کاری کمی داشته باشن و ناراضی برگردن خونه.
 
چرا یه هفته ست فعالبت تو این این تاپیک های مربوط به حق زن زیاد شده؟
در هر حال بله خانم ها توانایی داره هم کار کنه هم به خونه برسه هم بچه هایی تربیت کنه و بهشون به اندازه ی کافی عشق و علاقه برسونه

اما... اما...
هر زنی رسالت نداره که بچه دار شه و خونه بچرخونه ( یعنی اینطوری نیس اگه این کارا رو نکنه دیگه انسان حساب نشه )

همینطور که رسالت هر زنی کا کردن نبس ( یعنی اگه خونه دار باشه نمیشه بهش گفت تو به حقوق خودت احترام نمیذاری و تو بی مصرفی ( این یکی رو که اصلا نمیشه گفت ) و از این حرفا )

این قضیه برا آقایونم صدق میکنه
خلاصه همه چیزی که می خواستم بگم این حرف کارنه، با این استثنا که ، کار بیرون اگه برای هر دو نفره، وقتی اومدن خونه، باز هم هر دو باید فعال باشند. ابرزن و ابرقهرمانها، آسیب می بینن.
سوال رو هم دوست ندارم، ولی این سوال رو، دوست دارم از زاویه تجربه شخصی جواب بدم : "وقتی بچه دار شدم، کِی کار کنم، کِی کار نکنم، با چه مولفه هایی تشخیص بدم تصمیمم درسته؟" پسرا هم نخونین، بهتون ربطی نداره ، حرف علمی اینام نیست، صرفا تجربه شخصی و "آی مادر بیا برات در خشت خام یه چی بگم" طوریه ، یعنی ننشستم با دقت ، حرفای خیلی منطقی بزنم که بعدا بتونم ازش دفاع کنم، بیشتر دلیه

صفر : کار من فول تایمه و برای بچه هام پرستار دارم (الان دفتر کارم یه اتاق بزررگه که موکتش کردم و یه دنیا توش اسباب بازی ریختم و خودم یه گوشه رو میزمم ، پرستاره و بچه ها (خودشم بچه شو میاره) اون ور دارن بازی می کنند)
یه سال هایی هم بود که فول تایم درس خوندم و بچه مو هشت صبح گذاشتم ور دل مامان بزرگش و دختر عمه کوچولوی هم بازی ش، 5 عصر اومدم
یه سال هایی هم 24 ساعت عینهو سنجاق سینه، بچه رو چسبوندم به خودم کل روزمون به جی جی و لالا و آبابازی و ... گذشت
از هیچ کدومم پیشمون نیستم، کما این که خودمم سال هایی مادر خونه دار داشتم، سال هایی مادر شاغل، سال هایی مادر محصل

مادر اگه با شعارهای اینوری و اونوری ، خفه نشده باشه ، یه درک درستی از موقعیتش پیدا می کنه، برای "لحظه هاش" تصمیم میگیره
ولی هر چقدر تو مخش بره که :تو باید کار بیرون داشته باشی وگرنه بدبختی یا برعکس ، تو باید 20 سال خونه دار باشی ،وگرنه مادر نیستی و ... تصمیمش می شه بر اساس فشار

یک: ژست یه روان شناس کمی فمنیست رو که می ذارم کنار، باید بگم تو همون سال هایی که وضعیت بچه ها استیبله و تصمیم به کارم دارمم، یه روزهایی بوده که ، دم رفتن صدای گریه هاشون جیگرمو پاره کرده، پامو سس کرده. با خودم گفتم واقعا می ارزه؟ این جور وقتا این شعارا که زن باس کار کنه و اگه کار نکنم و ... حالمو خوب نمی کنه و استقلال مالی جواب نمی ده. یعنی همین چیزی که باعث سرحالی هست(کار) وقتی با صدای گریه ها ترکیب می شد، به حکم غریزه ، عامل بدترین حمله غم به قلب یه مادر می شه. آدم می مونه و کلی فشار ، کلی استرس ، کلی تردید، مطالعه کردم سر این قضیه ، سر این حس متناقض ، با آدما حرف زدم. جزء جدایی ناپذیره اشتغال یه مادره انگار کاملا یونیورسال (با بچه های کوچیک البته) یعنی همه مانع های قانونی و جامعه مردسالار که کنار می ره، هر چقدر هم همسرش پایه باشه و فشار کار خونه و ... نداشته باشه باز هم همه جا گلستون نمیشه.
تنها چیزی که حالمو خوب می کرد تو این بحرانه، این بود، خدایا می دونی چرا دارم می رم، تو فرشته هاتو بفرست جای منو پر کنن
پس وقتی تصمیم می گیرین کار کنین از اول بدونین که همه مادرای شاغل، این لحظه های بد رو دارن، شوکه نشین یهو

دو: تو خونه موندن هم بی برنامه داغون کننده است. سبک زندگی که میگه یه زن بشینه از 8 صبح تو آپارتمان با یه بچه کوچیک ، آسیب زاست اصلا. بچه تنها و بی همبازی، مادر پای سریال ترکیه ای یا تو سرچ "چگونه شکم خویش را نصف کنیم از وسط" یا سابیدن صد باره جاهایی از خونه که اصلا تو سند قید نشده، بدترین بخشش هم نداشتن پاسخی برای: این همه درس خوندی که بشینی خونه؟ داری استثمارمیشی بدبخت! = روان طرف داغون می شه کم کم (همون که کارن گفت)

