• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

اثبات یا نقیض وجود خدا

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع pico
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

آیا به وجود خدا اعتقاد دارید؟


  • رای‌دهندگان
    757
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اوکی اگر شما تونستید یه روزی سلول رد بسازید من دیگه بحثی ندارم اما فعلا ک بشر نتونسته و در اینده هم فک نکنم بتونه جون بشر مفهوم روحو درست نمی فهمه و نمیتونه به وجودش بیاره چیزی ک تو شبیه سازی هم مشخصه ک انسان سلولی رو نمیتونه به وجود بیاره و صرفا شبیه سازی میکنه
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از fitmal :
اوکی اگر شما تونستید یه روزی سلول رد بسازید من دیگه بحثی ندارم اما فعلا ک بشر نتونسته و در اینده هم فک نکنم بتونه جون بشر مفهوم روحو درست نمی فهمه و نمیتونه به وجودش بیاره چیزی ک تو شبیه سازی هم مشخصه ک انسان سلولی رو نمیتونه به وجود بیاره و صرفا شبیه سازی میکنه
حتما خواهیم تونست، این برای من همونقد که یه پروژه ی ساختمان سازی مشخصه که روزه تموم میشه مشخصه که میتونیم بسازیمش، لطفا اون فیلم رو هم کامل ببینید، تحقیقات به مرزی رسیدند که میشه راجبش قول داد.
مفهوم روح رو میشه تعریف کنید؟ یه روزی روح رو همون ماده ی تعریف میکردم(زمان ارسطو و افلاطون و اینا) و کلیت موجود روح بود که بعد مرگش از بین میرفت، در دید دینی هم یه زمانی روح چیزی تعریف میکردن که خصوصیات انسانی ما؛ مثل خوب بودن و عشق و اخلاق و احساساتمون و شخصیت از اون منشاء گرفته، در واقع روح روح هم یه مفهوم واحد غیر مادی بدون اجزا درنظر میگرفتن، که اولین بار وقتی زیر سوال رفت که یه کارگر راه آهن آمریکا چون میله روبرای تست اشتباهن روی حفره ی حاوی باروت کوبیده بود میله شلیک شد و از زیر گردن وارد از بالای جمجمش خارج شد و از شکت حادثه میله 18 متر اونطرف تر افتاد، اتفاقی که بعد از این افتاد برای این فرد این بود که شخصیت فرق کرد؛ این برای اولین بار این تصور رو بوجود آورد که منشاء این احساسات و شخصیت فرد مغزشه و نه روحش و تشکیک اصلی که ایجاد شد اینکه فرد بدون از دست دادن روحش بخشی از خصوصیاتش رو از دست داد و قسمتی از احساسات انسانیش رو نداشت و درواقع مفهوم اینکه روح چیز بدون اجزاءی بود رو هم بهم ریخت ، حالا کاملا ماهیت فعل و انفعالات شیمیایی درون مغزی ما شناخته شده و همچنان این شناخت ادامه داره و حالا تعریف در مورد روح حتی گنگ تر از چیزیه که بود ، مشخصا ما الان جایگاهی برای روح نداریم و نه اثباتی برای وجودش بلکه یک ادعاس که رفته رفته هم داره بیشتر از قبل عقب نشینین میکنه،
الان در مورد شبیه سازی اینجور میگند، چیزی که بیشتر ماله کشی بعد از اتفاق افتادنش بود، و الا قبلش بعضی همین دیدگاهی که شما حالا راجب ایجاد سلول دارید رو بهش داشتن و اون رو مرتبط با روح و بخشی از روند خلقت الهی متصور بودن و نمیتونستن چنین چیزی رو قبول کنن، برای همین بعد شبیه سازی دالی یه شوک محسوب شد و یه گوسفند رو تبدیل کرد به چهره ی برتر سال :د

