• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اگه فقط 10 روز زنده باشی...

اگه واقعا 10 روز زنده باشی دوست داری چیکار کنی؟


  • رای‌دهندگان
    92
کارایی رو که دوست دارم برای آخرین بار انجام میدم
 
جدی جدی مطمئن باشم فقط ۱۰ روز وقت دارم پا میشم میرم تهران و..
 
الان که شرایط خاصه و سفر نمیشه هیچ جای دنیا رفت متاسفانه..
اگه بگن ده روز وقت داری پا میشم میرم رشت پیش عموم پنج روز میمونم یک عالمه کتابم برمیدارم..پنج روز بعدیو هم پیش خونوادم میمونم و بازم با یه عالم از کتابهای موردعلاقم..این بین سعی میکنم بی نهایت با امیرحسین فیس تایم کنم((: به شایانم میگم بیاد پیشم رشت..همین دیگه..
اگه شرایط غیر از این بود و میشد سفر رفت با عموم میرفتم یونان(یونان چون واقعا به نظرم بی نظیره و نرفتم تابحال)): )
 
متاسفانه ده روزه نمیشه رف فضا
ولی میشه میرفتم کویر و فکر میکردم که بعد از مرگم چی میشه
سعی میکردم استفاده کنم و غمگین نباشم
 
کاری میکردم در یاد ها بمونم ده روز شروع به نوشتن یه کتاب میکردم ودر روز نهم چاپش میکردم شب ها خیلی کم میخوابیدم و فقط به اینکه در زندگیم چکار کردم فکر میکنم ..... و در شب روز دهم به طبیعت میرفتم.......
 
اول از همه یه کاری میکردم که دوست صمیمی‌ام از رفتنم زیاد ناراحت نشه بعد کارایی رو می‌کنم که تا حالا از ترس انجام نداده بودم.مثل راه رفتن رو لبه‌ی ساختمون 10 طبقه و یا آتیش زدن 100 تا ترقه باهم با فاصله 1.5 متری.
 
آخرین ویرایش:
آهنگامو گوش میدم و گریه میکنم
فیلم ها و عکسام رو میبینم و گریه میکنم
بعد از هر اتفاقی میزنم زیر گریه چون آخرین بار ها یه جورین
و دوباره بخاطر نبودنم و درد هایی که بقیه احتمالا بخاطر مردنم میکشن گریه میکنم :-"
و حسی که نسبت به هر کی رو دارم میرم بهش میگم :)
 
حتی یه ثانیش رو هم نمیخوابم .
تو این مدت هر کاری که پیش بیادو انجام میدم اصلا مهم نیس فقط انجام میدم و می خندم. روزه اخرو با خیال راحت و با یه لبخند میخوابم و به خواب ابدی فرو میرم
قطعا اون اتفاقم میفته
 
واقعا انتخاب سختيه ولي خب
پنج روزش رو فقط هايده گوش ميدم. يعني تمام آهنگ هايي كه از هايده موجوده رو دوست دارم پشت سر هم گوش كنم و خوشحالي (شايدم گاهي گريه) مي كنم كه دارم ميرم نزدش!
ميرم سنگ قبر انتخاب مي كنم و اون چيزايي كه دلم ميخواد رو ميدم روش بنويسن.
اون پاكت نامه ها به علاوه اون بسته رو ميرسونم دست صاحبش و ازش طلب حلاليت مي كنم. بابت همه چي. شايد يه كاست هم براش ضبط كنم و حرفاي آخرمو بهش بزنم
هر طور شده ميرم انوشيروان روحاني رو ميبينم.
ميرم عمو جهان و دايي اوسطم رو مي بينم (عمو و دايي مادرم هستن در واقع. متاسفانه سال 98 دايي اوسط رو از دست داديم)
همونطور كه قبلا هم گفته بودم پنج تا آهنگ ميخونم و توي كافه ويس آپلود مي كنم.
بقيشم ميرم تو سوپر ماركت سر خيابونمون پيش اون پيرمرده كار مي كنم و در آخر هم كه ميخوام براي هميشه از مغازش خارج شم آهنگ من خودم رفتنيم رو واسش ميخونم و ميام.
 
Back
بالا