سه: متنفرم از زن هایی که عشق می کنند مصرف کننده باشند. اصلا اسم کار رو بیاری، یه جوری نگاهت می کنند انگار توهین کردی بهشون! می گن وقتی بحث اشتغال زنان مطرح شده، زن های طبقه فقیر گفتن ما که همیشه داشتیم کار می کردیم! زن های طبقه مرفه هم تمایلی نداشتن، همه بحثا مال طبقه متوسط بوده. اما تو ایران، بعضی زن های همین طبقه متوسط هم، کم کم متمایل به سبک زندگی صرفا مصرف کننده (بخونین انگل) می شن
زن سنتی خونه دار بوده، ولی نصف اقتصاد رو دوشش بوده، یا دار قالی شو می بافته، یا ترشی می نداخته، از 6 صبح پا می شده نونشو می پخته ، مرغشو دون می داده ، شیرشو پنیر می کرده، تو اجتماع همون روستاشون بوده. زن های ایرانی هیچ وقت یه مصرف کننده بیکار و تنها گوشه آپارتمان نبودن. اون روحیه ی تولید کننده رو کسی که داره، هیچیه هیچ کاری براش ممکن نباشه، از شب قبل برنامه بازی با بچه هاشو می ریزه، که نشه چسب تبلت بچه سه ساله ش. خونه شو با مدیریت جوری ادامه می کنه که سلول محکم و آروم اجتماع باشه. این آدم خونه داره نه صرفا "در خونه مونده" و من برای سبک زندگیش خیلی احترام قایلم، که تولید ارزش داره تو زندگی ش

چهار: در مورد آخر عاقبت بچه های بیچاره ما! زن های شاغل ، در مقالاتی که قدیم ندیما خوندم، الانم هیچ لینکی ندارم، آمده است که دختران این مادرا به نسبت در مشاغل بالاتری کار می کنن، تحصیلات بهتری دارن، بچه ها مستقل تر می شن
همزمان یه پژوهش هایی هم نشون می داد که تو نوجونایی که مشکل افرین بودن، به نسبت فرزندان مادران شاغل بیشتر بود.
یه چیزی هم که بچه ها اشاره کردن، از یه سنی به بعد مخصوصا ، کیفیت روابط مهم تر از کمیتش هست
خلاصه نتیجه های مختلفی بودش (تو سرچ این چیزا خیلی مهمه چطوری بسرچی که نتایج متضاد میس نشن) ولی یکی از نتایج جالب این بود که بچه های مادرایی که کار پاره وقت دارن، از هر دو گروه سالم ترن!
ولی خب خیلی چیزا تو این پژوهش ها دیده نمی شه. مهم هم هست تو شرایط کاری و فرهنگی ایران، نتیجه ش بررسی بشه


پنج: دم دمای ازدواج همین سوال تاپیک رو از همسرم پرسیدم. سوال مهمیه. اونم مثل من خوشش نیومد از گزینه های این جوری (دو روز، تمام وقت، نیمه وقت و ... ) جوابش این بود "هدفت چیه از کار؟ کار خودت رو ماموریت خودت توی زندگی می دونی؟" (که این ادبیات ماموریت و ... اینجا خیلی فرندلی نیس، ولی خب بین خودمون خیلی رایجه و معنی خیلی چیزا رو برای من روشن کرد جوابش)

شش: انقدر باید عالی باشیم، تا نصف توانمندی هامونو ببینه چشم های نابینا
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم تو محیط کار از خودمون دفاع کنیم و آشغال ها رو به خاطر ما بندازن بیرون
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم راحت بگیم می خوام مرخصی بگیرم یه مدت (جایی که همسر یا فرزندان یا مادر و پدرمون و از همه مهم تر خودمون، بهمون نیاز دارن یهویی حالا به دلیل مشکل روحی، بیماری و ... ) و ما انقدر خوب هستیم که جامون رو نتونن به این سادگی با کسی پر کنند.
باید انقدر عالی باشیم که با حقوق بالا و مزایای قانونی بخوان مون. این از همه چیز مهم تره . ارزون کار کردن خانم ها، یه ظلم دسته جمعیه به جنس زن. تو خونه سریال ترکیه ای دیدن، بهتر از موندن بی اعتراض و خفه خون گرفته ، تو محیط کاریه که با حقوق کم، بی احترامی و تجاوز روحی ، راه رو برای همین رفتارها با زن های دیگه باز کنیم.

این عالی بودن سخته، مادر بودن هم که سخت ترین کار دنیاست و یه دنیا روحیه می خواد که سخته، برای همین یه وقتایی، واقعا قابل جمع نیستند با هم، زن بودن و مادر بودن و شاغل بودن :(

هفت: حتی اگه تصمیم گرفت کسی فول تایم "خونه دار" (و نه در خونه مونده) باشه، خوبه یه بار محیط کاری رو تجربه کنه، هم همسرش رو بیشتر درک میکنه، هم اعتماد به نفسش می ره بالاتر (که من می تونستم و می خواستنم و خودم نرفتم، به خودش ثابت کنه چیزی کم نداره) هم می بینه همچین آش دهن سوزی نبود. اگه هم تصمیم گرفت فول تایم کار کنه، باز خوبه دوره هایی از خونه داری رو داشته باشه آدم، یه تنفس عمیقی هست وسط بدو بدو ها، حس خوب سر زدن به جوونه ی های گندم و بیسکوییت درست کردن و کمی تجدید قوا کردن (و می بینه همچینم آسون نیست خونه دار بودن البته)

هشت: با محیط های کاری منعطف تر کار کنیم! چرا؟ مثلا الان به خاطر کرونا نه مهد کودکی هست (حالا مثلا قبلش مگه خیلی باز بود؟ همش آلودگی هوا و برف و ...) نه می تونم اعتماد کنم پرستار بچه ها که شاید ناقل باشه بیاد بریم اونجا، حتی نمی تونم بگم بیاد خونه مون که دورکاری کنم. محیط های مهربون تر، کمتر آدمو دیوونه می کنند این وقتا

نه: خسته شدم بابا بی خیال، این سر کارا باز شه یکی باید بیاد منو بن کنه، این یه ماهه معتاد شدم رفت:-"
 
آخرین ویرایش:
خانما با رعایت قوانین چرا نتونن کار کنن پس برا چی برا خانما رشته های تجربی و ریاضی گذاشتن . یه خانم بنظرم میتونه با کار مناسب درآمدش داشته باشه به زندگیشم برسه.
 