برای نامحتمل بودن فرض خدا نیاز نیست از نظر من حتما تمام چاله ها رو ابتدا علم تسخیر کنه تا بعد بشه اون رو نامحتمل در نظر گرفت، ابتدای امر که خدا اثباتی و شواهد مبنی بر در اختیار داشتن اون چاله ا ارائه نکرده و کسی نمیتونه با اطمینان منکر نرسیدن علم به اونها بشه، اما اگر ما خدا رو یه فرض تصور کنیم با خصوصیات خاص خودش که از نظر من همون هوشمندی و هدفمندی مهم ترین ها برام بود میذارمش تو یه استدلال قیاسی :
مرحله ی اول پیامد های فرضیه در صورت درست بودن استنتاج و به پیش بینین تبدیل میشن، خب ما فرض آفریدگاری دانا و توانا که هدفمند عمل میکنه و هوشمنده رو داریم که لازمش انجام ندادن کار عبث و انتخاب کردن و هوشمندی است و درواقع مثل یه کور عمل نکرده باشه و این میشه یه استنتاج اولیه، همون که شما برای برهان نظم میخواید ازش استفاده کنید.
در مرحله ی بعد این پیش بینین ها با شواهد مورد بررسی قرار میگیرند، که گفتم متاسفانه شواهد مبنی بر عدم مطابقت با کاری هوشمندانه یا هدفمند هستن بلکه گویای احتمالات هستن.
حالا میگیم اگر حتی یکی از این پیش بینی ها غلط در بیاد فرض اولیه یا باطل است یا باید به طرز قابل توجهی اصلاحش کرد، اما در صورتی که حتی همه ی پیش بینی ها صحیح باشند میتوان با احتیاط گفت فرضیه درست است، در این مورد نمیخوام بدلیل عدم مطابقت اون رو باطل اعلام کنم اما سر نامحتمل بودنش تا حد زیادی اتفاق نظر دارم.
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

معذرت میخوام ک وسط بحثتون می پرم اما من تقریبا کل این تاپیکو خوندم هیچ دلیل قانع کننده ای برای نتونستن اثبات خدا از طریق برهان نظم ندیدم میشه یکی به من یه دلیل قانع کننده بده ک چرا نمیشه؟

خب اینم ک تو همون پستای قبلی بود :د ~~>

]تعارض های نظریه تكامل و دین
تناقض با برهان نظم :

برهان نظم همراه با برهان علیت عمومی ترین استدلال های خداشناسی هستند. در برهان نظم بیان میشود که در جهان شكل های بسیار مختلفی از نظم وجود دارد. چون كه جهان پر از نظم است؛ و نظم بدون وجود ناظم ممكن نیست، پس جهان ناظمی دارد. درست مانند مکانیزمی مانند ساعت: با مشاهده ساعت به وجود ساعت ساز پی میبریم.

تا قبل از ارائه ی نظریه تكامل ایرادهای منطقی به برهان نظم گرفته میشد. در بررسی این برهان، تعریف نظم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. هر سیستم را میتوان به طریقی، مكانیزمی در جهت رسیدن به یك "هدف" مشخص و در نهایت منظم بدانیم. جهان ما هرشكلی كه می داشت، از نظر ما منظم بود. به عبارت بهتر، نظم، ایده ایست ذهنی و نه قانونی خارجی.

نظریه تكامل با نشان دادن شیوه ی بوجود آمدن موجودات زنده نشان میدهد كه نظم موجود در این ساختارها نیازی به ناظم ندارد بلكه ناشی از تغییرات تدریجی جانداران و در اثر عوامل طبیعی است. تصادف (در مفهوم علمی آن) و انتخاب طبیعی نقش اصلی را در این تغییرات ایفا میكنند. عامل تصادفی پیش برنده تكامل، جهش های ژنی است. جهش های ژنی به این سبب بوجود می آیند که کد ژنتیکی هنگام کپی کردن خود همواره با دقت صد درصد عمل نمی کند. هنگامی که یک جهش موجب ایجاد یک ویژگی ژنتیکی مانند a شود (مثلاً قدرت بینایی یک پرنده را اندکی افزایش دهد) می تواند برای بقای جاندار مفید باشد، یعنی موجب انطباق بهتر آن جاندار با محیط اش می شود، در این صورت، بخت زنده ماندن و تولیدمثل آن جاندار نسبت به همگنان (قوم و خویش های دور و نزدیک خود در همان گونه ی جانوری) که فاقد ویژگی هستند افزایش می یابد. سپس، وراثت ژنتیکی موجب می شود که ویژگی به نسل های بعدی آن جاندار منتقل شود و آنها هم به یمن a بخت بیشتری برای بقا و تولید مثل پیدا کنند. در نتیجه پس از گذشت چندین نسل، ویژگی a در آن گونه ی جانوری عمومیت می یابد. در این حالت می گوییم که انتخاب طبیعی ویژگی رخ داده است. پس انتخاب طبیعی در واقع فرآیند غربال کردن تصادف های سودمند از تصادف های زیانبار در طی نسل هاست. آنچه که موجب می شود که این تغییرات به نسل های بعدی منتقل شوند، وراثت است که توسط کد ژنتیکی صورت می گیرد. این تغییرات می توانند در طی چند نسل انباشته شوند و تغییرات آشکاری در یک گونه از جاندارن ایجاد کنند. بدین صورت ایده ی لزوم وجود ناظم برای موجودات زنده بر باد میرود.

