• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

فاضل نظری

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع محمد
  • تاریخ شروع تاریخ شروع

محمد

کاربر فوق‌حرفه‌ای
ارسال‌ها
1,068
امتیاز
132
نام مرکز سمپاد
شهید قدوسی
مدال المپیاد
ریاضی و کامپیوتر
مکاشفه در آینه



مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد



آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه

آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد



خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد



وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت

بی‌تابی مزارع گندم شروع شد



موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد



از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد



در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

از باغ می‌برند چراغانی‌ ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی ‌ات کنند

پوشانده‌اند "صبح" تو را "ابرهای تار"

تنها به این بهانه که بارانی ‌ات کنند

یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی ‌ات کنند

ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی ‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق "رحیم" و "رجیم" نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی ‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

یکی از شاعرایی که تازه همه دارن میشناسنش فاضل نظریه . شعراش از نظر من فوق العادس . شماهم بگین نظرتونو . :)

فاضل نظری سال ۵۸ در شهر خمین واقع در استان مرکزی متولد شد.
تحصیلات اولیه خود را در شهر خوانسار گذرانده است. او دارای مدرک كارشناسی ارشد در رشته مدیریت صنعتی است و تا به حال علاوه بر چندین مجموعه شعری که منتشر کرده ، مسئولیت هایی هم در حوزه شعر فارسی داشته است . مشاور علمی جشنواره بین المللی شعر فجر شاید مهمترین این مسئولیت ها باشد . تا کنون از این شاعر جوان اما با تجربه کشورمان سه مجموعه شعر « اقلیت » ، « گریه های امپراطور » و « آن ها » توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده که هر کدام از این مجموعه ها به دلیل استقبال چندین بار تجدید چاپ شده اند. مجموعه های شعری او توسط سوره مهر در یک بسته بندی مجزا تحت عنوان « سه گانه شعری فاضل نظری » ارائه شده است. نظری علاوه بر ریاست حوزه هنری استان تهران ، عضو شورای عالی شعر مركز موسیقی و سرود نیز هست و در دانشگاه نیز تدریس می كند .

یکی از شعراش از کتاب گریه های امپراطور :


راحت بخواب ای شهر ! آن دیوانه مرده ست

در پیله ی ابریشمش پروانه مرده ست



در تُنگ ، دیگر شور دریا غوطه ور نیست

آن ماهی دلتنگ ، خوشبختانه مرده ست



یک عمر زیر پا ، لگد کردند او را

اکنون که میگیرند روی شانه مرده ست



گنجشک ها ! از شانه هایم برنخیزید

روزی درختی زیر این ویرانه مرده ست



دیگر نخواهد شد کسی مهمان آتش

آن شمع را خاموش کن ! پروانه مرده ست ...
 
پاسخ : فاضل نظری

آینه

گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بــــــکن!آینه این قدر تماشایی نیست

حاصل خــــــــیره در آیینه شــــــدن ها آیا

دو برابر شدن غصـــــــــه تنهایی نیست؟!

بی سبب تا لب دریا مکشان قایـــــــق را

قایقت را بشکن!روح تو دریــــــــایی نیست

آه در آینه تنها کـــــــــــــدرت خواهد کرد

آه!دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست

آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست

حال وقتی به لــــب پنجره می آیی نیست

خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت:هــر خواستنی عین تـــوانایی نیست

فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

این شعر رو هم فکر کنم قبلا داشتیم ولی به این تاپیک مربوط میشه !

خدا حافظی

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

سفر بهانۀ دیدار و آشنایی ماست

از این به بعد «سفر» مقصد ِ نهایی ماست



در ابروان من و گیسوان ِ تو گرهی ست

گمان مبر که زمان ِ گره گشایی ماست



خراب تر ز من و بهتر از تو بسیار است

همین بهانۀ آغاز ِ بیوفایی ماست



زمانه غیر زبان قفس نمی داند

بمان که «پرنزدن» حیلۀ رهایی ماست



به روز وصل چه دلبسته ای ؟ که مثل ِ دو خط

به هم رسیدن ِ ما نقطه ی جدایی ماست





از : فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

بغض ِ فروخورده ام ، چگونه نگریم ؟

غنچۀ پژمرده ام ، چگونه نگریم ؟



رودم و با گریه دور می شوم از خویش

از همه آزرده ام ، چگونه نگریم ؟



مرد مگر گریه می کند ؟ چه بگویم

طفل ِ زمین خورده ام ، چگونه نگریم ؟



تنگ پر از اشک و چشم های تماشا

ماهی دلمرده ام ، چگونه نگریم !



پرسشم از راز ِ بی وفایی او بود

حال که پی برده ام ، چگونه نگریم ؟



از : فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

ناگزیر از سفرم ، بی سر و سامان چون «باد»

به «گرفتار رهایی» نتوان گفت آزاد



کوچ تا چند ؟! مگر می شود از خویش گریخت

«بال» تنها غم ِ غربت به پرستوها داد



انکه مردم نشناسند تورا غربت نیست

غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد



عاشقی چیست ؟ به جز شادی و مهر و غم و قهر ؟!

نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد



چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای

اشک ان روز که آیینه شد از چشم افتاد



از : فاضل نظری
 
پاسخ : فاضل نظری

نسیمی همه راه به هم می ریزد

کی دل سنگ تو را آه به هم می ریزد

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

با همین سنگ زدن ، ماه به هم می ریزد

عشق بر شانه هم چیدن چندین سنگ است

گاه می ماند و نا گاه به هم می ریزد

انچه را عقل به یک عمر به دست آورده است

دل به یک لحظه کوتاه به هم می ریزد

آه یک روز همین آه تو را می گیرد

گاه یک کوه به یک کاه به هم می ریزد ...
 
پاسخ : فاضل نظری

گفتم شاید بد نباشه از ایشون یه عکسم بزارم !

fazel.jpg
 
Back
بالا