این قضیه ای که گفتین به جنسیت ربط دادنش غلطه،منم اگه روزی کسی( هر انسانی) رو دیدم که بیشتر از من نیازمند کار هست ممکنه بخاطرش بیخیال بشم.
تو دنیای خیالی شما شاید،ولی اینجا خانم هایی هم هستند که مسولیت خرج دادن یک خانه رو برعهده دارن.
کاش به دید انسان و نه صرفا زن و مرد به قضایا نگاه کنیم.
کار کردن زن ها توبیرون واقعا چیز ایدالیه اما الان که مرد ها خودشونم کار ندارن و از اونجایی که مرد ها سرپرست خانواده ان و کار کردن تو بیرون در اصل جزو وظایف یه زن محسوب نمیشه من به شخصه اگه خودم یه روزی یه کار پیدا کنم و متوجه بشم با کار کردن من جای یه مرد گرفته میشه ترجیح می دم بکشم بیرون از اون کار

ضمنا اگه یه زمانی یه زن ازدواج کرد و معنای تعهد رو فهمید
قبل از اینکه در برابر دیگران مسئول باشه مسئول خانوادشه

میدونی من چی میگم
میگم اکثر این حرفایی که ما داریم میزنیم تئوری هست بیشتر تا عملی... من به اونیکی خانومی هم که شبیه شما بود حرفش اینو گفتم که من خودم اتفاقا دلم میخواد یه زنی بگیرم به لحاظ علمی و کاری خیلی شاخ باشه ... اصلا یه عمر دنبالش هم بودم ... اما هرطوری چرتکه میندازم میبینم اخه چطوری ممکنه؟ بعدشم حالا مادر شما مدیر و مدبر. و شغلشم معلمی بوده که پاره وقته. و حالا اصلا تهران و ترافیکشم بیخیال(هرچند شاید هدف خیلیا باشه که اخرش بیان تهران). اما غیر از معلمی چی؟ واسه شغل خودت که پزشکیه واقعا میشه؟ بقول خودت صادقانه بگو! و اینکه توضیح بده چطوری میشه؟ بچه ی تو ام تا ساعت 10 میخوابه و تو 1 میری خونه؟! یا کلا میخوای بچتو بسپاری دست مامانت و شبها بعد خوابیدنش بری بوسش کنی فقط؟

یه چیز دیگه ام میخواستم بگم. که یادم رفت! حالا یادم بیاد میگم
میخواین زن بگیرین،کنیز و کارگر که نمیخواین که.
یجوری میگین انگار اون فقط موظفه بچه تربیت کنه.
پیشنهادم اینه اول راجع به ازدواج و مفهومش تحقیق کنید
 
آخرین بار توسط مدیر ویرایش شد:
بنظرم اینکه بیایم برای زن یا مرد وظیفه تعیین کنیم و براساسش بسنجیم که حالا مثلا کار کردن زن با این وظایف مغایرت داره یا نه اصلا درست نیست...
ما داریم درمورد یک انسان صحبت میکنیم.که اون میتونه عاشق کارش باشه و دوست داشته باشه هویتش این شکلی تعریف بشه.
اما اینکه توی زندگی مشترک به چه شکلی میشه اینو عملی کرد من به شخصه فکر میکنم وقتی یک زندگی اسمش زندگی مشترکه ینی زن و مرد توی همه چیز شریک هم هستن و حتی نباید نگاه دو دوتا چارتایی داشته باشن بلکه اینطور باشه که هرکس بدون چشم داشتی براش تلاش کنه و هرکاری ازش برمیاد انجام بده...
اما بازهم خیلی این ماجرا به شخصیت اون دو نفر مربوط میشه.ینی اگه باهم اینطور قرار کردن که زن تو خونه بمونه و مرد بیرون کار کنه و یا بالعکس بازهم قابل احترامه چونکه بازهم اینطور دونفری تصمیم گرفتن با توجه به شخصیت هاشون و نه چیزی که سنت و جامعه بهشون تحمیل کرده.
+من فکر نمیکنم مرد چون سرپرست خانوادست پس حق داره که الویت داشته باشه برای گرفتن شغل.اگر کنار بذاریم خیلی از زنانی هم که الان با شرایط جامعه سرپرست خانواده هستن اون کسی لایق گرفتن شغله که توش بهتر باشه
 
آخرین ویرایش:
خلاصه همه چیزی که می خواستم بگم این حرف کارنه، با این استثنا که ، کار بیرون اگه برای هر دو نفره، وقتی اومدن خونه، باز هم هر دو باید فعال باشند. ابرزن و ابرقهرمانها، آسیب می بینن.
سوال رو هم دوست ندارم، ولی این سوال رو، دوست دارم از زاویه تجربه شخصی جواب بدم : "وقتی بچه دار شدم، کِی کار کنم، کِی کار نکنم، با چه مولفه هایی تشخیص بدم تصمیمم درسته؟" پسرا هم نخونین، بهتون ربطی نداره ، حرف علمی اینام نیست، صرفا تجربه شخصی و "آی مادر بیا برات در خشت خام یه چی بگم" طوریه ، یعنی ننشستم با دقت ، حرفای خیلی منطقی بزنم که بعدا بتونم ازش دفاع کنم، بیشتر دلیه

صفر : کار من فول تایمه و برای بچه هام پرستار دارم (الان دفتر کارم یه اتاق بزررگه که موکتش کردم و یه دنیا توش اسباب بازی ریختم و خودم یه گوشه رو میزمم ، پرستاره و بچه ها (خودشم بچه شو میاره) اون ور دارن بازی می کنند)
یه سال هایی هم بود که فول تایم درس خوندم و بچه مو هشت صبح گذاشتم ور دل مامان بزرگش و دختر عمه کوچولوی هم بازی ش، 5 عصر اومدم
یه سال هایی هم 24 ساعت عینهو سنجاق سینه، بچه رو چسبوندم به خودم کل روزمون به جی جی و لالا و آبابازی و ... گذشت
از هیچ کدومم پیشمون نیستم، کما این که خودمم سال هایی مادر خونه دار داشتم، سال هایی مادر شاغل، سال هایی مادر محصل

