• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

با دوستام از کلاس اومدم بیرون داشتیم راه میرفتیم تو سالن ک یکی از دوستام گفت فک کن... ساعت بعد با ..... داریم. مصیبتیه برا خودش. بعد یکی دیه از دوستام گفت باو سوپر ماریو ک باحاله جوک +18 سال میگه میخندیم......
بعد یهو یکی از پشت سر گفت جوک دوس داری؟ برگشتیم دیدم سوپر ماریوست با اون سیبیلش و لبخند ملیحش =))
یعنی کل ما 3تا اینطوری بودیم :-ss :-[ :-ss
خوشبختانه کار خاصی نکرد. با اینکه ازش بعید بود ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیروز خونه پری اینا بودم...بهش میگم پری کجا برنزه کردی میگی افغانستان...
منه احمقم دیگه تو نخش نبودم مگه اونجا ساحل داره یا نه!!!
بعد داشتیم میحرفیدیم...به پری در اوج حدیت گفتم مگه افغانستان هم جاهای دیدنی داره؟!
پری زد زیر خنده تازه فهمیدم دستی دستی اسکل شدم..
شرح واقعه ی بهترو خود پری میدونه..ازش بپرسین :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

چند وقت پيش مهمون داشتيم وقتي داشتن ميرفتن ساعت 3 بود...
يكيشون گفت ببخشيد خيلي زحمت داديم منم خسته بودم،حواسم نبود گفتم آره خيلي!!!!!!
بعد مامانم مي خواست درستش كنه گفت بچه ام هيچي تو دلش نيست همشيه حرف دلشو ميزنه!!!!!!!!! ;D
حالا كي اينو ديگه درست كنه :-"
بنده خداها هيچي نگفتن رفتن.......
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه دفه نزدیک عید بود تو کلاس 15 نفر بودیم. بعد دبیر ریاضی داشت نصیحت میکرد همه باید تا روز آخر بیان و از این حرفا....
ریاضی: خب حالا من یه نمونه سوال ویژه بهتون میدم که اونایی که نیومدن......
من به کناریم: که اونایی که نیومدن**** بسوزه! ;D
ریاضی با دهن باز: هزار ماشالا ادبم که آخر سالی یادتون رفته! :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

روزی روزگاری زمانی که من در سنین طفولیت به سر میبردم و نیمچه آدم حساب میشدم و کسی جلو پام بلند نمیشد و کسی بام دست و روبوسی نمیکرد یه سری مهمون اومده بودن خونه ی ما.من تو اتاق موندم به امید این که زود تر برن اما بعد یه مدت خسته شدم و رفتم تو هال پیششون.اینا هم از این سوپر متشخص(!) ها بودن که جلو پا بچه ها پا میشن و.... .خلاصه من رفتم تو هال دیدم یهو همه گله ای قیام کردن!اصن کپ کردم یه لحظه!احتمالن اون موقع حال احوال هم میپرسیدن ولی من ورودی صدا نداشتم ;D تو حالت loading بودم!اصن مغزم قفل کرده بود!بعد 1 مدت دیدم نمیشه همینطور وایسم ،باید یه کاری بکنم.همینطوری رفتم جلو با مامانم دست دادم !!!بعدشم حسابی باهاش روبوسی کردم :)) :)) :))بعدش هم عین ببعی(!!!)نشستم ;D ;Dاصی یه وضی بود! آخر آبروریزی!
 
پاسخ : سوتی‌ها

روز تولدم بود یکی از فامیلامون که اصلا انتظار نداشتم اومد به من گفت تولدت مبارک بعد منم هول کردم یهو گفتم تولد شما هم مبارک =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما رفته بودیم مسافرت, وسط راه توی شهری نگه داشتیم رفتیم یه مسجدی واسه نماز و غیره... ;D

بعد اتفاقا اونجا مجلس ختم گرفته بودن تو مسجد!

پسر خاله ی من کوچیک بود با ما اومده بود نماز خونه ی زنونش!

بعد ما یه دیقه اینو تنها گذاشتیم اومدیم دیدیم دونه دونه داره با همه ی اونایی که نشستن دست میده و روبوسی می کنه :))

فک کن تو مجلس ترحیم من این شکلی بودم =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

ما با سرویس داشتیم از فلکه (ولیعصر) رد میشدیم که ذرت مکزیکیاش معروفه
دیدیم چندتا پسر 15-16 ساله وایستادن گفتم فک میکنین اینا از کدوم مدرسن؟
یکی از بچه ها گفت خوب کاری نداره میپرسیم!
منم خواستم مسخرش کنم گفتم : آره میریم میگیم ما از رادیو جوان مزاحم شدیم میخواستیم بدونیم شما از کدوم مدرسه این؟ بعد اینام خنگن اصن نمیگن پس "دوربینتون" کو؟! :)) :)) ;D
بعد 20 دقیقه: :-? ==> :-" ==> =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

رفته بودم خونه ی خالم بعد می خواستم برم تو اتاق که خالم بلند گفت : حواست باشه سیما لخته
بعد پسرخالم هم اومد بره تو اتاق که گفتم: کجا کجا؟!سیما لخته نریا!
بعد دیدم اونم پشت در ایستاد...بعد از دو ثانیه برگشت گفت: سیما تو اتاق من چی کار می کنه؟!
بعد 2ثانیه جفتمون داشتیم به این موضوع فک می کردیم...
بعد از 3ثانیه برگشت گفت: ما که اصن تو فامیل کسی به اسم سیما نداریم...
بعد از 2ثانیه من و محمد= :-?
خالم = =)) =))

تیزهوشانی بودین دیگه؟! =)) سیم ها منظورمه! =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

کلان ما امسال سوتی زیاد دادیم یکیش با همینfarnazZ
رفتیم جامدادی منو از آزمایشگاه بیایم به خیال این که کسی نیست با پا در رو باز کردیم یهو ۳۰ تا کله برگشتن عقاب ما هم فرار
 
Back
بالا