به عنوانی یک مثال جدید و جالب از تکامل توسط انتخاب طبیعی می توانیم تغییر رنگ شب پره های منچستر را ذکر کنیم: تا قرن نوزدهم، شب پره های منچستر عموماً سفید رنگ بودند. در اثر انقلاب صنعتی، و ایجاد کارخانه های دودزای فراوان در آن منطقه، هوای منچستر بسیار آلوده شد. در آن هوای تیره و تار، پرندگان به راحتی می توانستند بال های سفید شب پره ها را تشخیص دهند و آنها را شکار کنند. در چنین شرایطی یک شب پره ی سیاه شانس بیشتری داشت تا از چشم شکارچیان گرسنه مخفی بماند و بتواند تولید مثل کند. در عمل همین امر رخ داد. در اثر جهش تصادفی ژنتیکی، شب پره های سیاه رنگی ایجاد شدند . این شب پره ها به خاطر مزیت استتار بیشتر توانستند بهتر از اقوام سفید رنگ شان از دید پرندگان شکارچی مخفی بمانند و تولید مثل کنند. در نتیجه، ظرف چند سال شب پره های سیاه در منچستر فراوان تر از شب پره های سفید شدند. اما در قرن بیستم، با پیشرفت فن آوری و کاهش آلودگی هوا، وضعیت هوای منچستر هم بهتر شد. چون هوا دیگر مانند قبل تیره و تار نبود مزیت استتار شب پره های سیاه هم از بین رفت. و باز شب پره های سفید در جمعیت غلبه یافتند. این مثال کاملاً متأخر به روشنی نشان می دهد که چگونه شرایط محیطی می تواند بدون دخالت دست الاهی، بر پایه ی جهش ژنتیکی و انتخاب طبیعی به تغییر در ویژگی های یک گونه منجر شود. با ملاحظه ی این نمونه ،و میلون ها تغییر تکاملی دیگر درجهان جانداران، میتوان دید که نظم موجود در جهان نیازمند ناظم هوشمندی نیست. جهان مانند ساعت نیست كه نیاز به ساعت ساز داشته باشد.

منم حرف اين دوستمو تايد ميكنم منم هيي نفهميدم...

خدا وكيلي يه چي بگيد بگنجه...

دوستان حق دارن ! بیست صفحه تاپیک رفته جلو ولی اگه دقت کنین {منصفانه بگیم} هر پنج صفحه دوباره حرفا تکرار میشه . حالا ممکنه دلیلش سرسری خوندن پستا باشه یا اصن نخوندنشون . دوباره بحثایی ک قبلاً روش مانور دادن پیش بیاد، هرکی دیگه ـم باشه گیج میشه ! و خب ب هیچ جایی ئم نمی رسه...

ویلیام پیلی در کتاب «الهیات طبیعی» از برهان نظم دفاع می کند :. برای نمونه پیلی دربارهٔ ساختار چشم به شیوه‌هایی اشاره کرده که در آن‌ها اجزای مختلف چشم برای بینایی به روش پیچیده‌ای با هم همکاری می‌کنند. او استدلال می‌کند که فقط در صورت فرض یک ناظم و مدبر فراطبیعی است که سازگاری اجزا در جهت هدف معین قابل توجیه‌است.

ساعتی در یک کلیسای اروپاپیلی چشم را با ساعت مقایسه کرده و چنین دلیل می‌آورد که اگر شخصی در یک جزیرهی دور افتاده زندگی کند و ساعتی بیابد، این فرض را که ساعت را موجود هوشمندی ساخته‌است تصدیق می‌کند. به همین دلیل انسان حق دارد با بررسی چشم خود، این نتیجه را بگیرد که آن را موجود هوشمندی ساخته‌است. یعنی همان گونه که اجزای ساعت برای نشان دادن وقت هماهنگ شده‌اند و می‌فهمیم که این هماهنگی حاصل فعالیت خلاق یک سازنده‌است،
کلا همه جای جهان نظم دیده می شه من نمی فهمم مشکل تون چیه
شما از صبح ک بلند میشی نظم جهان و میبینی فرایند طبیعی بدن خودش نظمه یعنی شانسیه ک ما همه ی اعضای بدنمون روی یه نظام خاص عمل میکنند
اصلا فرضا باشه غیر از اینه ک جهانه ما منظمه ببین هرچیزو نگاه کنی توش نظمه همه موجودات این ک گیاه مثلا کربن دی اکسید رو بگیره فتوسنتز کنا شانسیه؟؟ این ک کل سیستم های بدن هماهنگ باهم کار کنند و هدف زنده موندن انسان رو فراهم کنند شانسیه؟؟؟