مادر اگه با شعارهای اینوری و اونوری ، خفه نشده باشه ، یه درک درستی از موقعیتش پیدا می کنه، برای "لحظه هاش" تصمیم میگیره
ولی هر چقدر تو مخش بره که :تو باید کار بیرون داشته باشی وگرنه بدبختی یا برعکس ، تو باید 20 سال خونه دار باشی ،وگرنه مادر نیستی و ... تصمیمش می شه بر اساس فشار

یک: ژست یه روان شناس کمی فمنیست رو که می ذارم کنار، باید بگم تو همون سال هایی که وضعیت بچه ها استیبله و تصمیم به کارم دارمم، یه روزهایی بوده که ، دم رفتن صدای گریه هاشون جیگرمو پاره کرده، پامو سس کرده. با خودم گفتم واقعا می ارزه؟ این جور وقتا این شعارا که زن باس کار کنه و اگه کار نکنم و ... حالمو خوب نمی کنه و استقلال مالی جواب نمی ده. یعنی همین چیزی که باعث سرحالی هست(کار) وقتی با صدای گریه ها ترکیب می شد، به حکم غریزه ، عامل بدترین حمله غم به قلب یه مادر می شه. آدم می مونه و کلی فشار ، کلی استرس ، کلی تردید، مطالعه کردم سر این قضیه ، سر این حس متناقض ، با آدما حرف زدم. جزء جدایی ناپذیره اشتغال یه مادره انگار کاملا یونیورسال (با بچه های کوچیک البته) یعنی همه مانع های قانونی و جامعه مردسالار که کنار می ره، هر چقدر هم همسرش پایه باشه و فشار کار خونه و ... نداشته باشه باز هم همه جا گلستون نمیشه.
تنها چیزی که حالمو خوب می کرد تو این بحرانه، این بود، خدایا می دونی چرا دارم می رم، تو فرشته هاتو بفرست جای منو پر کنن
پس وقتی تصمیم می گیرین کار کنین از اول بدونین که همه مادرای شاغل، این لحظه های بد رو دارن، شوکه نشین یهو

دو: تو خونه موندن هم بی برنامه داغون کننده است. سبک زندگی که میگه یه زن بشینه از 8 صبح تو آپارتمان با یه بچه کوچیک ، آسیب زاست اصلا. بچه تنها و بی همبازی، مادر پای سریال ترکیه ای یا تو سرچ "چگونه شکم خویش را نصف کنیم از وسط" یا سابیدن صد باره جاهایی از خونه که اصلا تو سند قید نشده، بدترین بخشش هم نداشتن پاسخی برای: این همه درس خوندی که بشینی خونه؟ داری استثمارمیشی بدبخت! = روان طرف داغون می شه کم کم (همون که کارن گفت)

سه: متنفرم از زن هایی که عشق می کنند مصرف کننده باشند. اصلا اسم کار رو بیاری، یه جوری نگاهت می کنند انگار توهین کردی بهشون! می گن وقتی بحث اشتغال زنان مطرح شده، زن های طبقه فقیر گفتن ما که همیشه داشتیم کار می کردیم! زن های طبقه مرفه هم تمایلی نداشتن، همه بحثا مال طبقه متوسط بوده. اما تو ایران، بعضی زن های همین طبقه متوسط هم، کم کم متمایل به سبک زندگی صرفا مصرف کننده (بخونین انگل) می شن
زن سنتی خونه دار بوده، ولی نصف اقتصاد رو دوشش بوده، یا دار قالی شو می بافته، یا ترشی می نداخته، از 6 صبح پا می شده نونشو می پخته ، مرغشو دون می داده ، شیرشو پنیر می کرده، تو اجتماع همون روستاشون بوده. زن های ایرانی هیچ وقت یه مصرف کننده بیکار و تنها گوشه آپارتمان نبودن. اون روحیه ی تولید کننده رو کسی که داره، هیچیه هیچ کاری براش ممکن نباشه، از شب قبل برنامه بازی با بچه هاشو می ریزه، که نشه چسب تبلت بچه سه ساله ش. خونه شو با مدیریت جوری ادامه می کنه که سلول محکم و آروم اجتماع باشه. این آدم خونه داره نه صرفا "در خونه مونده" و من برای سبک زندگیش خیلی احترام قایلم، که تولید ارزش داره تو زندگی ش

چهار: در مورد آخر عاقبت بچه های بیچاره ما! زن های شاغل ، در مقالاتی که قدیم ندیما خوندم، الانم هیچ لینکی ندارم، آمده است که دختران این مادرا به نسبت در مشاغل بالاتری کار می کنن، تحصیلات بهتری دارن، بچه ها مستقل تر می شن
همزمان یه پژوهش هایی هم نشون می داد که تو نوجونایی که مشکل افرین بودن، به نسبت فرزندان مادران شاغل بیشتر بود.
یه چیزی هم که بچه ها اشاره کردن، از یه سنی به بعد مخصوصا ، کیفیت روابط مهم تر از کمیتش هست
خلاصه نتیجه های مختلفی بودش (تو سرچ این چیزا خیلی مهمه چطوری بسرچی که نتایج متضاد میس نشن) ولی یکی از نتایج جالب این بود که بچه های مادرایی که کار پاره وقت دارن، از هر دو گروه سالم ترن!
ولی خب خیلی چیزا تو این پژوهش ها دیده نمی شه. مهم هم هست تو شرایط کاری و فرهنگی ایران، نتیجه ش بررسی بشه


پنج: دم دمای ازدواج همین سوال تاپیک رو از همسرم پرسیدم. سوال مهمیه. اونم مثل من خوشش نیومد از گزینه های این جوری (دو روز، تمام وقت، نیمه وقت و ... ) جوابش این بود "هدفت چیه از کار؟ کار خودت رو ماموریت خودت توی زندگی می دونی؟" (که این ادبیات ماموریت و ... اینجا خیلی فرندلی نیس، ولی خب بین خودمون خیلی رایجه و معنی خیلی چیزا رو برای من روشن کرد جوابش)

