مشاعره واژه‌نما

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Hecate
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
مست
محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
مست
از بس که چشم مست در این شهر دیده ام
حقا که می نمیخورم اکنون و سرخوشم.
 
یار

آن یار طلب کن که تو را باشد و بس!
معشوقه ی صد هزار کس را چه کنی؟!
طلب
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
▪سعدی
 
طلب
وه که جدا نمیشود نقش تو از خیال من
تا چه شود به عاقبت در طلب تو حال من
▪سعدی
طلب
امروز مرا درد طلب سوخت که در عشق
من بودم و دل بود و غم یار و دگر هیچ
 
طلب
امروز مرا درد طلب سوخت که در عشق
من بودم و دل بود و غم یار و دگر هیچ
من
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
 
من
شب بود و شمع بود و من بودم و غم
شب رفت و شمع سوخت و من ماندم و غم
شب

قصه هایم را اگر یک شب بخوانی قبل خواب
تا ابد خوابت شبیه من پریشان میشود!
 
قصه

گرچه سخت است به فکری هوس نان نرسد
قصه ای نیست که با عشق به پایان نرسد
نان

این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد
سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد
 
نان

این ترانه بوی نان نمیدهد بوی حرف دیگران نمیدهد
سفره ی دلم دوباره باز شد سفره ای که بوی نان نمیدهد
نان - سفره
گر توبه ز نان کردی آخر چه زیاد کردی
کو سفره نان افزا کو دلبر جان افزا
 
نان
با نان خشک بسازید و سر کنید
اهل سکوت را نه سزد رزق بیشتر
سکوت

چرا زبان بگشایم که دردهای بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر!
سجاد سامانی
 
سکوت

چرا زبان بگشایم که دردهای بزرگ
به جز سکوت ندارند مرهمی دیگر!
سجاد سامانی
زبان
گشایش زبان و لو که ظلم را میفکند
آب اگر که جمع شد، سیل جهان درافکند
 
زبان
گشایش زبان و لو که ظلم را میفکند
آب اگر که جمع شد، سیل جهان درافکند
جهان
انیشتین پا فراتر نه
جهان عقل هم طی کن
کنار هم بین موسی و عیسی و محمد را
شهریار
 
رسوایی

عشق است و همین لذت رسوایی عالم
عاشق که شوی، عقل به سر راه ندارد...!
عشق
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
 
عشق
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
عشق

خودنمایی لازم افتاده است درد عشق را
لاله نتوانست داغی در جگر پنهان کند
 
عشق

خودنمایی لازم افتاده است درد عشق را
لاله نتوانست داغی در جگر پنهان کند
لاله

گلشن طبع من آراسته از لاله و نسرین
همه در حسرتم ای گل! که به گلزار من آیی
 
Back
بالا