ببین ی اصلی وجود داره . مثن قراره درستی یا نادرستی ی چیزی اثبات بشه . من میتونم از راه اثبات منطقی ب درست بودنش برسم یا میتونم با مثال نقض ردش کنم . این مثالایی ک آوردی همه درست . حتی میشه هزارتا دیگه ـم گفت بدون اینکه تموم بشن ولی اینجوری ب اثبات درست چیزی نمی رسیم . ینی دارم میگم برای ثبات درستیش نمی تونی مثالای صحیح رو بیاری و بعد بگی اوکی اثبات شد تموم . ولی یکی دیگه میتونه ی مثال نقض بیاره {مثال نقض صحیح} و بعد کاملاً منطقیه ک بگه این رد شد... درست اتفاقی ک الان تو این حثا پیش میاد . شرط اثبات ، مثال درست آوردن نیست .


خوب ببین دوست عزیز منم بحث منطقی رو دوست دارم ولی خالق داشتن این جهان اینقد واضح هست ک دیگه نیازی ب توضیح نباشه
مثلا همین ک میگی در مورد نظریه انتخاب داروین ک براساس انتخاب طبیعی موجودات بهتر جایگزین شدند و تکامل اتفاق افتاده خوب بالاخره یه موجود اولیه ای بوده یا نه ؟؟ اون موجود نیاز به خالق نداشته یا همین جهان؟
+نظریه داروین هم نظریه است این ک بگی 100 درصد درسته نمیتونی

خب ببین اگه وجود خدا کاملاً واضح و اثبات شده بود همچین تاپیکی نمیزدن ، یا حتی اگه این تاپیک هست n تا ارسال نمیداشت ، یا حتی اگه همه ی اینا بیهوده بود مسلماً میومدن تاپیکُ قفل و حذف می کردن . برای بقیه قسمتای حرفتون هم ک توضیحات دفعات زیادی بیان شده .

ببین یه سلول اولیه ای بوده ک همه ی این ها ازش به وجود اومدن اون نیاز به خالق داشته ؛ سلولی م با این همه پیشرفت علم بشر هنوز قادر به ساختنش نیست چون بشر قادر به ساخت روح نیست

اولین بحثی ک پیش میاد اینه ک روح چیه؟ و واقعاً روح وجود داره ؟ از هر شاخه ای ک استفاده میشه برای اثبات چیزی باید خودش اثبات شده باشه . در غیر این صورت قابل قبول نیست . مثن یکی ک مسلمون باشه بخواد حقانیت دین خودشو ب ی آتئیست ثابت کنه ، نمی تونه قرآنُ سندش بگیره چون این ی چیز یکسان و قابل قبول برای هر دو طرف نیست .

+ و خب در آخر اینو میخوام بگم . وقتی پستا خونده میشه به این نتیجه رسیده میشه (!) ک همیشه افرادی ک ب خدا اعتقاد داشتن میان حرفاشونو بیان میکنن و این افراد خدا ناباور هستن ک باید با اسناد جوابی برای این حرفا داشته باشن ، خب اینجوری نمیشه ، باید برای هر حرفی گفته میشه جوابی وجود داشته باشه ! نمونش همین پست مرحوم من ، ک نمی دونم چطور افرادی هستن ک اعتقادشونو دارن اما جوابی برای این سوالا ندارن :-؟

دیندارایی ک خدا رو ب عنوان خالق عالم قبول دارن باید ب سوالات زیر جواب بدن:
1) اگر خدای مطلق هست ، چگونه می توان قبول کرد ک او تابع زمان باشد؟
2)آیا زمان مخلوق خود خداوند است یا خالق دیگری دارد؟
3)اگر او عالم را در زمانی خلق کرده ک قبلاً نبوده ، قبل از آن چیکار میکرده؟آیا اسماء مقدس او مثل خالقیت او تعطیل بوده است؟
4)چ عاملی در آن زمان متصور ، او را ب این کار واداشته است؟ آن عامل ، خارجی بوده یا داخلی؟ اگر خارجی بوده غیر ا خدای "هست مطلق" خدایی دیگر بوده ک در او تاثیر بگذارد؟ و اگر در داخل ذات مقدس بوده آیا در ذرات او هم مانند ما ، دوگانگی بلکع صد گانگی وجود دارد...؟

گرچه توقعی هم نیس ، صرفاً دوباره گذاشتمش ک بگم ب پستا توجه نمیشه و اینکه بحثی ک ی طرفه باشه ب جایی نمیرسه
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از August McJoseph :
82429315672782594011.jpg
قبول.شما ته منطق.
ولی تا حالا چنتا کتاب عقیدتی از اسلام خوندی؟
چقدر نظرات فلاسفش رو گوش کردی؟
چقد دنبال حرفای بزرگانش بودی و چقدر روشون تفکر کردی؟


