خاطرات سوتی‌ها

  • شروع کننده موضوع شروع کننده موضوع tamanna
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
پاسخ : سوتی‌ها

سر کلاس جغرافیا یکی از بچه ها کسی دکمه پیدا نکرده؟ 8-|
بعد شقایقSبرگشت و با صدای خیلی بلند گفت :کو؟کو؟

***
دبیر فیزیکمون یه بار لوله آزمایشو با انبر مخصوصیش که دستمون می گیریم کشید..... :P(نیگاه چقد به فکر ما هست که که یه وقت دستمون با حرارت چراغ الکلی نسوزه 8-^)

و باز همین دبیر فیزیکمون این جمله رو روی تخته نوشت:فاصله ی ذرات از هم مهم است....یادتون باشه اهمیت دارد بیشتر در این جمله به کار میره.... :-"

***
یه بار یه بنده خدایی توی نامه نگاری های سر کلاس کلمه ی(حذف)این جوری نوشت:حظف
 
پاسخ : سوتی‌ها

من چن وقتیه سوتی زیاد میدم ;))

دیشب مامانم غذایی که من دوس داشتمو درس کرده بود ،منم تو اتاقم داشتم با هنذفری آهنگ گوش میدادم :-"
بعد این غذائه بوش پیچیده بود تو خونه،منم برای اینکه بوی غذا رو بهتر حس کنم هنذفری رو از تو گوشم در آوردم! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از معلمای خود شیفته مون که خودشو پروفسور به حساب میاره شروع کرد به تعریف خاطره شکار! گفت: رفته بوديم شكار با يه فشنگ نه تا كبوتر زدم تازه يكيش كبك حفاظت شده بود سه تاشون هم قمری های چاق و چله ای بودن! یعنی من با یه تیر 12 تا پرنده زدم!!!.........ها؟!!!
ولی خودش همچین تو بحر تعریف کردن ماجرا بود که اصلأ متوجه نشد سوتی داده! همه به این حالت بودن ;D =)) جالبه این همه که بچه ها مسخرش میکردن خود تحویل گیر فکر کرده بود خاطرش جذّاب بوده! :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

-مامان این قرص وولتی میتامین کوش؟
-چی؟ :o
-هیچی هیچی X_X پیدا شد :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

اونسری سر کلاس هندسه کلی با ذوق و شوق به معلمه گفتم نقطه اویلر هست
معلم بدبخت مونده بود میگفت میشه خواصشو بگی :o
منم گفتم
بعد گفت منظورت نقطه فرما هست؟؟ ;D
بله بله X_X
 
پاسخ : سوتی‌ها

سر كلاس ديني بحث سر اخرت بود و اينا و اينكه حيوونام اخرت دارن يا نه.
بعد من در تاييد اين حرف خواستم يه روايت بگم از حضرت محمد(ص)
گفتم:اره اتفاقا چند وقت پيش پيامبرم... ;;)
يكي- اره همين دو سه سال پيش!! :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

داداشم داره از من زیست میپرسه میگه لند شتاینر راجب چی تحقیق میکرد میگم راجب خون میگه راجب چیه خون میگم قولبولای گرمز
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز تو مدرسه یه بحثی شد منم با جدیت کامل گفتم:
نمیدونم چرا هرکی اطراف منه دیوونس و میخواد "ادغام" به خود کشی کنه؟! =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

2 خاطره از پنجم ابتدایی
1-پسر بچه در حال دویدن در راهروی مدرسه با سرعت فراوان پیش به سوی کلاس!!!!!!ناگهان پای یک پسربچه در میان می آید پسربچه به هوا می رود!!!!!1 ثانیه!2ثانیه!!!!! تو هوا بود 2ثانیه هم جیرکشان لیز خورد!!!!عجب زیرپایی ملسی انداختم!!!! :-" :-" :-"
2-روز آخر امتحانات آخ جون داریم تعطیل می شیم!!!!!!! >:D< >:D< >:D< ;D ;D شروع کردیم رقص کردی ;D ;D مدیر ظاهر شد ما را از پشت نظاره می کرد و من نفهمیده بودم بعدش:
- :-w-
:-ss :-ss
- :-w
:-s :-s
- :-w
- :((
- >)
مدیر هم شروع کرد با من رقصیدن!!!!!!! :o :o
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز با این منا سوسک و 2 تا از بچه ها رفته بودیم سوپری بعد دوستم یه چیپس گرفت با یه کارت شارژ. بعد منا شارژه رو که دسته دوستم دید گفت: راستی اینا چین؟ اوندفه هم که من فلان چیزو خریدم یه دونه ازینا گذاش روش. من و دوستام به حالت: :-??منا این شارژه!!!! بعد منا به حالت: آ این شارژ بود ؟ :-" و ما: =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

اقا این امضا فاطمه هست که نوشته :چشم و هم چشمی و اینا :-" سنگ شین اگه نرین اینجا نظرتون رو بدین ;;) رو


داشتم میخوندم !بعد حواسم نبود خوندم سگ شین اگه نرین اینجا نظر بدین ;))


بعد باخودم گفتم واقعا مردم خجالت نمیکشن !چه بانگایی :-" :-"

:-" ;D
+++++++++

برگشتم به دوستم میگم اره باباتو مدرسه شومینه هامونو روشن نمیکنن یخ میزنیم!! 8-|

دوستم: زهرا مگه شما شومینه دارین تو کلاستون؟؟؟ :-?