شش: انقدر باید عالی باشیم، تا نصف توانمندی هامونو ببینه چشم های نابینا
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم تو محیط کار از خودمون دفاع کنیم و آشغال ها رو به خاطر ما بندازن بیرون
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم راحت بگیم می خوام مرخصی بگیرم یه مدت (جایی که همسر یا فرزندان یا مادر و پدرمون و از همه مهم تر خودمون، بهمون نیاز دارن یهویی حالا به دلیل مشکل روحی، بیماری و ... ) و ما انقدر خوب هستیم که جامون رو نتونن به این سادگی با کسی پر کنند.
باید انقدر عالی باشیم که با حقوق بالا و مزایای قانونی بخوان مون. این از همه چیز مهم تره . ارزون کار کردن خانم ها، یه ظلم دسته جمعیه به جنس زن. تو خونه سریال ترکیه ای دیدن، بهتر از موندن بی اعتراض و خفه خون گرفته ، تو محیط کاریه که با حقوق کم، بی احترامی و تجاوز روحی ، راه رو برای همین رفتارها با زن های دیگه باز کنیم.

این عالی بودن سخته، مادر بودن هم که سخت ترین کار دنیاست و یه دنیا روحیه می خواد که سخته، برای همین یه وقتایی، واقعا قابل جمع نیستند با هم، زن بودن و مادر بودن و شاغل بودن :(

هفت: حتی اگه تصمیم گرفت کسی فول تایم "خونه دار" (و نه در خونه مونده) باشه، خوبه یه بار محیط کاری رو تجربه کنه، هم همسرش رو بیشتر درک میکنه، هم اعتماد به نفسش می ره بالاتر (که من می تونستم و می خواستنم و خودم نرفتم، به خودش ثابت کنه چیزی کم نداره) هم می بینه همچین آش دهن سوزی نبود. اگه هم تصمیم گرفت فول تایم کار کنه، باز خوبه دوره هایی از خونه داری رو داشته باشه آدم، یه تنفس عمیقی هست وسط بدو بدو ها، حس خوب سر زدن به جوونه ی های گندم و بیسکوییت درست کردن و کمی تجدید قوا کردن (و می بینه همچینم آسون نیست خونه دار بودن البته)

هشت: با محیط های کاری منعطف تر کار کنیم! چرا؟ مثلا الان به خاطر کرونا نه مهد کودکی هست (حالا مثلا قبلش مگه خیلی باز بود؟ همش آلودگی هوا و برف و ...) نه می تونم اعتماد کنم پرستار بچه ها که شاید ناقل باشه بیاد بریم اونجا، حتی نمی تونم بگم بیاد خونه مون که دورکاری کنم. محیط های مهربون تر، کمتر آدمو دیوونه می کنند این وقتا

نه: خسته شدم بابا بی خیال، این سر کارا باز شه یکی باید بیاد منو بن کنه، این یه ماهه معتاد شدم رفت:-"
این پست چقدر خوب بود! کلاً هرچیزی که من بهش فکر کردم تا الان، ایشون تجربه‌شده گفتند. عالی!

اول اینکه سوال نظرسنجی واقعاً زشت ه! انگار که اختیار زن دست شوهرش ه! حداقل سمپادی‌های این مملکت باید بدونند به زن به عنوان یه مایملک نگاه نکنند و تلاش کنند هویت و استقلال فکری شخصیتی عملی زنان رو بپذیرند!

دوم اینکه معتقدم «زن باید خودش انتخاب کنه که می‌خواد چیکار کنه» اما منطقی به نظر نمی‌رسه زن مصرف‌کننده باشه فقط.. از طرفی قرار نیست رسیدگی به اوضاع خانه فقط بر دوش زن باشه، یا فکر کنیم بچه فقط مادر می‌خواد و تربیت بچه فقط با مادره!

سوم، تربیت الزاماً با همراه بچه بودن نیست، اما سلامت روانی بچه نیاز داره بچه حضور مادر و امنیتش رو درک کنه. به شخصه قصد دارم اگه روزی تصمیم‌ گرفتم مادر بشم چند سال اول زندگی بچه‌ام بیخیال هرگونه فعالیت شغلی باشم، چون می‌دونم بچه حس امنیت وجودی در جهان رو با بودن در آغوش مادرش درک می‌کنه، ضمن اینکه معتقدم تا اواخر نوجوانی بچه نباید تنها باشه و چه پدر و چه مادر یکیشون باید همراه بچه باشن. برای همین به نظرم توجه به شغل پدر هم مهم ه، مثلاً تقریباً هیچ وقت قصد ندارم با یه پزشک ازدواج کنم. (چون اونوقت هیچ‌کدوممون پیش بچه نخواهیم بود!) :‌دی

و در کل، یا باید خودت کارفرمای خودت باشی، یا تأمین این حضور تنها نظراتی ایده‌آل و نه واقعی هستند، در این صورت باید تلاش کنی با توجه به اولویتت به این ایده‌آل‌ها برسی، اگه بچه و مادرانگی برات مهم ه تلاش کنی شغلی منعطف دست و پا کنی و یا اگه علم و تخصصت مهم ه شاید نخوای کلاً بچه‌دار بشی.

به‌طور خلاصه: این مرد نیست که باید موافق کار زن باشه یا نه، این زن هست که تصمیم می‌گیره چه‌ کاری بکنه و بهترین کار این ه که زنان ما مهارت و بینششون رو افزایش بدن که بتوانند با کمترین آسیب و مشکل، شرایط رو مدیریت کنند.
 