من جناب مصباح یزدی و مکارم شیرازی رو با جان و دل به عنوان یک فیلسوف مسلمان تمام عیار قبول دارم.
اینو از خودم نمی گم.
کتاباشونو خوندم.روشون فکر کردم و به این نتیجه رسیدم.
((خوشحال میشم اگه شما هم یکم به خودتون زحمت بدید و پی گیر حرفی که میزنید باشید))
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از matin320 :
قبول.شما ته منطق.
ولی تا حالا چنتا کتاب عقیدتی از اسلام خوندی؟
چقدر نظرات فلاسفش رو گوش کردی؟
چقد دنبال حرفای بزرگانش بودی و چقدر روشون تفکر کردی؟


من جناب مصباح یزدی و مکارم شیرازی رو با جان و دل به عنوان یک فیلسوف مسلمان تمام عیار قبول دارم.
اینو از خودم نمی گم.
کتاباشونو خوندم.روشون فکر کردم و به این نتیجه رسیدم.
((خوشحال میشم اگه شما هم یکم به خودتون زحمت بدید و پی گیر حرفی که میزنید باشید))

من این رو در جواب کسانی گذاشتم که تو بحث بجای آوردن دلیل و شواهد درست و اقدام به یه بحث منطقی وقتی در قانع کردن طرف دیگه ی بحث ناتوان میشند اقدام به توهین به طرف مقابل میکنند و میخوان با اینکار نظریاتشون رو بدون زحمت به بقیه تحمیل کنند.
هیج وقت حرف از ته منطق بودند نزدم، ولی مثه اینکه شما دوست دارید در جواب پستای بیخود و بی پایه ای که توان "اثبات" بودن رو ندارند من بگم "بله بله ثابت شد الان دیگه کاملا اثبات شدس این قضیه و یه فکت و ما خودمون رو به خواب زدیم مارو نمیشه بیدار کرد وای خدا به ما رحم کند ...."
توجه به نکته ی ضروریه که تاپیک اثبات خداست، دقیقا من حق دارم کاملا منتقدانه برخورد کنم تا بتونیم حقیقت رو بررسی کنیم، همینطور که در تاپیک رد خدا هم موافقینش باید به شدت و با موشکافی مسائل مربوط رو مورد بررسی و نقد قرار بدند.
بنظر شما قبول نکردن اونها دلیل بر ندیدن یا نخوندنشونه، فک میکنید همه باید ممثل شما فکر کنند و هرچیز که براتون قابل قبول بوده رو قبول کرده باشند؟
اینکه کتاباشونو خوندید و اینو میگید بنظر من فرقی در این ایجاد نمیکنه از خودتون نگید. درواقع جملتون یکم مشکا داشت.
من یکسره سروکارم با همینا بوده برا همین الان اتفاقا میتونم تو نقدو بررسی یکم تو این تاپیک فعالیت کنم چون آشنایی هایی دارم.

ممکنه ایشون ها فلاسفه ی اسلامی معتبری باشند ولی دلیل نمیشه که حرفشون رو بپذیرم و از طرفی هم دلیل نمیشه که حرفشون رو نخوند یا بهشون بر نخورده باشم،
تو این تاپیک هم داریم همین کار رو میکنیم، افکرا و نظریات رو مطرح و بررسی و نقد میکنیم ، نه برای رد ؛ با هدف اصلی اثبات، رد اثبات کردن هیچ اشکالی ایجاد نمیکنه چون اگه اثبات مشکلی داره دیگه اثبات نیست، حتی ممکنه یه چیز هیچوقت قابل اثبات نباشه.

فکر میکنم به جای حاشیه پردازی خوشحال کننده تر این بااشه که بحث اصلی تاپیک پیش بره، جواب سوالات و شواهد و حرف و بررسی ها داده بشه و مسیری که باید طی بشه.

+ خوشم میاد از همه ی صفحهی پیش تنها چیزی که دنبالش هستین اینجور چیزاس و صفحه ی جدید رو با همچین چیزی شروع میکنید، باز همون صفحه ی بروز شده و باز مثل همیشه ماجرای روز از نو ....
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

موضوع اینه که شما داری به تمام انسان های مذهبی که تو این تاپیک اظهار نظر میکنن توهین می کنی.
و این اصلا و ابدا بر کلام شما صحه نمی ذاره.


شاید یکی از راه عرفان به خدا رسیده باشه.
به نظر شما کسی که از راه عرفان به خدا رسیده باشه می تونه از راه منطقی خدا رو اثبات کنه؟
در عین حال نمی شه بهش گفت که اعتقادش غیر قابل قبوله و پایه ای نداره.


