saba.hjm
Olmazsa alışırız(:
- ارسالها
- 873
- امتیاز
- 25,705
- نام مرکز سمپاد
- فزرانگان
- شهر
- سراب
- سال فارغ التحصیلی
- 1400
گریهدرد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمیدهد
گریه با ناله بدل کردم و آشفته ترم
عشق در آتشم افکنده که آبم بزد
گریهدرد
خواستم که با تو درد دل کنم
گریه ام ولی امان نمیدهد
گریه
گریه با ناله بدل کردم و آشفته ترم
عشق در آتشم افکنده که آبم بزد
مردبدل
در روزگار ظلم و کین باید که پوشیدن بدل
خوانند خونت بر هدر هستی اگر مرد عمل
بغضمرد
به رسم صبر مرد باید آهش را نگه دارد
اگر مرد است بغض گاهگاهش را نگه دارد
بغضبغض
تیر ز چله رسته ای! راه گلو چه بسته ای!
مگر تو از چه خسته ای؟ بغض عزیز و خوب من!
"گریه"بغض
بغض های کال من چرا چنین؟ گریه های لال من چرا چنین؟
جزر و مد یال آبی ام چه شد؟ احتزاز بال من چرا چنین؟
باران"گریه"
گفتم مگر به گریه دلش مهـــربان کنم
در سنگ خاره قطره باران اثر نکرد
"آتش"باران
باران گرفت نیزه و قصد مصاف کرد
آتش نشست و خنجر خود را غلاف کرد
عشق"آتش"
عشق را روز قیامت آتش و دودی بود
نور آن آتش تو باشی دود آن آتش منم
موجعشق
غیر از گوهر عشق که پاینده و باقیست
باقی همه چون موج، ز دریا گذرانند