خلاصه همه چیزی که می خواستم بگم این حرف کارنه، با این استثنا که ، کار بیرون اگه برای هر دو نفره، وقتی اومدن خونه، باز هم هر دو باید فعال باشند. ابرزن و ابرقهرمانها، آسیب می بینن.
سوال رو هم دوست ندارم، ولی این سوال رو، دوست دارم از زاویه تجربه شخصی جواب بدم : "وقتی بچه دار شدم، کِی کار کنم، کِی کار نکنم، با چه مولفه هایی تشخیص بدم تصمیمم درسته؟" پسرا هم نخونین، بهتون ربطی نداره ، حرف علمی اینام نیست، صرفا تجربه شخصی و "آی مادر بیا برات در خشت خام یه چی بگم" طوریه ، یعنی ننشستم با دقت ، حرفای خیلی منطقی بزنم که بعدا بتونم ازش دفاع کنم، بیشتر دلیه

صفر : کار من فول تایمه و برای بچه هام پرستار دارم (الان دفتر کارم یه اتاق بزررگه که موکتش کردم و یه دنیا توش اسباب بازی ریختم و خودم یه گوشه رو میزمم ، پرستاره و بچه ها (خودشم بچه شو میاره) اون ور دارن بازی می کنند)
یه سال هایی هم بود که فول تایم درس خوندم و بچه مو هشت صبح گذاشتم ور دل مامان بزرگش و دختر عمه کوچولوی هم بازی ش، 5 عصر اومدم
یه سال هایی هم 24 ساعت عینهو سنجاق سینه، بچه رو چسبوندم به خودم کل روزمون به جی جی و لالا و آبابازی و ... گذشت
از هیچ کدومم پیشمون نیستم، کما این که خودمم سال هایی مادر خونه دار داشتم، سال هایی مادر شاغل، سال هایی مادر محصل

مادر اگه با شعارهای اینوری و اونوری ، خفه نشده باشه ، یه درک درستی از موقعیتش پیدا می کنه، برای "لحظه هاش" تصمیم میگیره
ولی هر چقدر تو مخش بره که :تو باید کار بیرون داشته باشی وگرنه بدبختی یا برعکس ، تو باید 20 سال خونه دار باشی ،وگرنه مادر نیستی و ... تصمیمش می شه بر اساس فشار

یک: ژست یه روان شناس کمی فمنیست رو که می ذارم کنار، باید بگم تو همون سال هایی که وضعیت بچه ها استیبله و تصمیم به کارم دارمم، یه روزهایی بوده که ، دم رفتن صدای گریه هاشون جیگرمو پاره کرده، پامو سس کرده. با خودم گفتم واقعا می ارزه؟ این جور وقتا این شعارا که زن باس کار کنه و اگه کار نکنم و ... حالمو خوب نمی کنه و استقلال مالی جواب نمی ده. یعنی همین چیزی که باعث سرحالی هست(کار) وقتی با صدای گریه ها ترکیب می شد، به حکم غریزه ، عامل بدترین حمله غم به قلب یه مادر می شه. آدم می مونه و کلی فشار ، کلی استرس ، کلی تردید، مطالعه کردم سر این قضیه ، سر این حس متناقض ، با آدما حرف زدم. جزء جدایی ناپذیره اشتغال یه مادره انگار کاملا یونیورسال (با بچه های کوچیک البته) یعنی همه مانع های قانونی و جامعه مردسالار که کنار می ره، هر چقدر هم همسرش پایه باشه و فشار کار خونه و ... نداشته باشه باز هم همه جا گلستون نمیشه.
تنها چیزی که حالمو خوب می کرد تو این بحرانه، این بود، خدایا می دونی چرا دارم می رم، تو فرشته هاتو بفرست جای منو پر کنن
پس وقتی تصمیم می گیرین کار کنین از اول بدونین که همه مادرای شاغل، این لحظه های بد رو دارن، شوکه نشین یهو

دو: تو خونه موندن هم بی برنامه داغون کننده است. سبک زندگی که میگه یه زن بشینه از 8 صبح تو آپارتمان با یه بچه کوچیک ، آسیب زاست اصلا. بچه تنها و بی همبازی، مادر پای سریال ترکیه ای یا تو سرچ "چگونه شکم خویش را نصف کنیم از وسط" یا سابیدن صد باره جاهایی از خونه که اصلا تو سند قید نشده، بدترین بخشش هم نداشتن پاسخی برای: این همه درس خوندی که بشینی خونه؟ داری استثمارمیشی بدبخت! = روان طرف داغون می شه کم کم (همون که کارن گفت)

سه: متنفرم از زن هایی که عشق می کنند مصرف کننده باشند. اصلا اسم کار رو بیاری، یه جوری نگاهت می کنند انگار توهین کردی بهشون! می گن وقتی بحث اشتغال زنان مطرح شده، زن های طبقه فقیر گفتن ما که همیشه داشتیم کار می کردیم! زن های طبقه مرفه هم تمایلی نداشتن، همه بحثا مال طبقه متوسط بوده. اما تو ایران، بعضی زن های همین طبقه متوسط هم، کم کم متمایل به سبک زندگی صرفا مصرف کننده (بخونین انگل) می شن
زن سنتی خونه دار بوده، ولی نصف اقتصاد رو دوشش بوده، یا دار قالی شو می بافته، یا ترشی می نداخته، از 6 صبح پا می شده نونشو می پخته ، مرغشو دون می داده ، شیرشو پنیر می کرده، تو اجتماع همون روستاشون بوده. زن های ایرانی هیچ وقت یه مصرف کننده بیکار و تنها گوشه آپارتمان نبودن. اون روحیه ی تولید کننده رو کسی که داره، هیچیه هیچ کاری براش ممکن نباشه، از شب قبل برنامه بازی با بچه هاشو می ریزه، که نشه چسب تبلت بچه سه ساله ش. خونه شو با مدیریت جوری ادامه می کنه که سلول محکم و آروم اجتماع باشه. این آدم خونه داره نه صرفا "در خونه مونده" و من برای سبک زندگیش خیلی احترام قایلم، که تولید ارزش داره تو زندگی ش