شما حق نداری به چنین انسان هایی توهین کنی.


(از کوچک شمردن دیگران تو بزرگ نمی شوی)
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

ببنيد بحثاي حاشيه اي كمكي به تاپيك نميكنه. فقط بحث رو از موضوع اصلي دور ميكنه.
در مورد رسيدن ب خدا با عرفان تو همين تاپك كلي بحث شده.
پستايي كه ربطي به "اثبات" يا آوردن "دليل" در مورد موضوع بحث نباشن حذف ميشن.
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اینجا داره بحث صورت میگیره و طبعا بحث کردن گه گاه به جدل و اظهار نظر شدید طرفین منجر میشه.
به نظر من اصل بحث همین جدل و ضد و نقیض های کلامیه.

و کلامی در باب اثبات لزوم شناخت خدا:
منطق آدمی برای عقل ویژگی های گوناگونی متذکر شده است و از آن جمله این که عقل در صورتی که ابتدا، انتها و مسیر عمل یا شئی را شناخته باشد می تواند درباره آن اظهار نظر کند و راه های سعادت و فرسایش آن را معلوم کند.
برای مثال عقل آدمی میداند که اگر به گیاهی آب و مواد غذایی مورد نیاز وی داده شود و از آن مراقبت های لازم صورت گیرد طی فرآیند رشد و تکوین خود دوران بلوغ را پشت سر گذاشته تا به ثمر نشیند.عقل آدمی با آشنایی کامل بر فرآیند تبدیل یک گیاه از بذر آن تا درختی کهن سال، می تواند درباره آن نظر قطعی بدهد.
حال انسان را به جای درخت در نظر بگیریم.عقل آدمی توان این را ندارد که از ابتدای خلقت خویش و انتهای آن اطلاعات قابل اعتمادی به دست آورد.
طبق متود و شیوه نقل 124000 پیامبر نازل شدند که تمامی انها در زمان خود انسان ها موجهی بودند.
اگر چند درصد هم احتمال این وجود داشته باشه که این افراد حرف حق میزدند و خدایی وجود دارد، طبق منطق، عقل بشر حکم میکنه که به خاطر همون چند درصد پی گیر وجود خدا بشود.
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

اگر خدا وجود ندارد، پس چه كسى اين دنياى زيبا و موجودات ريز و درشت آن را آفريده است و چه كسى همين الآن، جهان به اين بزرگى را اداره مى كند؟!
 
پاسخ : اثبات یا نقیض وجود خدا

به نقل از matin320 :
موضوع اینه که شما داری به تمام انسان های مذهبی که تو این تاپیک اظهار نظر میکنن توهین می کنی.
و این اصلا و ابدا بر کلام شما صحه نمی ذاره.


شاید یکی از راه عرفان به خدا رسیده باشه.
به نظر شما کسی که از راه عرفان به خدا رسیده باشه می تونه از راه منطقی خدا رو اثبات کنه؟
در عین حال نمی شه بهش گفت که اعتقادش غیر قابل قبوله و پایه ای نداره.


شما حق نداری به چنین انسان هایی توهین کنی.


(از کوچک شمردن دیگران تو بزرگ نمی شوی)

مشکل اینه که من در جواب یه شخص و فقط برای اون این رو گذاشتم و حتی نگفتم و گفتم اگه میخوای اینطور توهین کئنی من هم مجبورم اینطور بگم، نمفهمم این چه ربطی به شما یا چه توهینی به همه هست که هر توهینی دلشون بخواد در این تاپیک بکنند و بی جواب بمونه و البته چه موضوعی که بحث به بطور کلی با حاشیه پردازی اشغال میکنید.

اگر کمی تا اندکی به جای صرفا دنبال حاشیه پردازی گشتن و کارای تخریبی به جای بحث اصلی (ارجاع میدم به جمله ی آخر پست خودت) بپردازی متوجه میشی راجب این قبلا اینجا بحث شده، اینا خوشگل هستن اما اثبات نیستند، کاملا میشه گفت برای خودش میتونه هر چیزی قابل قبول باشه اما مسلما برای بقیه بی پایه و غیر قابل قبوله و اثبات محسوب تنمیشه، یه بودایی ممکنه عرفانن کاملا به اعتقاد خو.دش رسیده باشه و پابرجا باشه ولی منطقی برای ارائه به یه مسلمان محسوب نمیشه، میتونه پیش خودش نگه داره و خوشگلم هست.
نقل میکنم از کتابی کوچیک که صفحات پیش لینکش رو قرار دادم در مورد رد اثبات های وجود خدا:
mat.jpg

نه رد اینجوری رد هست نه اثبات اینجوری اثبات، این تاپیک در مورد اثبات های وجود خدا حرف میزنه.

