• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
چند روز پیش که رفتم سوپر مارکت بدون حساب کردن رفتم بیرون واصلا حواسم نبود و بنده خدا هیچی نگفته بوددد من سوار ماشین شدم یادم اومد باید کارت میکشیدم
بعد از اینکه باز برگشتم و شرمسار بودم از کارم اومدم بگم ببخشید و اینا٬ گفتم قابل ندارههه وای. بعد خندید و گفت آره خب قابل نداره و من گفتم همچنین 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭وای بنده خدا داشت تیکه تیکه میشد از خنده ومن کلش رو سکوت کردم و سریع برگشتم.
دیگه هیچوقت قرار نیست برم خرید🤣🤣🤣🤣
 
امروز اومدم یه چیزی بندازم سطل آشغال، یه راکت پینگ پونگ روش بود
راکتو برداشتم، سر سطل آشغال باز کردم بعد راکتو انداختم توش
بعد اومدم برم، دیدم همه بچه‌ها دارن زمینو گاز میزنن، تازه فهمیدم چی شده
 
میخواستم ب بابام بگم همسترو جدی بگیر
گفتم ایکس همسترو جدی بگیر.. خااااااک
خااااااک
خاااااااااااااااااااک بر سر من
 
سر یه امتحان دینی چند ماه پیش انقدر غرق در ملکوت و عرفان شده بودم که برگه سوالا رو تحویل دادم و با پاسخبرگ رفتم تو حیاط.
بعد کلی صحبت با بقیه و چک کردن جوابا، یه آن به خودم اومدم گفتم عه چرا این جواب داره 😂
 
سر کلاس ادبیات بودیم با پی دی اف نمونه سوال کار می کردیم
من میخواستم بگم لطفاً صفحه رو ببرین پایین تر گفتم لطفاً یکم بکشید پایین😂
همین چند روز پیش هم یک کیک رو کنار سطل آشغال باز کردم، کیک رو انداختم تو سطل آشغال و پلاستیکش رو گاز زدم😭
 
سوتی فقط من که گفتن پاچخ شلواراتونو بدید بالا
حواسم نبود درحالیکه به دیر مدرسه هه زل زده بودم به دوستم گفتم این بالا دادنا بهونه باید یه جهته دیگه بکار ببریم
و لبخند مدیر خشکید :
_گاهی مغز ندارم ، کاه دارم ، لایک اصلا حواسم نبود ابن زن جلومه
 
من یه بار می خواستم از دبیر ریاضی مون ( تو پیوی ش) بپرسم که اگه یه کسر صورتش گنگ باشه عدد گنگ حساب میشه؟
و اشتباهی به جای سین کسر، ی گذاشتم، اونم قبل از اینکه بتونم ویرایش کنم سین کرد😇
 
من یبار رفته بودم خونه مادربزرگم، فک کنم عید بود آره؛
عموم همونجا بود،مث همیشه بحث درس رو کشید وسط و گفت چیکارا میکنی؟درساتو خوندی؟بیا ازت درس بپرسم... منم هی بهونه آوردم گفتم عمو ول کن دیگه یه عیده بیا خوش باشیم حالا بعدا و فلان و...
گفت نه؛بیا یه مدار میکشم برام مقاومتشو حساب کن.. اینو که گفت منم دیدم داره سخت میشه...
شروع کردم به بهونه آوردم و گفتم ای بابا حالا چرا الان...
گفتم عمو چرا اینقدر منو اذیت میکنی...
ولی نمیدونم چیشد "اذیت" از دهنم بیرون نیومد😬
آبرومممم رفتتت
چند دقیقه بعد دیدم عموم داره زیرچشمی بهم نگا میکنه😬
شانس آوردم بقیه از بس باهم دیگه حرف میزدن نفهمیدن
سر یه مدار خودمو ضایع کردم🥲
 
Back
بالا