• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

قديمي تر ها!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع esmailipour
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

esmailipour

کاربر نیمه‌فعال
ارسال‌ها
5
امتیاز
6
نام مرکز سمپاد
فرزانگان
شهر
رشت
مدال المپیاد
سالهاي نوجوانيم به تجربه و تلاش براي شركت در المپياد رياضي گذشت. اما يه تجربه...نه هدف!
دانشگاه
گیلان
رشته دانشگاه
ریاضی محض
سلام...

من يه پير ِ فرزانگاني هستم ;)
به اين جهت اول گفتم ...كه سوء تفاوتي (به قول سين تو عصر يخبندان 3 !!!) به وجود نياد!
بيش از بيست ساله كه درگير فرزانه بودن (، يا نبودن هستم! اگر چه مسئله اين نيست ) هستم.
سالهاي جوانتر بودن...مدام به دنبال جمع كردن دوستان هم دوره اي و قديمي بودم ...كه به روشهاي مختلف متوقف شد!
حالا اينجا، در يه همچين سايتي كه به نظر بايد پر مخاطب بياد... همچنان ...پيرترين عنصر گروه هستم [-(

به نظرتون ... چه چيزي باعث مي شه حس و حال دوران نوجواني، شيطنت ها و شيريني هاي رفاقت توي مدارس ما...براي زنان و مردان جوان اين روزها، كم رنگ و بي رمغ بشه؟
 
پاسخ : قديمي تر ها!

دوری!حسودی!این که اگه تو دانشگا بفهمن فرزانگانی بودی بخندن بهت و به کوچکترین مشکلی که ممکنه واسه هر کسی بیفته و اگه تو انجام بدی انگار آسمون به زمین میاد!انقد تو گوشمون ساز بیتفاوتی میزنن تا ما خودمونم خودمونو فراموش کنیم!حالا میفهمم دنیا ینی چی؟ا!!غیر سمپاد و سمپادیا چه فرقایی دارن.نمیشه برگشت ولی کاش میشد.
 
پاسخ : قديمي تر ها!

فکر می کنم دور شدن از جمع بتونن این بی رنگی رو درست کنه... من توی تصوراتم این هست که هر وقت بچه ها دور هم جمع بشن با افتخار حتی از اخراج ها و شوخی های دیگشون می گن؛ دور بودن ما باعث می شه که خودمون یادمون بره چه لذت هایی داشتیم و دنبال چیز های جدید بریم ...
از طرفی هم بقیه اینطوری به خوشی های ما نگاه نمی کنن، قسمت اصلی سوال هم اینه، هوم؟
یه احساسی می گه مردم زیادی زندگی رو سخت گرفتن ... فکر می کنن حتما باید صبح تا شب کلی جون کند تا بعدا راحت زندگی کنن؛ یعنی هیچ وقت توی حال زندگی نمی کنن، چیزی که گفتن و درکش فرق داره :دی شاید با زیاد شدن سن آدم ها و بیرون رفتن از مدارس، از حال می رن توی اتاق کار و پذیرایی و خواب و هرکی مربوط به خودش دیگه ... !
 
پاسخ : قديمي تر ها!

سلام بچه ها (!)
"گاما" و "محمد" عزيز...
داستان درگيري هاي زندگي و اجتماع رو از شما شنيدن...به اندازه ي باروني بودنه يه روز كه قراره تن به آب بزنيم برام ناراحت كننده است!! :(
شايد چون نمي شه به يه نتيجه ي واحد رسيد...كمتر اهل حرف زدن هستيم...
ببينيد بچه ها... ما يه شباهت اساسي با هم داريم ، عليرغم اينكه من سالها پيش از شما به دنيا اومدم...و شايد در بعضي از نظرات ...حرف شما جوان تر ها رو لمس نكم.. و اون شباهتيه كه توي روابط اجتماعي و دوستانمون داريم... يادمه سال 75 كه فارغ التحصيل شديم...همه خوش و سرخوش مدعي بوديم كه ما هر كدوممون يه تخته كم داريم...و بر اين اعتقاد اتفاق نظر داشتيم كه " هيچ دوتاي ما، تخته ي يكساني رو كم ندارند!!" ... باورتون مي شه...مدعي !!! .. ما مدعي بوديم...حتي براي بيان رفاقتمون مدعي بوديم...الان با گذشت بيش از دوازده سال از اون روزها، خوب مي دونيم كه ما تفاوت فاحشي با بقيه نداريم...شايد در مواردي به دليل درك نكردن يه جامعه ي نرمال از همسالان، ضعيف تر هم هستيم...من از لايه هاي تنيده بين نسل خودم و شما صحبت نمي كنم..اين لايه ها قابل تحليل هستند...اما اونچه ما رو گيج مي كنه، تفاوت نگرش بين همسالان ما در نسل خودمونه...
مي دونيد بچه ها ...فكر مي كنم...ما دليل با هم بودنمون رو گم كرديم... توي اين درگيري و كنشي كه با محيط داريم.
من معتقدم...دليل موجهي براي بودنمون بايد پيدا كنيم.
و بعد از اين همه سال كه توي اين مجموعه هستم...مي دونم كه اين دليل رو بايد به بچه ها ياد داد...كاري رو كه متاسفانه هيچ كس به فكرش نيست...و حداقل به ما ياد ندادند.
شعارِ شعور دادن خيلي خيلي سخته...اما از اون سختتر درك اين واقعيته كه ما براي "بودن" به يه دليل موجه نياز داريم!!
 
