من یبار رفته بودم خونه مادربزرگم، فک کنم عید بود آره؛
عموم همونجا بود،مث همیشه بحث درس رو کشید وسط و گفت چیکارا میکنی؟درساتو خوندی؟بیا ازت درس بپرسم... منم هی بهونه آوردم گفتم عمو ول کن دیگه یه عیده بیا خوش باشیم حالا بعدا و فلان و...
گفت نه؛بیا یه مدار میکشم برام مقاومتشو حساب کن.. اینو که گفت منم دیدم داره سخت میشه...
شروع کردم به بهونه آوردم و گفتم ای بابا حالا چرا الان...
گفتم عمو چرا اینقدر منو اذیت میکنی...
ولی نمیدونم چیشد "اذیت" از دهنم بیرون نیومد😬
آبرومممم رفتتت
چند دقیقه بعد دیدم عموم داره زیرچشمی بهم نگا میکنه😬
شانس آوردم بقیه از بس باهم دیگه حرف میزدن نفهمیدن
سر یه مدار خودمو ضایع کردم🥲