آخرای پیش دانشگاهی بودیم،امتحانات پیش 2 شروع شده بود. امتحان که تموم شد یک ساعت بعد با بچه های مدرسه زدیم بیرون؛10 نفر شده بودیم.
از جلوی مدرسه تا اولین پل روگذرش که پل آزادگانه چند بار سیستم حرکتیمونو عوض کردیم

4-4-2 یا 3-5-2 میرفتیم

رسیدیم جلو پل میخواستیم از خیابون رد شیم،دوستم گفت که از این بریدگی جلوی پل نریم زیادیم.بریم از زیر پل.گفتیم بیخیال بابا بریم.
از اون بریدگیه ماکسیمم 2 نفر بتونن با هم رد شن.ما ده تا هم نامردی نکردیم صف بستیم،دونه دونه از خیابون رد شدیم.آخ راننده هایی که توقف کرده بودن ما رد شیم حرص میخوردن

سرعتمونم انقدر بالا بود که تقریبا 5 تا ماشین پشت هم ایستاده بودن و ما ها هم اصلا اعتماد بنفسمونو از دست ندادیم و رفتیم.

رسیدیم به آزادگان،راه منو دوستم با هم بود.گفت بیا تا چهارراه تاکسی سوار شیم بریم.گفتم نه!!!فقط پیاده.قشنگ بیچاره رو دووندم تو خیابون تا رسیدیم اون از فرط گرما X-( شده بود من از لذت پیاده روی و الافی اونروز

.بیچاره دیگه با من اونوری نیومد بریم خونه!