چهار: در مورد آخر عاقبت بچه های بیچاره ما! زن های شاغل ، در مقالاتی که قدیم ندیما خوندم، الانم هیچ لینکی ندارم، آمده است که دختران این مادرا به نسبت در مشاغل بالاتری کار می کنن، تحصیلات بهتری دارن، بچه ها مستقل تر می شن
همزمان یه پژوهش هایی هم نشون می داد که تو نوجونایی که مشکل افرین بودن، به نسبت فرزندان مادران شاغل بیشتر بود.
یه چیزی هم که بچه ها اشاره کردن، از یه سنی به بعد مخصوصا ، کیفیت روابط مهم تر از کمیتش هست
خلاصه نتیجه های مختلفی بودش (تو سرچ این چیزا خیلی مهمه چطوری بسرچی که نتایج متضاد میس نشن) ولی یکی از نتایج جالب این بود که بچه های مادرایی که کار پاره وقت دارن، از هر دو گروه سالم ترن!
ولی خب خیلی چیزا تو این پژوهش ها دیده نمی شه. مهم هم هست تو شرایط کاری و فرهنگی ایران، نتیجه ش بررسی بشه


پنج: دم دمای ازدواج همین سوال تاپیک رو از همسرم پرسیدم. سوال مهمیه. اونم مثل من خوشش نیومد از گزینه های این جوری (دو روز، تمام وقت، نیمه وقت و ... ) جوابش این بود "هدفت چیه از کار؟ کار خودت رو ماموریت خودت توی زندگی می دونی؟" (که این ادبیات ماموریت و ... اینجا خیلی فرندلی نیس، ولی خب بین خودمون خیلی رایجه و معنی خیلی چیزا رو برای من روشن کرد جوابش)

شش: انقدر باید عالی باشیم، تا نصف توانمندی هامونو ببینه چشم های نابینا
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم تو محیط کار از خودمون دفاع کنیم و آشغال ها رو به خاطر ما بندازن بیرون
ولی باز هم باید عالی تر باشیم، تا بتونیم راحت بگیم می خوام مرخصی بگیرم یه مدت (جایی که همسر یا فرزندان یا مادر و پدرمون و از همه مهم تر خودمون، بهمون نیاز دارن یهویی حالا به دلیل مشکل روحی، بیماری و ... ) و ما انقدر خوب هستیم که جامون رو نتونن به این سادگی با کسی پر کنند.
باید انقدر عالی باشیم که با حقوق بالا و مزایای قانونی بخوان مون. این از همه چیز مهم تره . ارزون کار کردن خانم ها، یه ظلم دسته جمعیه به جنس زن. تو خونه سریال ترکیه ای دیدن، بهتر از موندن بی اعتراض و خفه خون گرفته ، تو محیط کاریه که با حقوق کم، بی احترامی و تجاوز روحی ، راه رو برای همین رفتارها با زن های دیگه باز کنیم.

این عالی بودن سخته، مادر بودن هم که سخت ترین کار دنیاست و یه دنیا روحیه می خواد که سخته، برای همین یه وقتایی، واقعا قابل جمع نیستند با هم، زن بودن و مادر بودن و شاغل بودن :(

هفت: حتی اگه تصمیم گرفت کسی فول تایم "خونه دار" (و نه در خونه مونده) باشه، خوبه یه بار محیط کاری رو تجربه کنه، هم همسرش رو بیشتر درک میکنه، هم اعتماد به نفسش می ره بالاتر (که من می تونستم و می خواستنم و خودم نرفتم، به خودش ثابت کنه چیزی کم نداره) هم می بینه همچین آش دهن سوزی نبود. اگه هم تصمیم گرفت فول تایم کار کنه، باز خوبه دوره هایی از خونه داری رو داشته باشه آدم، یه تنفس عمیقی هست وسط بدو بدو ها، حس خوب سر زدن به جوونه ی های گندم و بیسکوییت درست کردن و کمی تجدید قوا کردن (و می بینه همچینم آسون نیست خونه دار بودن البته)

هشت: با محیط های کاری منعطف تر کار کنیم! چرا؟ مثلا الان به خاطر کرونا نه مهد کودکی هست (حالا مثلا قبلش مگه خیلی باز بود؟ همش آلودگی هوا و برف و ...) نه می تونم اعتماد کنم پرستار بچه ها که شاید ناقل باشه بیاد بریم اونجا، حتی نمی تونم بگم بیاد خونه مون که دورکاری کنم. محیط های مهربون تر، کمتر آدمو دیوونه می کنند این وقتا

نه: خسته شدم بابا بی خیال، این سر کارا باز شه یکی باید بیاد منو بن کنه، این یه ماهه معتاد شدم رفت:-"
لایک ویژه لازمه=D>=D>
به هر حال جدا از اینکه بحث تاپیک بحث زشتیه،در اینجور مواقع نمیشه یه حکم کلی صادر کرد و مهم تر از همه نظر خود فرد مذکور هست که ارجحیت و اهمیت داره.
 
آخرین ویرایش:
این پست چقدر خوب بود! کلاً هرچیزی که من بهش فکر کردم تا الان، ایشون تجربه‌شده گفتند. عالی!

اول اینکه سوال نظرسنجی واقعاً زشت ه! انگار که اختیار زن دست شوهرش ه! حداقل سمپادی‌های این مملکت باید بدونند به زن به عنوان یه مایملک نگاه نکنند و تلاش کنند هویت و استقلال فکری شخصیتی عملی زنان رو بپذیرند!

دوم اینکه معتقدم «زن باید خودش انتخاب کنه که می‌خواد چیکار کنه» اما منطقی به نظر نمی‌رسه زن مصرف‌کننده باشه فقط.. از طرفی قرار نیست رسیدگی به اوضاع خانه فقط بر دوش زن باشه، یا فکر کنیم بچه فقط مادر می‌خواد و تربیت بچه فقط با مادره!