پاسخ : قديمي تر ها!

این یک مسئله بزرگه(معلومه) :) ولی تا توی دبیرستانیم چون هر روز همدیگه رو می بینیم این نیاز رو احساس نمی کنیم :( پیش دانشگاهی هم که می رسیم تازه یاد این مسئله میفتیم که داریم از هم جدا میشیم :( ولی یه مسئله نمیذاره بهش توجه کنیم اونم کنکوره! :o

من با حدود 7 تا فارغ التحصیل در ارتباطم که اونا هم به این موضوع توجهی ندارن(چون هنوز دانشجو هستن یا رفتن اونور که از همه چی دورن). گفتم بیان اینجا ولی جمعیتش کمه
(جمعیت فارغ التحصیل ها)

حتی الان تو دبیرستان ما هم از بین 400 نفر به زور 15 نفر عضون (:|


ولی من وقتی راهنمایی بودم خیلی از فارغ التحصیل ها معلم شده بودن که من اومدم دبیرستان هنوز با این که یه شاگرد بودم هنوز گاهی باهاشون چت می کنم. شما هم باید همدوره ای هاتون اونجا درس بدن نیستن؟ :)
 
پاسخ : قديمي تر ها!

سلام...

"علي" جان...
حرف هاي شما رو با منطق سالهاي نوجووني كاملا" قبول دارم...و البته قبول هم دارم، چون هميشه رو به رشد هستيم ميشه همه ي انديشه ها و تفكراتمون رو، مرحله به مرحله به نقد بذاريم...
حرف هاي هم سالان و هم دوره اي هاي شما رو هم شنيدم...و مي شنوم. (البته بايد قيد كنم...به اينكه چنين گوش شنوايي از نوع سمپادي دارم ، افتخار مي كنم ;) )
واقعيت اينجاست ،كه به نسبت دوره اي كه من دانش آموز بودم ، شما ها بسيار درسخوان تر هستيد و زحمت بيشتري را متحمل مي شيد و البته شايد اين به دليل تغييري هست كه در روش سازمان ايجاد شده... اگرچه من تاثير اين مقوله و اين تغيير رو ناچيزتر از تحولات سياسي و اجتماعي سالهاي پاياني دهه ي 60 و سالهاي آغازين دهه ي 70 مي دونم... ما كودكيمون رو با جنگ و بمب باران گذرونديم و حتي مشق هامون رو زير نور چراغ هاي گرد سوز نوشتيم...خو كردن به صداي آژيرهاي خطر و مارش هاي نظامي ، از ما نسلي متفاوت نسبت به شما ساخت...ركود اقتصاديه بعد از جنگ و توقع حداقلي از محيط و اجتماع، براي رسيدن به خدمات اجتماعي ...به ما اين امكان رو داد كه با حداقل ها به حداكثر رضايت برسيم...ياد گرفتيم كه از كمترين امكانات فرصت هاي بزرگي بسازيم...دوران نوجووني من پر از تعريف هاي جذاب بود ،حتي خريد لباس عيد ، شيريني و حلاوتي مثل يه روياي طلايي داشت... (و خيلي حرفهاي ديگه...كه حتما" از حوصله ي شما خارجه ! و اين رو هم به خوبي ميدونم [-( )
واما نسل شما... زيبا، لوكس و مدرن ... اما تنها براي 6 ماه ميشه شما رو گارانتي كرد!!
درسخوان تر هستيد اما با يه نگاه به مسئله ...اظهار ناتواني مي كنيد و جا مي زنيد و اين معلم شماست كه درس مورد نظر رو بد داده!!!
مسئله هاي سخت تري رو حل مي كنيد اما به نظرتون تبديل يه عدد به مبناي 16 از روي جدول كار دشواريه!
مباحث بيشتري روي مي بينيد و مي خونيد ... اما براي رفتن به مركز شهر ..بايد آدرس رو تلفني بپرسيد!
زمان بيشتري رو صرف درس خوندن مي كنيد و به اين ترتيب فرصتي براي خلاقيت پيدا نمي شه...

