مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
ناز
با تو ام ناز بسی بیشتر از خلق جهان
لیلیان کاسه مجنون بشکانند شدید
مجنون

دل داده ام بر باد بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
 
مجنون

دل داده ام بر باد بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی شیرین تر از فرهاد
باد
دل مده بر باد کو را نیست چشم
دل همانجا افکند کان خار و آن خاشاک را
 
باد
دل مده بر باد کو را نیست چشم
دل همانجا افکند کان خار و آن خاشاک را
دل

دلم را چشمهایش تیر باران کرد تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
 
دل

دلم را چشمهایش تیر باران کرد تسلیمم
بگویید آن کمان ابرو سپاهش را نگه دارد
سپه
سپه من بر نینگیزم که خون عاشقی ریزم
کمان و تیر را ایزد از ان اول به من داده
 
سپه
سپه من بر نینگیزم که خون عاشقی ریزم
کمان و تیر را ایزد از ان اول به من داده
خون
وای! رسم شهرتان بيداد بود

شهرتان از خون ما آباد بود
 
شهر
گیرم که رسم شهر من دست بسته بد
آخر چرا تو دم نزدی از جفا و جور
شهر

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس هیچکس اینجا به تو مانند نشد
 
هیچکس

ز بس که داغِ تو دارم چو لاله بر دلِ تنگ
دلم به حالِ دل هیچکس نمی‌سوزد
دل

عمر که بی عشق رفت؛ هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق؛ دل دل و جانش پذیر
 
عشق

جز آن‌که مستیِ عشق است، هیچ مستی نیست
همین بَلا‌ت بس است، ای به هر بلا خُرسند
مستی

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
 
مستی

عمرت تا کی به خودپرستی گذرد
یا در پی نیستی و هستی گذرد
می نوش که عمریکه اجل در پی اوست
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
مستی
گریه را به مستی بهانه کردم
شکوه ها ز دست زمانه کردم
البته تصنیفه نه شعر اما ارزش گفتن داره.
 
دست

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود
معذور نیست ارچه گسست است رشته اش
ذاکر به دل بکند ذکر نی به رشته ای
 
بالاخره به یاد آوردم!
پیمان

عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران

ساده دل من که قسم های تو باور کردم
ساده

نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد
 
بالاخره به یاد آوردم!

ساده

نامه ای که ساده و صمیمی است
بوی شعر و داستان نمیدهد
شعر
اینقدر شعر مرا خواندی و گفتی احسنت
فکرت افتاد که شاید تو دلیلش باشی!
 
شعر
اینقدر شعر مرا خواندی و گفتی احسنت
فکرت افتاد که شاید تو دلیلش باشی!
شعر
شعر نیکو نه مهیا بشود با اسباب
ارغوان را نه بکارند که خود میروید
 
شعر
شعر نیکو نه مهیا بشود با اسباب
ارغوان نه بکارند که خود میروید
ارغوان

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
 
ارغوان

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
سمن - نرگس

باد بوی سمن آورد و گل و نرگس و بید
در دکان به چه رونق بگشاید عطار؟
 
Back
بالا