سوم، تربیت الزاماً با همراه بچه بودن نیست، اما سلامت روانی بچه نیاز داره بچه حضور مادر و امنیتش رو درک کنه. به شخصه قصد دارم اگه روزی تصمیم‌ گرفتم مادر بشم چند سال اول زندگی بچه‌ام بیخیال هرگونه فعالیت شغلی باشم، چون می‌دونم بچه حس امنیت وجودی در جهان رو با بودن در آغوش مادرش درک می‌کنه، ضمن اینکه معتقدم تا اواخر نوجوانی بچه نباید تنها باشه و چه پدر و چه مادر یکیشون باید همراه بچه باشن. برای همین به نظرم توجه به شغل پدر هم مهم ه، مثلاً تقریباً هیچ وقت قصد ندارم با یه پزشک ازدواج کنم. (چون اونوقت هیچ‌کدوممون پیش بچه نخواهیم بود!) :‌دی

و در کل، یا باید خودت کارفرمای خودت باشی، یا تأمین این حضور تنها نظراتی ایده‌آل و نه واقعی هستند، در این صورت باید تلاش کنی با توجه به اولویتت به این ایده‌آل‌ها برسی، اگه بچه و مادرانگی برات مهم ه تلاش کنی شغلی منعطف دست و پا کنی و یا اگه علم و تخصصت مهم ه شاید نخوای کلاً بچه‌دار بشی.

به‌طور خلاصه: این مرد نیست که باید موافق کار زن باشه یا نه، این زن هست که تصمیم می‌گیره چه‌ کاری بکنه و بهترین کار این ه که زنان ما مهارت و بینششون رو افزایش بدن که بتوانند با کمترین آسیب و مشکل، شرایط رو مدیریت کنند.
چقدر زیبا گفتید.
جای هیچ حرفی نموند حقیقتا (((:
به نظرم اگه هنوزم هستن کسانیکه بعد از این بحث ها هنوزم معتقدن "زن باید بمونه خونه بچه داریشو بکنه و نباید کار کنه" (نمیگم این بده، فقط میگم اگه قراره هر اتفاقی بیوفته باید با رضایت کامل شخص باشه) جدا برن به تجدید نظر بکنن((:
 
من اومدممم:/
خب بزارید اول ی چیزیو بگم من با این موافقم کع هر کسی باید ی سزس اسکیل و مهارت بیسیک و پایه داشته باشه حداقل که بتونه گلیم خودشو بکش از اب بیرون که اگر ی موقعی حتی اگه تو خونه پدرشم بود پدر یا همسرش اتفاقی براشون افتاد بتونه نون در بیاره بخوره :/
در ادامه میخوام ی سوال بپرسم من ادمم و برعکس خیلیا نگاهم ب شایر دو س تل چیز سکچوالی باشه و برای خورم ارزو های بزرگی دارم و ته زندگیمو ی مهتایی نمیبینم که خوشحاله ک خوب بلده غذا درست کنه و همیشه پیش بچه و شوهرش بوده^_^ فکر میکنم اگه ی روزی به این جایگاه برسم از شدت افسردگی قبلش خودکشی کردم ولی مث همه ادمای دیگ منم محتمل در اینده دلم ی پارتنر میخواد حالا سوال اینه ایا من با این عقیده باید تا اخر عمر سینگل بمونم؟(چون فقط مث ی ادم زنده و پویا ی سری هدف دارم تو زندگی)
و در اخر من میگم اگر که شما دوس نداری بری سرکار بهتره با کسی مزدوج شی ک اونم نظرش همینه ولی ولی خواهشا خانم محترم اگر موندی تو خونه نرو بشین از صب تا شب پیج صدف بیوتی(تنها وبلاگریه که میشناسم تازه جدیدن هم شناختمم:)) ) رو چک کن و تا ۲ ظهر بخواب( دیدم که میگم)
و در اخر عرض میکنم دیدم خانمیو ک شوهرشون پزشکن و در امر خیلی خوبی دارن صب ب صب مستخدم (نمیدونم چه لفظی استفاده کنم ببخشید) میاد از تو تخت خواب بلند میشه میره درو باز میکنه دوباره میخوابه تا یارو بره(زندگی مفیدی ب نظر میرسه :) )
و اینکه اگر کسی از نرفتن سر کار همسرش حرف زد قبلش باید استطاعت مالیشو بسنجه و ب قوب خودمون ب اندازه دهنش حرف بزنه که اگه شما تو این وضعیت اقتصادی میتونید ی پراید ۱۲۰ تومنی بخرید حتی بیاید من همه رو مجبور میکنم بشینن تو خونه:/
___
کار کردن زن ها توبیرون واقعا چیز ایدالیه اما الان که مرد ها خودشونم کار ندارن و از اونجایی که مرد ها سرپرست خانواده ان و کار کردن تو بیرون در اصل جزو وظایف یه زن محسوب نمیشه من به شخصه اگه خودم یه روزی یه کار پیدا کنم و متوجه بشم با کار کردن من جای یه مرد گرفته میشه ترجیح می دم بکشم بیرون از اون کار

ضمنا اگه یه زمانی یه زن ازدواج کرد و معنای تعهد رو فهمید
قبل از اینکه در برابر دیگران مسئول باشه مسئول خانوادشه
اینا چیزایین ک تو ازدواج توافقی ن اگه ی مردی خیلییییی ادعا مسئولیتش بشه در قبال خانواده ش باید اول از همه بدونه ک زنشم ی سری دلخوشیا داره پس باید ی مشارکتی توی زندگی به ظاهر مشرک نشون بده ک بتونن با هم از پس خانواده بر بیان^_^
در ضمن این همه زنی ک سرپرست خانواده مث مامان خودم و به خاطر همه این سالا دستش ک سهله پاشم میبوسم که از هیچ چیزی برا من حداقل تو زندگی دریغ نکرده...
در ضمن باید بدونیم ک زندگی ی نظامه اگر من بیشتر تلاش کردم واسه گرفتن ی جاب چرا باید ب خاطر یکی دیگ بکشم کنار؟؟ (اگر واقعا با توانایی خودت و بدون پارتی رفتی سر کار)
و اینکه اینم بگم همین الان میگم خیلیا هستن ک بیشتر از تو ب اون کار نیاز دارن فقط کافیه امار فقر و بیکاری رو تو ایران بررسی کنی پس کلا نرو دنبال کار ^_^
 
Back
بالا