- ارسالها
- 1,057
- امتیاز
- 1,055
- نام مرکز سمپاد
- شهید بهشتی سمنان
- شهر
- سمنان
- سال فارغ التحصیلی
- 1389
- مدال المپیاد
- المپیاد کامپیوتر
- دانشگاه
- صنعتی شریف
- رشته دانشگاه
- مهندسی فن آوری اطلاعات
پاسخ : دوره آموزشی دفاعی- میدان تیر
اوه اوه.....منو یاد خاطره ی بدم انداختید!
اون روزی که بچه های مدرسه ی مارو داشتن میبردن میدان تیر من المپیاد مرحله دو داشتم برا همین نرفتم میدان تیر
بعد این معلمه گفت پس با یه مدرسه ی دیگه باید بیای مگرنه نمرت 0 هست!
گفتم خب باشه...با مدرسه دهخدا افتاده بودم(اراذل ترین و لات ترین و .... ترین! و .... شهر اونا هستن!)
تقریبا میشه گفت لات ترین مدرسه! O0
هیچی ! من که دیدمشون گفتم دخلمون اومده!!!آخه معمولا بچه های مدرسه ما رو کاری ندارن و زیاد اذیت نمی کنن....ولی اونجور که من شنیده بودم مدارس عادی رو زیاد اذیت می کنن
البته این شانس رو داشتم که یکی دیگه از دوستام هم اون روز نرفته بود و اونم بود!گفتم خب خدا رو شکر یه فرد آشنا هست!
این دانش آموزای لات اینقدر مسخره بازی در میاوردن و سربازا رو مسخره میکردن تا اینا هم از همون اول شروع کردن! بشین! پاشو......یه 100 150 تایی گفتن (
کسی هم انجام نمیداد میزدن!خیلی هم جدی میزدن.....جریمه های شخصیشون هم خیلی جالب بود!یکیشون سه چهار بار یه مسیر 600 700 متری رو رفت و برگشت.....بیچاره داشت میمرد
حالا وسطای بشین پاشو یکی گفت آقا ما خوابمون میاد!
یارو هم گفت اِ؟ خوابت میاد؟اینقدر بهت بشین پاشو میدم که یه روز تخت بخوابی!!! 
کلا هر کاری بگید کردیم.....سینه خیز و ....
سر به چپ چپ به راست راست یه مسخره بازی در میاوردن که خدا میدونه...
آخرم 8تا تیر زدیم ....باز قسمت هیجان انگیز دیگش جمع کردن پوکه بود
باید 8 تا پوکه تحویل میدادیم
با اینکه من تا 1 هفته تقریبا فلج!!(
) بودم ولی خیلی حال داد!کلی از مسخره بازیشیاشون خندیدیم! 
اوه اوه.....منو یاد خاطره ی بدم انداختید!
اون روزی که بچه های مدرسه ی مارو داشتن میبردن میدان تیر من المپیاد مرحله دو داشتم برا همین نرفتم میدان تیر
بعد این معلمه گفت پس با یه مدرسه ی دیگه باید بیای مگرنه نمرت 0 هست!
گفتم خب باشه...با مدرسه دهخدا افتاده بودم(اراذل ترین و لات ترین و .... ترین! و .... شهر اونا هستن!)
تقریبا میشه گفت لات ترین مدرسه! O0
هیچی ! من که دیدمشون گفتم دخلمون اومده!!!آخه معمولا بچه های مدرسه ما رو کاری ندارن و زیاد اذیت نمی کنن....ولی اونجور که من شنیده بودم مدارس عادی رو زیاد اذیت می کنن
البته این شانس رو داشتم که یکی دیگه از دوستام هم اون روز نرفته بود و اونم بود!گفتم خب خدا رو شکر یه فرد آشنا هست!
این دانش آموزای لات اینقدر مسخره بازی در میاوردن و سربازا رو مسخره میکردن تا اینا هم از همون اول شروع کردن! بشین! پاشو......یه 100 150 تایی گفتن (

کسی هم انجام نمیداد میزدن!خیلی هم جدی میزدن.....جریمه های شخصیشون هم خیلی جالب بود!یکیشون سه چهار بار یه مسیر 600 700 متری رو رفت و برگشت.....بیچاره داشت میمرد

حالا وسطای بشین پاشو یکی گفت آقا ما خوابمون میاد!
یارو هم گفت اِ؟ خوابت میاد؟اینقدر بهت بشین پاشو میدم که یه روز تخت بخوابی!!! 
کلا هر کاری بگید کردیم.....سینه خیز و ....

سر به چپ چپ به راست راست یه مسخره بازی در میاوردن که خدا میدونه...
آخرم 8تا تیر زدیم ....باز قسمت هیجان انگیز دیگش جمع کردن پوکه بود
باید 8 تا پوکه تحویل میدادیمبا اینکه من تا 1 هفته تقریبا فلج!!(
) بودم ولی خیلی حال داد!کلی از مسخره بازیشیاشون خندیدیم! 









