• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

سرکار گذاری!

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع Samaneh.Z
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سرکار گذاری !

چند شب پيش به داداشم گفتم:فردا نميشه بري سر كامپيوتر ها... [-(فلشم رو ميخوام ببرم مدرسه(درست فكر كرديد هيچ ربطي نداره >) >))
- فلش كه كاري به كامپيوتر نداره :> :>
- نه كي گفته؟ من بايد فلشم رو ببرم مدرسه فردا كامپيوتر اشكال پيدا ميكنه بشيني سرش.
- حالا نميشه فردا نبريش؟ :-s :(
- نه بايد بدمش به دوستم خيلي وقته بهش گفتم و براش نبردم ;))(البته اين يكي راست بود)
- خو حالا نبرش...
- نه نميشه بايد ببرم...راستي تو اينقدر پا كامپيوتر ميشيني معتاد شديا....
- معتاد شدم؟! :-s :-s
- اره مگه نميبيني نميتوني يه روزم بازي رو ولش كني و بازي نكني؟ فكر ميكني معتاد شدن چه شكليه؟(حالا بدبخت روزي يه ساعت فقط ميشينه ها...)
- اره راست ميگي...فردا نبايد برم سر كامپيوتر...معتاد شدم... :(
- اره ... پس فردا نشين سر كامپيوتر...
- باش... :)
*
*
*
فردا ظهر كه برگشتم خونه به مامانم گفتم چي شد رف سر كامپيوتر؟
- اره
- :-\ :-\ :o چرا؟!!
- رفت بشينه سرش بهش گفتم مگه اجي نگفت نرو؟ گفت حالا ميرم امتحان ميكنم شايد طوري نشد...

بله ديگه اومديم سركار بذاريم سركار رفتيم :-w
 
پاسخ : سرکار گذاری !

نزدیکای المپیاد بود و همه استرس داشتیم و سعی میکردیم خیلی از تایم هامون استفاده کنیم
یه روز کلاس داشتیم همه به جز یکیمون میدونستیم.زنگ زد کلاس داریم؟گفتیم اره چرا نمیای زود باش داره سینتیک درس میده)دوستم سینتیکش ضعیف بود)بیچاره اومد
اما با چه وضی
مقنعه برعکس.دکمه های یه درمیون نبسته.موهاش که اصن نگو
بعد همون موقه پسرای المپیاد شیمی تعطیل شده بودن
دوستم :-w
دیگه تا نمیرفتیم دمبالش نمیومد کلاس =))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

آقا ما شنبه صُب تو قطار بودیم ، بعد ساعت 6 اینای صب بود .
تو اردو ـُ اینائم که دیدین ، کسی نمیخوابه اصولا ! بعد ما یه ساعت بود خوابیده بودیم تازه !
خلاصه با صدای در بیدار شدیمُ اینا ، دیدیم یه چَن تا از سوما پشت درن ! ( دیدیم که نه ! شنیدیم ! مثه جغد بودیم همه ! ;D )

فک کنین تو حالته خواب که ما اصن حالیمون نبود چی میشنویم چی میگیم برگشتن به حالته :-w گفتن :
" بچه ها دیزل ( شایدم دیزول حتی ! :-" ) قطار تموم شده ، سریع اون دیزلایی که قرار بود بیارینُ بدین . X-( "
بعد مائم همینجوری خواب آلودهُ اینا : " ما دیزل نیوردیم با خودمون که ! :-s "
بعد بسیار جدی : " خجالت نمیکشین ؟! خب چه وضشه ؟! 60 تا دانش آموز ، یه نفر دیزل نداره ! ~X( "
ما رسما اینجوری بودیم که : " وااای ببخشید ! X_X جا گذاشتیم دیزلا رو با خودمون ! :(( :-ss"
جدا حالیمون نبود چی میشنویم !! :))

اصن یه وضی !
بعد از خواب بلند شدم به بچه ها میگم : " بچه ها دُرُس من داشتم میشنیدم ؟! دیزلُ میگفتن چرا ندارین ؟! =)) "
البته دیزل تموم شده بودا ! ولی دیگه بقیشُ زسما سرکار بودیم ! :))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

خاله اینام تازه خونشون رو عوض کرده بودن خط تلفن جدید بهشون دادن بعد من زنگ زدم به خونشون به پسر خالم(۱۱سالشه)گفتم: از مخابرات زنگ میزنم شماره تلفن شما عوض شده و یه شماره ی الکی دادم به جاش اون بچه ی بیچاره هم بدون گفتن به مامان وباباش به همه ی فک و فامیل اون شماره الکیه رو داده بود ;Dحتی به منم داد
 
پاسخ : سرکار گذاری !