توهینی انجام نشده و هدف از جو سازی و انجحراف تاپیک رو متوجه نمیشم چون تاپیک یه مسیر کاملا مشخص داره و بحث رو به مسیر بحث شخصی کشوندن خطاست، متاسفانه بعضا بررسی و نقد و رد ممکنه توهین محسوب بشه که اینطور نیست ما در مقام بررسیب داریم یسری چیزارو نقد میکنیم ممکنه این چون مقدسات یه عده ای هست اینو به حساب توهین بذارند اما اصولا بررسی همیتنه و ذاتا مشکلی نداره یه پروسه ی نقد.

از جو سازی و حاشیه پردازی بحث به نتیجه نمیرسه.

به نقل از matin320 :
اینجا داره بحث صورت میگیره و طبعا بحث کردن گه گاه به جدل و اظهار نظر شدید طرفین منجر میشه.
به نظر من اصل بحث همین جدل و ضد و نقیض های کلامیه.

و کلامی در باب اثبات لزوم شناخت خدا:
منطق آدمی برای عقل ویژگی های گوناگونی متذکر شده است و از آن جمله این که عقل در صورتی که ابتدا، انتها و مسیر عمل یا شئی را شناخته باشد می تواند درباره آن اظهار نظر کند و راه های سعادت و فرسایش آن را معلوم کند.
برای مثال عقل آدمی میداند که اگر به گیاهی آب و مواد غذایی مورد نیاز وی داده شود و از آن مراقبت های لازم صورت گیرد طی فرآیند رشد و تکوین خود دوران بلوغ را پشت سر گذاشته تا به ثمر نشیند.عقل آدمی با آشنایی کامل بر فرآیند تبدیل یک گیاه از بذر آن تا درختی کهن سال، می تواند درباره آن نظر قطعی بدهد.
حال انسان را به جای درخت در نظر بگیریم.عقل آدمی توان این را ندارد که از ابتدای خلقت خویش و انتهای آن اطلاعات قابل اعتمادی به دست آورد.
طبق متود و شیوه نقل 124000 پیامبر نازل شدند که تمامی انها در زمان خود انسان ها موجهی بودند.
اگر چند درصد هم احتمال این وجود داشته باشه که این افراد حرف حق میزدند و خدایی وجود دارد، طبق منطق، عقل بشر حکم میکنه که به خاطر همون چند درصد پی گیر وجود خدا بشود.
متاسفانه بحث الان به حاشیه داره کشیده میشه(البته باز این پست خیلی بهتره) که با بحث و جدل جدی روی موضوع متفاوته. باید به این توجه بشه که مسیر تاپیک چیه بحث شخصی معنا نداره و غیره، ما هم دنبال بازی با کلامات ضد و نقیض کلامی به هر شکلی نیستیم، با اینکه تاپیک از اول خیلی انحرافات داشته باز برگشته هعی بحث ها تو لوپ افتاده و .... اما یه مسیر مشخص و روشن خوب داره نسبتا.
به هرحال من متشکرم که همونطور که پیغام دادی قصد دارید بحث رو روی مسیر اصلیش دوباره پیش ببرید و شمام حاشیه پردازی نمیخواید.