مي دوني علي جان، تحولات دوروبرمون رو ناديده نمي گيرم، اين روزها اطلاعات داره بيداد مي كنه... اما چرا بايد ما با اين حجم از اطلاعات مورد حجوم قرار بگيريم؟
چه لزومي به اين همه دانستن داريم وقتي نمي دونيم ونمي خواهيم به مسائل اطرافمون بايد با ديد نقادي نگاه كنيم؟

بچه ها، ما تو دوران مدرسه ، همه رو مي شناختيم....از معلم و ناظم و مدير ...تا كسي كه براي نظافت مدرسه روزهاي تعطيل مي اومد...همه ي بچه هاي هم دوره ايمون...اينكه باباش كيه..مامانش كيه ..چند تا خواهر و برادرن... سال پايي ني ها و پايين تري ها رو...
يعني مي خواستيم كه بشناسيم...


اما شما ..توي يه جمع و كلون قرار مي گيريد...حتي گاهي به سختي اسم فاميل يه وروديه جديد رو به خاطر مي آريد..و حتي نمي دونيد فلاني ..اصلا" سال دوم هست يا نه؟؟


اما من...
اصلا" از مدرسه فارغ التحصيل نشدم!!
راستش هميشه ..توي اين سالها...مدرسه بودم و هنوز مي خوام كه باشم...
سال به سال حضور فارغ التحصيلا توي مدرسه كمرنگ تر مي شه...و سال به سال ... و سال به سال..و هيچ كس حتي به ياد نمي آره..ما چه روزهايي رو با هم زندگي كرديم!
ما خيلي با هم فرق نداريم ( به اين موضوع اعتقاد دارم!) اما چرا كنش ها و واكنش هامون با محيط ..اينقدر متفاوته؟ :-w
 
پاسخ : قديمي تر ها!

الآنم اونطوری نیست که هیچکی، هیچکی رو نشناسه فقط بچه ها گروه گروهن. تو گروه ها خیلی با هم صمیمین ولی با بقیه گروه ها ارتباط آنچنانی ندارن یعنی هر کی با چند نفر خاص میجوشه ;D


خیلی سخت به موضوع نگاه نکنید شما الان محل کارتون مدرسه هست و یاد خاطراتتون میفتین وگرنه اگه جای دیگه ای کار میکردین خیلی به این مسئله سخت نگاه نمیکردین. جامعه همینجوره.

درستشم نمیشه کرد.
چون راهنمایی که میایم دبستان یادمون میره
تو دبیرستان راهنمایی یادمون میره(کم پیش میاد چون معمولا بچه ها از راهنمایی تو سمپادن)
دانشگاه که میریم هم خودمون هم دیگران بیشتر با دانشجو های دانشگاه خودمون ارتباط داریم.
اگه یه دانشجو ازدواج کرد بعد از دانشگاه دیگه کمتر با هم دانشگاهی هاش رفت و آمد داره.

دلیل تفاوت واکنش ها و کنش ها رو نمیدونم ;D
 
پاسخ : قديمي تر ها!

× میام بعدا نظر میدم! :دی
 
پاسخ : قديمي تر ها!

به نقل از Gama :
دوری!حسودی!این که اگه تو دانشگا بفهمن فرزانگانی بودی بخندن بهت و به کوچکترین مشکلی که ممکنه واسه هر کسی بیفته و اگه تو انجام بدی انگار آسمون به زمین میاد!انقد تو گوشمون ساز بیتفاوتی میزنن تا ما خودمونم خودمونو فراموش کنیم!حالا میفهمم دنیا ینی چی؟ا!!غیر سمپاد و سمپادیا چه فرقایی دارن.نمیشه برگشت ولی کاش میشد.

× " نواختن طبل بی تفاوتی " داغانمان می کند ... دارد بی حسمان می کند ...
× نظرتون درباره ی برنامه هایی واسه جمع کردن فارغ التحصیلا چیه ؟
 
پاسخ : قديمي تر ها!

سلام
از نوشته هاي خانم اسماعيلي پور و دوستان ديگر استفاده كردم. متشكرم.
 
Back
بالا