دوستم اومده بود خونمون بعد بهش میگم شیر سرد و شکلات تلخ میخوری؟
_ آره
_ خب شیر با یخ یا بی یخ؟
_ یعنی چی؟مگه شیر رو با یخ میخورین شما؟ :o
_آره دیگه! ;;) حالا بی یخ یا با یخ؟ (:|
_ مسخره میکنی؟ :-\ :-??
_نه بابا! ;D
=)) :))
*مونده بود بیچاره!
 
پاسخ : سرکار گذاری !

صبح ها به ما اجازه ميدن بريم سالن ولي نميذارن بريم بالا كه بعد بيارنمون سر صف.مام كيفامونو ميذاريم تو همون سالن و بعد ميريم سر صف.
امروز بعد صبحگاه دوستم داشت با يكي ديگه از دوستام حرف ميزد...بعد من اومدم كنار كيفامون منتظر وايسادم تا بياد.چند دقيقه وايسادم ديدم نيومد.گفتم خو حالا كيفشو بر ميدارم ميبرم
بعد مياد ميبينه نيس ميفهمه من برداشتم ميادش.بعد رفتم از پله ها بالا......يوهو ديدم ا....اينكه جلوم داره راه ميره!!هنوزم گرم صحبت بود نفهميده بود اصلا كيف نيوورده.
هيچي ديه....منم يه فكر شيطاني به سرم زد....دنبالش رفتم بعد سريع قبل اينكه منو ببينه رفتم كيفشو گذاشتم تو يه كلاس ديگه.بعد رفتم پيشش حالا اينجا جالبه:
من - شما راحتي؟
-چي؟ :-/
- (در حال اشاره به كيفم)ميگم راحتي تو؟
- ا يادم رف....
هيچي ديه سه طبقه كه برابر باشه با هشتاد و خورده اي پله فرستادمش پايين و دوباره بالا اونم به حالت دو...
ديگه كيفش يادش نميره... >)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

با پسر عمم هماهنگ کردیم داداشمو بذاریم سر کار، اون با یه خط جدید ز میزد داداشم ،واسش آهنگ میزاشت :)) داداش من هی به حالت این: اه این دیگه کدوم دیوانه ایه X-(
و من: :-"مردم مریضن واللا :-" ز زده بود واسش آهنگ تایتانیک گذاشته بود =))
 
پاسخ : سرکار گذاری !

پارسال بود 8-^ ( 13 بدر ) ;D
به چند تا از دوستام sms زدم ( یه حورده بالا 18 سال بود ;D )
بعد ملیکا جواب داده که گوشیش سوخته و منو نمیشناسه ;;)
منم از فرصت استفاده کردم و... :-"
خودم رو یکی از استاد راهنماهامون معرفی کردم و... :-"
بیچاره جدی جدی باورش شده بود ;))

+از اونجا بود که فهمیدم دوست خوبیه :x و از اون روز تا حالا خعـــلی با هم دوستیم ;;)
 
پاسخ : سرکار گذاری !

به نقل از آتوسا :
خاله اینام تازه خونشون رو عوض کرده بودن خط تلفن جدید بهشون دادن بعد من زنگ زدم به خونشون به پسر عموم (۱۱سالشه)گفتم: از مخابرات زنگ میزنم شماره تلفن شما عوض شده و یه شماره ی الکی دادم به جاش اون بچه ی بیچاره hats be maهم بدون گفتن به مامان وباباش به همه ی فک و فامیل اون شماره الکیه رو داده بود ;D
یه سوال فنی پسرعموتونو یعنی همون پسر خاله یا نه؟یا منظور از خاله زن عموست؟ :-/
 
Back
بالا