من:اره دیگه!کل مدرسمون داره! ;;)

دوستم:نکنه منظورت شوفاژه؟؟

من: راست میگی!اره همونه منظورم :-"
 
پاسخ : سوتی‌ها

پریروز دبیر ریاضی مون یه مانتو شلوار آبی خیلی خیلی خوشرنگ پوشیده بود
با یه شال آبی ناز :x :x :x
تازه موهاشم رنگیده بود :-$ :-$ :-$
بعد منم اومدم حرف بزنم :P :P :P !!!!!
برگشتم گفتم:
ماشاالله خانم خ... 1000 سال جوون تر شدید !!!!!!!!!!!!!!
:)) :)) :)) :))
 
پاسخ : سوتی‌ها

زنگ زدم به گوشی دوستم .صداشو خیلی وقت بود از پشت تلفن نشنیده بودم
صداش کلفت بود فک کردم باباشه:
-سلام.منزل آقای عزیزی؟ ;D
دیدم داره می خنده :))
بع د فهمیدم سوتی دادم
:))
 
پاسخ : سوتی‌ها

این ازمون رغبت سنج بود چی بود،موقعی که میخواستن برگه هارو جمع کنن شلوغ شد منم پا شدم وسایلمو جمع کنم چندتا برگه زیره میز بود میخواستم بزارم تو پوشم اشتباهی پاسخنامم گذاشتم تو پوشه !!!تازه خودمم نفهمیدم مراقبه که اومد برگه سوالارو دادم بهش گفتم پاسخنامم قاطیشه دیگه حالا جالب ترش اینه مراقبه هم نفهمید ;D
ساعت 9 شب چشم به جمال برگم روشن شد فهمیدم چه گندی زدم :-ss
فردا رفتم مدرسه با بچه ها چندبار پا گذاشتیم روش!دادیم یکی برد دفتر گفت افتاده بود رو زمین!!!!
و در آخر دفترداره هم چیزی جز ای وای نگفت!!!! ;D
 
پاسخ : سوتی‌ها

يه چند وقت بود با دوستم به جاي اوهوم ميگفتيم هيم (باحاله تلفظش)
بعدا كاشف به عمل اومد هيم به انگليسي يعني اهم :-" ;D
(درست فهميدين همونكه تو دستشويي ميگن!! ;D)
 
پاسخ : سوتی‌ها

امروز سر خیابون اصلی منتظر تاکسی بودم سر ظهر بود طول کشید بعد منم شروع کردم وا۳ خودم شعر خوندن با صدای تقریبا بلند یعنی جوری که صداش تا چن متر میرف آقا خلاصه شعرم مال هایده بود با حس و حال اجرا میکردم :
به دیدن من بیا مهتاب در اومد بیا عزیزم بیا صبرم سر اودم میدونـــــی قلبـــــم آرووووم نداره تو سینه ی مــــن یه بی قراره ....
خلاصه خلوت بود خیابون اصلی ما هم غرق در شعر یهو ماشینه که کنار خیابون پشت سرم پارک بود شیشه رو کشید پایین گف: در خواستیم میخونی؟؟؟
من که مونده بودم از کجاخوردم فقط فهمیدم دربست گرفتم و تا ۴راه بعدی تو بهت بودم
 
پاسخ : سوتی‌ها

دوم دبیرستان بودیم , میخواستن ببرنمون شلمچه بعد معاونه بلند شد گفت میخواید برید حلبچه !!!!
ما : میبرید عراق؟
اون : نه حلبچه رضایت نامه فراموش نشه تق ( رفتش بیرون از کلاس)
یکی از بکس : شلمچه منظور بود
=))
 
پاسخ : سوتی‌ها

داشتیم شام میخوردیم...خواهرم بلند بلند داش یه چیزو تعریف میکرد...تلویزیونم روشن بود
بعد بابام یهو متوجه شد که اخباری که میگن مهمه...میخاس به خواهرم بگه یه کم بلندش کن
گفت : یه کم بلندتر صحبت کن!!!!!!!!!!!!1 =)) =))
 
پاسخ : سوتی‌ها

یکی از دوستام میگف که عمش داشته تاریخ و اینا رو تو تقویمِ سال بعد میدیده..
بعد یهو گفته بچه ها امسال تولد حضرت زهرا افتاده تو نیمه ی شعبان..
 
Back
بالا