• اگر سمپادی هستی همین الان عضو شو :

    ثبت نام عضویت

خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

ديشب حدود ساعتاي يك بود با دوستم تو خيابون بوديم...
يكي از دوستان مدام به اين بابا تك ميزد ;;)
ديگه كلافش كرده بود ~X( ~X(
ميخواست بگه اين طرف خفه كرد مارو...
برگشته ميگه : سجاد اين يارو خفن كرد مارو! :))
... ... ...
با همون دوست گرامي ميخوايم بريم در خونه يكي ديگه از دوستان <:-P
باز ميخواست بگه نرين طرف زا به را ميكنين
برگشت گفت:نرين باو طرف را به زا ميشه =))

يه شب قدر گفتم آدم شيم حال اگه شد ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

دیشب برا بابام sms اومد ;D بعد داداشم گفت بیا برات sms اومد اونم گوشی رو گرفت دستش گفت : اَلوو ;D
:-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

بچه ها امیر چرت میگه من ساعت ۴ صب گیجه خواب بودم حواسم نبود تو یاهوام:دی
امیره عنتر:دی
 
پاسخ : سوتی‌ها

آقای هاشمی و دم در دیدم میگم بفرمایید! میگه نه! تو برو.

منم گفتم: نه! من نمی فرمایم خودت برو! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار بابام زنگ زد خونه منم بدون این که شماره رو ببینم تلفن و برداشتم همین که گفتم سلام قطع شد منم نفهمیدم بابامه بعد از چند دقیقه بابا دوباره زنگ زد منم که اعصاباتم خورده برگشتم گفتم :خاک تو سرت چرا مزاحم مردم میشی مردم ازار اگه شمارتو ندم مخابرات بی فرهنگ (خلاصه همین جوری دارم فهش میدم)یهو بابام برگشت گفت:دخترم قاطی کردی به کی داری این حرفارو میزنی؟
ضایع شدم شدید :-[ :-[
 
پاسخ : سوتی‌ها

اون روز با بچه ها رفتیم تو پارک نشستیم
بعد گفتیم 20 سوالی بازی کنیم(چه بازی جذابی ;D)
بعد یکی گفت من چیستان بگم؟؟ B-)
گفتیم بگو
گفتش : اون چیه ،زرده ،پیازه؟ ;D
(در راستای چیستانِ اون چیه ، زرده ، موزه ؟)
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از آشناهامون که زنبور داره تو شهرستان فوت کرد.به مامان بزرگم گفتیم:فلانی مرد!
مامان بزرگم:ا!آخی...بنده خدا...خیلی م مگس داشت... :(
همچین به جا زنبور می گف مگس انگار یارو حموم نمی رفته... =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه روز سر کلاس ریاضی معلم داشت واسه خودش درس می داد ما گفتیم یه کاری بکنیم بخندیم
من و دوستم تو 2 تاردیف کنار هم میز ته نشسته بودیم
قرار شد هر دوتامون بند کفشای جلوییمون رو به میز گره بزنیم و زدیم
چند دقیقه بعد معلم جلویی من رو صدا کرد که بره پا تخته
بنده خدا یه دفعه بلند شد میز یه سی سانتی با صدای وحشتناکی رفت جلو همه گیج نیگا می کردن بیچاره بعد از 2 دقیقه فهمید مشکل از کفشاشه
این رفته بود اون پایین نشسته بود فحش دادن چه فحشایی
بچه ها =)) =)) =))
معلم X-( X-( X-(
من و دوستم =)) :-ss =))
اون یارو :(( ~X( :((
در همین گیر و دار جلویی دوستم مثکه بش فشار اومده بود می خواست بره جایی اشکش داشت در می اومد
ما هر چی سعی کردیم کمک کنیم نشد گره کور بود
ولی از حق نگذریم سوژه خنده بود
خلاصه آخر بند رو با قیچی بریدیم
جلویی دوستم رفت به کارش برسه
معلم داشت از عصبانیت می ترکید و ما رو از کلاس بیرون کرد(آخه یه آنتن ما رو لو داد)
بچه ها هم از خنده منفجر شده بودن =))
ما هم از ترس این که معاونمون بفهمه رفتیم سایت قایم شدیم ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه بار باباي يكي از دوستام زنگ ميزنه به مدرسه كه غيبتشو موجه كنه.......حالا ميخواسته خيلي مودب صحبت كنه ميگه:سلام من مامان فلاني هستم ميخواستم غيبتشوم موجه كنم..... =))
معاونمون هم كه داشته از خنده ميتركيده ميگه بله بله ميدونم و سريع قطع ميكنه...
 
پاسخ : سوتی‌ها

یه بار تو خونه تنها بودم، تلفن زنگ زد، بابام بود، نشناختم ;D صداش عوض شده بود :-"

من: الو؟
-سلام خوبی؟ تنهایی؟
- :-s
- کسی خونه نیست، نه؟ من تا یه 10 دقیقه دیگه میام :>
من: :-s :-ss :((
- پـــــگاه؟!
- :-ss ( اسممو هم میدونه حتی! :-s)

بعد قطع شد. من قشنگ سکته کردم ;D گفتم طرف اسممو میدونه، میدونه تو خونه تنهام، آدرس رو هم که انگار بلده، تمام!

یه بازه زمانی 15 دقیقه ای، من به حالت :-s و X_X منتظر یکی که از در خونه بیاد تو یه بلایی سرم بیاره

بابام میاد خونه:
من : #:-S

- چرا پشت تلفن جواب نمیدادی؟!!
من: eee ;D ;D #:-S صدات درست نمیومد :-"
 
Back
بالا