لزوم شناخت خدا با لزوم وجود خدا متفاوته، باید این نکته رو گوشزد کرد که ما در همین تاپیک داریم تقریبا توی همین پروسه ی شناخت پیش میریم و روی مقدماتی ترین چیز یعنی همون اثبات.
ببینید صحیحه، روش شناخت انسان یه روش شناخت که خیلی به مرور انجام میشه و قطعا کامل کامل نیست، مثه اینکه شما تو یه اتاق تاریک هستید با یه شمع میتونید اطرافتون رو باز بشناسید، اما این میتونه یسری چیزایی رو مشخص کنه ؛ مثلا اگه با شمعش تعدادی صندلی در ردیف هایی منظم ببینه به یسری مشاهداتی رسیده که البته نمیتونه با اطمینان مشخص کنه که اتاقی که در اون هست یه آمفی تئاتر هست یا یه سالن برگذاری همایش یا یه سینما، برای همین بیشتر بررسی میکنه سعی میکنه پیدا کنه. اما مسلما اونقد این شناخت براش بوجود میاد که وقتی این ردیف های صندلی رو با نور شمعش میتونه مشاهده کنه ادعای اینکه اینجا نوک هیمالیاس یا اینکه اینجا یه استخره رو نپذیره و شناخت که داره کفایت لازم برای بررسی رو میده و غیره و مسلما اینطور نیست که شما بتونی اونرو مسلمن رد کنی و هر ادعایی رو جای اون بنشونی.
اولن که خلقت رو نمیتونیم الان استفاده کنیم ، نه خدا مخصه نه چیزی هنوز، انسان با توجه به شناختی که میتونه بدست بیاره از محیط از شواهد به جا مونده از گذشته میتونه به شناخت های نسبی از گذشته برسه یا به پیش بینین هایی نسبت به آینده دست بزنه که اون رو با بیشتر و بیشتر تحقیق و پشتیبان کردن مدارک میتونه به یقین نزدیک و نزدیک تر کنه.
خب حالا به هرحال جالب برای من این بود شما شیوه ی عقلی شناخت رو غیر قابل اعتماد خوندین و حالا شیوه ی اینطوری نقلی رو قابل اعتماد معرفی کردید برای جایگزنی مثلا؟ :o
ابتدا اینکه سر تعداد پیامبرا دارید با همین شیوه ی نقلتون اشتباه میکنید: . به اینجا.
شیوه ی نقلی قابل اعتماد از گذشته نسبت به افراد موجه؟ در مورد شیوه ی نقلی قابل اعتماد فقط کافیست یکم فکر کرد، من همین سال گذشته ی میلادی شاهد شیوه ینقلی قابل اعتماد بودم، مردم 2012 آنچنان شایعه ای ساختند که شد یه باور عمومی و بعد ادعا میکردند که ناسا گفته و .... واقعا دیدن این اتفاق که چی بود چی شد و چطور شد برای من خیلی خیلی در مورد باور های عمومی آموزنده بود، من نمیتونم به هیچ وجه اعتبار قابل ملاحظه ای برای نقل قائل بشم. اما در مورد افراد موجه راستش نمومنه ی دیگه ای که باز در بین خودمون توجهم رو جلب میکنه مسئله ی اما خمینی هست، خمینی انسانی بود که رهبری انقلاب رو کرد و هم بدی هایی داشت هم خوبی هایی داشت ؛ پدر بزرگ هایی که تو اون دوره بودند یا مدارک تاریخی همه هستند، حالا شاهد این هستم که به مرور چطور خمینی حالا تبدیل شده به یه اسطوره کم کم میل داره میکنه به یه معصوم و ایتقدر از داره از حقیقت انسانی خودش دور میشه و به یه حقیقت اسطوره ای نزدیک میشه که باور ناپذیره طوری که سخنرانی خمینی رو گوش میکنی و فیلمارو میبینی (خمینی آدم خوبی بود از نظر من ها) اگه قبلا نمیدونستی میگی همین همون خمینیه که میگن؟! کم کم بدی ها هعی کمرنگ شدن و فراموش شدن و بیشتر خوبی ها و ... . ما بعد از گذشت هزاران سال بدون ذره ای آگاهی کامل نسبت به اون زمان ها (چطور در مورد عقل این اشراف بر کل پروسه لحاظ میشه اینجا که اینقد به شدت لنگ میزنه این قضیه فراموش میشه؟) اطلاعاتی همینطور هعی فـیلت‍‌‍ر شدن و بدی هاش ازش کم شده یا تغییرایت دیگه ممکن رو داریم که از طریق طرفداران و پیروان همین افراد بهمون رسیدن چه توقعی داریم؟! میخواین من به اینارو معتبر حساب کنم پروسه ی شناخت عقلی و علمی رو نامعتبر؟! جالب تر اینجاست هنوز هم داره پیامبر میاد(منظورم اینه ممکنه بهش معتقد نباشید اما هنوز ادعاهایی میشه در سراسر دنیا و پیروانی هم دارند و این مسئله قابل تامله.) .
خب با خط آرخ مشکلی ندارم این همین کاریه که ما داریم اینجا میکنیم، اما همونطور که اول گفتم این کاملا با الزام آور بودن برای وجود خدا متفاوته.


به نقل از ∞nilofar banihashem :
اگر خدا وجود ندارد، پس چه كسى اين دنياى زيبا و موجودات ريز و درشت آن را آفريده است و چه كسى همين الآن، جهان به اين بزرگى را اداره مى كند؟!
وای گاد #-o
خواهر گرامی، ای انسانی خونده، جون مادرت بحث رو نخونده همینجوری باز نیا، خواهش میکنم.
به جون خودم این شروعه بحثه : http://www.sampadia.com/forum/index.php?topic=45256.225 از اینجا بخون بیا برس به اینجا من خودم میام اگه سوالی بود ،حرفی بود، بحثی بود بحث میکنم فقط اینطوری نه، خواهش میکنم [-o<. همه ی بحث هارو دارید تکرار میکنید و پستتون کاملا بیخوده.
 
Back
بالا